1 1 1 1 1

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

اهمیت عقائد، قسمت اول
به نقل از سایت روضه الشهداء:
در این بخش دو بحث مطرح می شود، کسی که حقیقت را تکذیب می کند و به تبع آن به دستورات خدا عمل نمی کند و دیگری کل دین ،خدا ،پیغمبر را تصدیق می کند، ولی نفس بر او غلبه کرده گناه هم می کند، این دو، اصلاً با هم قابل مقایسه نیستند و در لسان قرآن و روایات بسیار متفاوتند، ….

بسم الله الرّحمن الرّحیم
لَکَ الْمَحْمَدَةُ إِنْ أَطَعْتُکَ وَ لَکَ الْحُجَّةُ إِنْ عَصَیْتُکَ لا صُنْعَ لِی وَ لا لِغَیْرِی فِی إِحْسَانٍ إِلا بِکَ یَا کَائِنُ [کَائِنا] قَبْلَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ یَا مُکَوِّنَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْعَدِیلَةِ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ مِنْ شَرِّ الْمَرْجِعِ فِی الْقُبُورِ وَ مِنَ النَّدَامَةِ یَوْمَ الْآزِفَةِ اللَّهُمَّ  صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

05-02-hafteghi-FAM
شکر و سپاس تنها از آن توست اگر از تو اطاعت کردم و حجّت و برهان تنها از آن توست اگر تو را معصیت کردم،در نیکى کردن نه کارى از من ساخته است و نه از غیر من جز به عنایت تو،اى هستى پیش از هرچیز،اى هستى‏بخش هر چیز،تو بر هر کارى توانایى‏ خدایا!از انحراف و ناباورى به هنگام مرگ،و از گزند بازگشت در گورها،و از پشیمانى در روز قیامت به تو پناه مى‏آورم،خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،(مفاتیح الجنان ، اعمال شب اول رجب)
اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِکْ عَلَى السَّیِّدِ الزَّاهِدِ وَ الْإِمَامِ الرَّاکِعِ السَّاجِدِ وَلِیِّ الْمَلِکِ الْمَاجِدِ وَ قَتِیلِ الْکَافِرِ الْجَاحِدِ زَیْنِ الْمَنَابِرِ وَ الْمَسَاجِدِ صَاحِبِ الْمِحْنَةِ وَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ الْمَدْفُونِ بِأَرْضِ کَرْبَلَا سِبْطِ رَسُولِ الثَّقَلَیْنِ وَ نُورِ الْعَیْنَیْنِ مَوْلَانَا وَ مَوْلَى الْکَوْنَیْنِ الْإِمَامِ بِالْحَقِّ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ
ثواب تلاوت جزء پنجم قرآن کریم به محضر سید الشهدا در طول این هفته خواهیم داشت . در روایات داریم که آقا جوادالائمه اشبه الناس بصاحب الفطرس هستند یعنی امام جواد شبیه ترین مردم به سید الشهدا هستند. امشب که شب میلاد حضرت جواد(ع) است هم متوسل به جواد الائمه هستیم و ثواب تلاوت جز قرآن در طول هفته نثار سید الشهدا خواهد شد.
سئوالی در رابطه با جلسه گذشته مطرح شده است که در ابتدا لازم است پاسخ داده شود. گفته شد ایمان اجمالی به عقاید کافی است؛ کلیاتی درباره اعتقادات دارید؛ خدایی هست، پیغمبری هست، امام هست، امیر المؤمنینی هست، خلیفه بلافصل است و … در جای دیگر بیان شد که  که باید عقاید را یاد گرفت و آموزش دید؛ حال اگر ایمان اجمالی کافی است چه اصراری  به یادگیری عقاید و شنیدن استدلالات است؟ و اگر باید آموخت پس ایمان اجمالی دیگر کافی نیست؟ اینجا یک تناقضی وجود دارد. می توان دو پاسخ به این پرسش داد: ۱ـ قرآن تکلیف را مشخص کرده: «  لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا / خدا هیچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمی کند (سوره بقره ، آیه۲۸۶)» یعنی خداوند اندازه وسعت از شما توقع دارد. یک پیرمردی، پیرزنی یا جوانی در یک دهاتی به اینترنت، به کتاب دسترسی ندارد، شرایط زندگیش طوری است که از صبح تا شب باید کار کند؛ از این آدم ایمان اجمالی را قبول می کنند؛ در مقابل دانشجویی که از همه امکانات . اطلاعات برخوردار است، اینترنت دارد، کتاب دارد، وقت می گذارد برای  مطالعات جانبی  مثلاً مسائل سیاسی، مسائل اجتماعی، از او چیز دیگری در قیامت می خواهند، همان ترتیبی که در علوم گفتیم، اولویت بندی دارد، اول عقاید را می آخومتید  بعد مولوی و حافظ می خواندید، قصد ما نفی مولوی و حافظ نیست و نمی گوییم کسی آثار آنها را مطالعه نکند،منظور این است که در ابتدا باید عقاید را بدانید؛ ما  به عنوان یک مسلمان باید بدانیم عقایدمان چیست؟و در قیامت به چه عقایدی نیاز داریم، [باید بیاموزیم].
علما هم فرموده­اند که تکلیف مالایطاق بر خدا جائز نیست یعنی خدا تکلیف مالایطاق نمی کند، دستوری نمی دهد که طرف طاقتش را نداشته باشد، شخصی می تواند کلاس برود و عقاید را بیاموزد و شخص دیگری هم نمی تواند، اصطلاحاً می گوئیم قاصر است مقصر نیست، خداوند از او ایمان اجمالی را قبول می کند.
جواب دیگری که می توان داد این است  که ایمان اجمالی برای کسب حداقل ها لازم است، ما در عقاید حداقل و حداکثر داریم ، یک ابتدا و انتها برای عقاید وجود دارد ، کف عقاید، ایمان اجمالی است که اگر این را هم نداشته باشیم، دیگر مسلمان نیستیم، این حداقل اعتقادات نسبت به تشیع را نداشته باشیم، شیعه امامیه نیستیم، این ابتدا را باید داشته باشیم تا جهنمی نشویم، در حقیقت لازم است ولی کافی نیست، اگر می توانیم باید پله پله بالا برویم. از طرف دیگر گفتیم در روایات اهل بیت(ع) تأکید فراوانی شده است برای تفقه در دین، اینکه باید دین را فقیهانه یاد گرفت، همانطور که بیان شد فقاهت به معنای فهم دقیق و عمیق است. فهم عمیق و دقیق با ایمان اجمالی بدست نمی آید. ایمان اجمالی کافی است برای آنکه در جهنم نسوزیم، در همین حد، این کف قضیه است که لازم است هر کسی داشته باشد اما در روایات به ما دستور تفقه در دین را داده­اند یعنی [حتی] در روایات اهل بیت(ع) آمده است که ایشان فرموده اند: با تازیانه بر سر  کسی می زنم که نرود و تفقه در دین نکند. پس بر ما لازم است  تفقه در دین در حوزه احکام، در حوزه اخلاق و در حوزه عقاید داشته باشیم. در حوزه احکام همین قدر که بدانیم مبتلا به ما چیست؛ به چه چیز نیاز داریم، آن را بدانیم؛ نه اینکه حتما برویم فقیه بشویم، نیازی نیست همه بروند فقیه شوند، آن واجب کفایی است، اما مبتلا به، چطور غسل می کنند، چطور وضو می گیرند، چطور نماز می خوانند، چطور کاسبی می کنند، رابطه با نامحرم در چه حدی باشد، اینها را باید بدانیم، این می شود تفقه در احکام. در حوزه اخلاق باید بدانیم گناهان چیست، صغیره چیست، کبیره چیست، چه حالات نفسانی خوب است چه حالاتی بد است، این می شود در حوزه اخلاق. و اما در حوزه اعتقادات که باید تفقه در آن داشته باشیم، فهم دقیق [داشته باشیم]. لازمه­اش این است که این کلاس­ها را بیاییم. آن هم در عصر حاضر با توجه به شبهاتی که الآن دارند ما را  با آنها تیرباران می کنند. قرآن می فرماید که شیطان گفت: من هم از بالا، هم از پایین، هم از راست و هم از چپ، و در واقع از همه جوانب  انسان را اغوا می کنم، استاد ما که خدا حفظش کند می فرمود: هیچ زمانی مثل الآن شیطان دستش باز نبوده؛ واقعاً هم همین است. مسائل اخلاقی بماند که تا رختخواب جوانان ما هم آمده، موبایلش را روشن می کند، همه چیز در آن هست، همان چیزهایی که قبلاً طرف باید خیلی تلاش می کرد تا به آن برسد الآن متأسفانه در موبایل جوان امروزی هست. در زمینه عقاید نیز از طریق سایت، تلویزیون، روزنامه، چه در داخل کشور و چه در خارج کشور، از طریق ماهواره ، اینترنت شبهات بسیاری را مطرح می کنند، در این شرایط نمی توانیم بگوئیم ایمان اجمالی کفایت می کند؛ بلکه با این تبلیغات وسیع ایمان اجمالی را هم می گیرند، پس باید برویم و درس بخوانیم. حال اگر شخصی با توجه به شرایطش نمی تواند، داستان او فرق می کند.
نکته دیگر از جلسه گذشته این است که ، بحث ما این بود که شما باید عقاید را با تحقیق بدست آورید. یک تعریف دقیق­تر که در جملاتم گفتم، حالا بیشتر به این موضوع می پردازیم؛ گفتیم یک تقلید داریم مثل تقلید در احکام که شما می روید تقلید می کنید، به طور مثال نماز صبح دو رکعت است و نماز ظهر چهار رکعت و قبول می کنید علتش را هم نمی پرسید.
در نقطه مقابل تقلید، تحقیق داریم که شخص خودش به قرآن، روایات و کتب رجوع می کند. خودش می شود محقق، می رود تا انتهای قضیه را در می آورد که خلیفه اول کیست، خود تحقیق می کند، به  سراغ منابع تاریخی می رود تا بداند داستان چه بوده، با مطالعه منابع استخراج می کند که علم امام چیست، شفاعت چیست، ضرورت نبوت چیست، عامه چیست، خاصه چیست، نصوص ولایت امیرالمؤمنین چیست و …  آن نوع از  تقلید که بیان شد در عقاید جایز نیست به این دلیل که شخص باید خودش بپذیرید؛ اما اینکه گفته میشود تحقیق در این زمینه لازم است شاید به این معنای نخست که مطرح شد  هم نباشد، چون این معنای نخست فقط کار علماست، همه که نمی توانند بروند سراغ منابع و کتب روایی، و عقاید را از آن بکشند بیرون، اصلاً شدنی نیست، گفته می شود عقاید بر همه مردم تحقیقی است، تحقیقی به این معنای أخص یعنی باید رفت حوزه، زندگی را رها کرد. ولی منظور از تحقیق که در اینجا مطرح است به این معناست که علمایی هستند [ در علمی] بنام علم کلام، که قبول زحمت کردند، رفتند تحقیق­ و تفحص را انجام دادند، و حال دیگران باید بروند از این­ها یاد بگیرند.
در واقع تحقیقی به این معنا که من رفتم تحقیق کردم، ادله را شنیدم، شبهه را شنیدم، پاسخش را شنیدم، خودم با فکر خودم قبول کردم، تقلید به آن معنا نیست که چون محمدی فام بالای منبر گفت من هم قبول کردم، نه من از او پذیرفتم، شبهه برایم پیش آمد رفتم از او سؤال کردم، از دو نفر دیگر پرسیدم، تحقیق به این حدود و الّا تحقیق به آن معنای أخص کار هر کسی نیست، آن یک رشته تخصصی است، همه مردم نمی توانند وارد شوند.
بحث امروز ما اهمیت عقاید است:

05-02-hafteghi-FAM
۱ـ اهمیت عقاید در قرآن:
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کذَّبُوا بِئَایَتِنَا أُولَئک أَصحَب الجَْحِیمِ‏ /  وکسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند آنها اهل دوزخند. (سوره مائده، آیه ۸۶)»
خداوند در قرآن کریم, شاید بالغ بر ۴۰ جا می فرماید : آتش برای اهل تکذیب است، نه اینکه به گناه نباشد، اما کمتر، یعنی  اگر بخواهیم در قرآن نسبت بگیریم به نظر می رسد، در اکثر موارد آتش برای آنهایی است که تکذیب کردند، یعنی باور نکردند، تا آن کسانی که عمل نکرده اند. و به نظر می رسد خداوند در قرآن  اکثراً جاهایی که تهدید می کند به آتش و عذاب و خلود و … بیشتر برای اعتقادات است؛ نه اینکه برای عمل نباشد، به طور مثال درباره گناهی مانند زنا می فرماید: « مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ اَثاما یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَیَخْلُدْ فِیْهِ مُهاناً./ هر کس چنین کند با کیفرى [دردناک ]روبه رو خواهد شد؛ براى او در روز رستاخیز عذاب [و کیفر]، چند برابر مى شود؛ و هماره با [خفّت و] خوارى در آن ماندگار خواهد بود. (سوره فرقان، آیات ۶۸و۶۹) » هرکس زنا بکند، و با  این زنا اگر وارد قیامت شود، خلود در آتش دارد، در عمل هم در مواردی خیلی سفت و سخت است ولی در عقاید خداوند خیلی سخت گیر است، لذا مدام می گوید «کفروا کفروا» آنهایی که کفران کردند، «کفروا» یعنی چه؟ یعنی اعتقاد، فرق مؤمن و کافر در عقاید است، امکان دارد کسی کافر باشد خیلی هم کارهای خوب انجام دهد، همین الآن خیلی ها هستند که کافرند و خدا را قبول ندارند ولی خیلی به بشر خدمت کرده­اند. می گوئیم این قضیه اش فرق می کند، آن چیزی که برای خدا مهم است، اعتقادات ما است که در جلسات بعد هم بحث می کنیم.
در اینجا دو بحث مطرح می شود، کسی که تکذیب می کند حقیقت را و به تبع آن به دستورات خدا عمل نمی کند، دیگری تصدیق می کند کل دین را، خدا ، پیغمبر؛ ولی حالا نفس بر او غلبه کرده گناه هم می کند، این دو اصلا با هم قابل مقایسه نیستند. در لسان قرآن و روایات بسیار متفاوت است، کسی که تصدیق کرده خدا و پیغمبر را و این مسیر را قبول دارد، حالا در این مسیر گناه هم مرتکب می شود، با کسی که اصلا اعتقادی به خدا ندارد و [ دین را] قبول ندارد؛ ولو اینکه کارهای بسیار خوب هم انجام دهد.
در مسائل سیاسی هم همین موضوع مطرح می شود؛شخصی که اصلا نظام را قبول ندارد، چهار تا خدمت به مردم هم می کند، در مقابل شخص دیگری هست که نظام را قبول می کند، حال دو تا کار اشتباه هم کرده، کدام اولویت دارد؟ آن کس که اصل راه را قبول دارد که این نظام، نظام اسلامی است و بر پایه ولایت است که می رسد به ولایت ائمه و … آنجا هم باز دعوای ما دعوای اعتقادی است، ایام انتخابات است و اسم نمی برم، ما خیلی از جریان ها را که نقد می کنیم کاری به بالا و پایین قیمت بنزین نداریم ، بر سر عقایدش بحث می کنیم. گروه و جریانی که اعتقاداتش اعتقاد شیعه است و گروه و  جریان دیگری که اعتقاداتش اعتقادات غرب است. در واقع این جریان سیاسی شاید بتواند اقتصاد ما را آباد کند ولی عقایدش با ما در یک راستا نیست.
خدا هر جا در قرآن بحث اعتقادات می شود، خیلی محکم می گوید: در عقاید اگر کسی با او همراه نباشد جایش در جهنم است ولو اینکه عمل خوب کرده. در دنیا جواب می دهند. روایاتی داریم که بحث مفصل است که اگر کسی کافر باشد،«و من کان یرید الحرث الدنیا»، دنیا بخواهد به او می دهم، شخصی برق را تولید کرده، این فرد اگر کافر به خدا بوده و یک خدمت عظیم برای بشریت  انجام داده است، خدا اجرش را در همین دنیا می دهد یا مثلاً لحظه جان دادن، عذابش را از او می گیرد، در دنیا بهره دارد ولی آن طرف آتش است. باید اعتقاد می آورد مگر اینکه قاصر باشد و [خبر دین] به او نرسیده باشد.
خداوند در قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً/ و هر کس- مرد یا زن- از عمل های شایسته ( چیزی ) به جا آورد در حالی که مؤمن باشد ، چنین کسانی داخل بهشت می شوند و حتی به اندازه نقطه پشت هسته خرما مورد ستم واقع نمی شوند و از استحقاقشان کم نمی گردد. (سوره نساء، آیه ۱۲۵)»، هر کس از زن و مرد کار خوب بکند در حالیکه مؤمن است به بهشت می رود و به او یک ذره هم ظلم نمی شود، به شرط و هو مؤمن.
این شبهه در حال حاضر خیلی مطرح می شود که شخصی آمده خدمتی را در جهت پیشرفت بشریت انجام داده است، آیا او شامل این آیه «و هو مؤمن» می شود یا نه؟ آیا این عمل در نزد خدا ارزشی ندارد، در نزد مردم ارزش دارد، تا سالیان سال از او به بزرگی یاد می کنند. این پاداشش است. در دنیا به او پاداش می دهند و از او به بزرگی یاد می کنند. در نزد خدا آن کسی اجر دارد که «و هو مؤمن» است و ایمان داشته باشد، اعتقاداتش صحیح باشد. لذا می گوید آن کس که در مسیر اعتقاد صحیح عملش کم باشد، خدا از او قبول می کند. اما آنکه عملش زیاد اما در مسیر نباشد، فایده ای ندارد. این خیلی مهم است، مثل پدری که پسرش در خانه زیر پر و بالش باشد ولو اینکه شیطنت کند . این را بیشتر می پذیرد تا پسری که بگذارد از خانه برود، از خانواده جدا شود، هر چند که انسان خوبی بشود، باز هم می گوید تو باید زیر پر و بال من باشی.
خدا می خواهد ما در این سیستم اعتقادی و فکری و در این نظام مهندسی شده دین باشیم، در این مسیر باش کم هم عمل کنی من قبول می کنم اما اگر از این مسیر خارج شوی، هزاران کار خوب هم انجام دهی برای خدا نکرده ای، برای هر کسی کرده ای از همان هم جایزه­اش را می گیری.
در آیه دیگری می فرماید:« مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مَن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ؛ هر کس، از مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه ای، حیات می بخشیم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند، پاداش خواهیم داد(سوره نحل، آیه ۹۷)» به او یک حیات طیبه می دهیم، « وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ »، از آنچه عمل کرده بود بهترش را به او می دهیم،
در زمینه اهمیت عقاید در قرآن همین قدر کفایت می کند، ایمان و اعتقاد در قرآن فوق العاده مهم است تا جایی که می گوید، عمل خوبت هم به شرط «و هو مؤمن» قبول است. پس این شبهه را هم پاسخ دادیم.
چندی پیش کلیپی ساختند در واقع فقط القاء شبهه بود که متاسفانه موفق هم شدند«که به به چه قدر قشنگ که قیامت بر پا شد و ادیسون رو آوردند خدا گفت و …»مذهبی­ها هم متاسفانه نفهمیدند دارد به کجا می زند، مؤمن باید کیِّس باشد، و باید بداند دشمن کجا را نشانه گرفته است، اعتقادات رامی زند که عقیده مهم نیست عمل مهم است، دیدگاه پراگماتیستی به دین، عمل گرایی، این نگاه که عمل مهم است نه اعتقاد، یک تفکر غربی در فلسفه است که دو نفر با عقاید مخالف هم اگر یکسان عمل کردند، فکر کرده اند با هم دعوا دارند ، عمل مهم است نه عقیده؛ می آید این نقطه را می زند، تفکر غربی را در ذهن فرد مسلمان وارد می کند، و این شخص هم بی خبر از قرآن، قبول می کند و می گوید راست می گویند ادیسون که این همه خدمت کرده حالا ایمان نیاورده که نیاورده، مهم نیست. این همه خدمت کرد. خدا می گوید اگر دنیا را هم آبادکرده باشد «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن» ایمان داشته باشی من قبول می کنم حالا این زحمت کشیده، برای خودش کشیده، اجرش را هم برده تا قیام قیامت همه می گویند آفرین بر ادیسون، این هم اجر است دیگر. اسلام می گوید عمل، در ابتدا نیازمند پیش زمینه اعتقاد و ایمان است. خداوند خودش دستور می دهد به عمل خوب، اما قبلش ایمان لازم است، با توجه به دستور خدا برو کار خیر انجام بده.

05-03-hafteghi-FAM - Copy
۲ ـ اهمیت اعتقادات در تاریخ اسلام:
این ۷۲ فرقه ای که [وجود دارد] با توجه به حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، اگر صحیح باشد، که با جمع زیر مجموعه ها به چندین هزار رسیده، این ها تفاوت و دعوای اصلی­شان در اعتقادات است. خیلی کم پیش می آید در عمل با هم اختلافی داشته باشند مگر اختلاف جزئی که ما خودمان بین مراجع در شیعه هم داریم، یک می گوید مستحب است و دیگری نه. این اختلافات فقهی که بین ما شیعه هست، بین اهل تسنن با هم هست، آن خیلی مهم نیست، آن اصل اختلاف که باعث می شود گروهی را  اشاعره  بنامند و دیگری را معتزله، یکی را امامیه ، بر سر اعتقادات است و الّا اشعری مذهب ها همان طور نماز ، روزه ، عبادت [دارند] را انجام می دهند که شیعیان و دیگر فرق اسلامی انجام می دهند.اختلاف بر سر عقاید است.
معتزله عقل را بر نقل ترجیح می دهد، اگر روایتی با عقل جور نیاید می گذارد کنار، این می شود گرایش معتزله، افراط در عقل گرایی، از آن طرف اشاعره نقل را بر عقل ترجیح می دهند، می گوید قرآن گفته: « یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ »، نقل مهم است، می گویند خدا طبق این آیه دست دارد، خدا در قرآن گفته: « وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ نَّاضِرَةٌ، إِلی رَبهَا نَاظِرَةٌ  / آن روز رخسار طایفه‏ای از شادی برافروخته و نورانی است ،و با چشم قلب جمال حق را مشاهده می‏کنند ( سوره قیامت، آیات۲۲و۲۳)» پس افرادی در قیامت خدا را می بینند، قرآن است دیگر با عقل من جور در می آید یا نه، نداریم، در عمل هم طیف اشاعره و هم طیف معتزله مثل هم عمل می کنند ولی در اعتقادات، این می گوید خدا دیدنی است آن دیگری می گوید نیست، اصل اختلاف بر سر عقاید است.
مرجئه یک طیفی بودند در تاریخ اسلام که می گفتند عمل دخلی به ایمان ندارد، در مقابل خوارج که می گفتند اگر شخصی یک گناه کبیره انجام بدهد، برای همیشه کافر شده است ، البته خوارج نیت سیاسی داشتند، می خواستند امیر المؤمنین را مورد اتهام قرار دهند، چون از امام علی(ع) که نمی توانستند گناهی پیدا کنند، عالم و آدم می دانند که علی(ع) بی گناه است، در قضیه سیاسی یک گناه برایش تراشیدند، «امان از سیاست، علی(ع) را زمین زده آن وقت ما می خواهیم آقای خامنه­ای را نزنند. سیاست علی(ع) را گناهکار کرد ما دلمان برای رهبر می سوزد.» بچه شیعه گوش هایت را تیز کن، موقع انتخابات هر چه می شنوی، گوش هایت تیز باشد، نگاهت به تشیع به ولایت نگاه تاریخی باشد نه نگاه امروزی و دیروزی. خوارج گفتند: لا حکم الا للله  بعد حکمیت و بعد گفتند به زعم ما علی(ع) گناهکار است و آمدند این حکم را مطرح کردند خیلی جدی، که مرتکب کبیره جایش در جهنم است و کافر است. جمله طلایی خوارج در علم کلام همین است. مقابل این ها مرجئه درست شدند که [می گفتند] عمل دخلی در ایمان ندارد. لذا در تاریخ هست یکی از بزرگانشان گفته بود، من می خواهم بروم بالای کعبه ( البته ظاهرا انجام نداده باشد) مردم در حال طواف هستند، منِ مسلمان می نشینم و مشروب می نوشم که همه بدانند من مؤمن هستم، به خدا و پیغمبر ایمان دارم ولی می روم بالای کعبه مشروب می خورم. می گفتند: عملت دخلی در ایمانت ندارد، هر کاری می خواهی بکن، ایمان سرجایش است.
در مقابل این دو تفکر حضرات معصومین(ع) آمدند گفتند: ایمان سه قسم است، یکی اقرارٌ بلسان، عملٌ بالأرکان، تصیدقٌ بالقلب، یک سومش عمل است، یک سومش زبان است، فقط دلت پاک باشد نیست باید به زبان بگویی و اظهار کنی، یک سومش هم تصدیق به قلب است. این شد فرمایش ائمه در مقابل این ها .
خلاصه بحث این است که تمامی اختلافات بر سر عقاید است، و الا اگر بگوییم اختلاف ما با اهل سنت بر سر خلافت امیر المؤمنین، حال دیگر تمام شد، دیگر امیرالمؤمنین خلیفه اول نمی شود، اصلا یک سری این طوری مطرح می کنند، این رویکردهای تقریبی در کشور مدام بحث می کنند علی خلیفه اول است یا ابوبکر؟ . در مقابل هم افرادی این رویکرد تقریبی را می کوبند که البته حق هم دارند، الآن بعد از ۱۴۰۰ سال چه دعوایی است بر سر این موضوع، دیگر تمام شد، شیعه ها دیر جنبیدید حق علی را خوردند، الآن دیگر فایده ای ندارد. راست هم می گویند. ما می گوئیم رویکرد تقریبی درست این است که اگر می خواهیم با اهل سنت تعامل داشته باشیم، مشخص کنیم دعوا سر چیست، دعوا سر عقاید است، می گوییم الآن یک طیف قابل توجه از شما خدا را قابل مشاهده می دانید، ما سر اعتقادات بحث داریم و الّا ما هم مثل شما نماز جمعه داریم، مثل شما نماز می خوانیم، ما هم مثل شما روزه می گیریم. بحث ما اعتقادی است، فکر نکنید سر خلافت است، می گوئیم اگر امیر المؤمنین خلیفه می شد عقاید حقه را به دنیای اسلام ارائه می داد نه عقاید اشتباه و مردم یک سری عقاید را پذیرفتند که اصلاً سراب است، حقیقت نیست. الآن ابن تیمه که رسماً پدر واهبیت است، پدر فکری سلفیه و وهابیه، می گوید خدا جایش در آسمان است، خدا جا دارد، الآن در زمین نیست در آسمان است، توجیه می کند آیه و روایت می آورد، خیلی هم برای خودش دانشمند است، بدون اهل بیت(ع) بروید کار به همین جا می رسد. دعوا سر عقاید است و با چیزهای دیگر کاری نداریم البته گاهی هم به عمل می کشد مثل زیارت قبور و تبرک و توسل و … ریشه دعوای ما با اینها و وهابیت اعتقادی است.
۳ ـ اهمیت عقاید در عرصه سیاست و اجتماع:
در این قسمت از بحث این مسئله مطرح می شود که در عرصه سیاست و اجتماع ، عقاید در کدام موارد اثر می گذارد. نمونه ای از این موارد را بیان می کنیم؛ یک تفکر در کشور که هنوز اثراتش باقی است معتقد بودند که ولایت فقیه یک مسئله مدنی است یک مسئله اجتماعی است مثل اهل سنت که اصلا خلافت و امامت را یک مسئله سیاسی ـ اجتماعی می دانند. غالب علمای اهل سنت بحث رهبری را ذیل مباحث کلامی و اعتقادی نمی آورند. ذیل مباحث اجتماعی می آورند. در حالیکه ما می گوئیم بحث امامت و خلافت اساسا یک بحث اعتقادی است. تفکری در حال حاضر در جمهوری اسلامی هست و پیش می رود که ولایت فقیه یک بحث اجتماعی است، در بحث مدنیت جامعه[ قرار دارد]، بحث قانونی است و لذا ولایت فقیه می آید زیر مجموعه قانون اساسی که خیلی هم طرفدار دارد. ولی ما معتقدیم ولایت فقیه ادامه ولایت رسول الله(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام و فوق قانون اساسی است. ولایت دارد بر قانون اساسی. پس دعوای ما سیاسی نیست، اعتقادی است و ریشه در حوزه علمیه قم دارد. یعنی آن تفکر در قم طرفدار دارد و این تفکر هم همینطور. البته تفکر غالب با همین تفکر ماست ولی می خواهیم بگوئیم پشت سر آن یک تفکر دینی است و طرفدار هم دارد . در همین مسائل سیاسی هم اگر خیلی از جریان ها را بررسی کنیم در نهایت می رسیم به مسائل اعتقادی.
مثال دیگر در اهمیت تأثیر عقاید در اجتماع و سیاست [ مسئله دموکراسی است]. طبق اعتقاد شیعه دموکراسی حکومت طاغوت است. یک بحث دقیق اعتقادی است، کتاب آقای مصباح و کتاب ولایت فقیه امام از منابع مهمی در این زمینه هستند. ایشان رسما اعلام می کنند که ما یک حکومت داریم و آن هم حکومت الله است و غیر از حکوت الله هر حکومت دیگر تشکیل شود، حکومت طاغوت است، حکومت الله یکی است و حکومت طاغوت می تواند زیاد باشد، مدل های مختلف؛ آنجا که یک نفر دیکتاتوری می کند مثل فرعون می شود حکومت طاغوت. آنجایی که می گویند همگی با هم رأی بدهید، هر چه جمع تصمیم گرفت، آن هم حکومت طاغوت است، مگر جمع اجازه دارد به کسی حکم کند، حکم فقط برای خداست، حکم یعنی امر کردن، فقط خدا می تواند امر کند چون او مدبر ماست، رب ماست. غیر از او نمی تواند در عالم حکم کند. امیرالمؤمنین به صحابه­اش فرمود آنجا که خوارج گفتند: الحکم الّا للله، در نهج البلاغه هم بیان شده است، حضرت می فرمایند:«کلمه حق یُراد بها الباطل، /حرف حقی می زنند که از آن اراده باطل می کنند». لاحکم الّا للله منظور حکومت نیست، منظور حکم به معنی دستور است، حکم کردن، دستور دادن ، فقط یک نفر می تواند انجام دهد ، آن هم خالق بشر است، آن هم ربّ بشر است و گرنه هر حکومتی بالاخره رئیس می خواهد، «لابّد من امیر بَرّ أو فاجر»، باید یک نفر رهبر امت باشد، حالا خوب یا بد، پس این نگاه اعتقادی است، در حال حاضر، در دانشگاه های ما شدید تبلیغ می کنند، دموکراسی را به عنوان حکومت طاغوت معرفی نمی کنند، اگر ما به بچه مذهبی بگوئیم تعجب می کند، می گوید: دموکراسی که خیلی خوب است، دموکراسی دینی خوب است، وقتی می گوئی دموکراسی دینی، دموکراسی می شود یک روش، نمی شود یک مبنا، آنجا که می شد مبنا حکومت طاغوت است. این ها خیلی مهم است. این ها مباحث ریز و دقیق اعتقادی است؛ لذا می گوئیم بچه شیعه باید برود اعتقادات کسب کند، بداند دموکراسی چیست، تفاوت حکومت بر مبنای دموکراسی با حکومت بر مبنای ولایت فقیه در چیست، دموکراسی  ما در جمهوری اسلامی با دموکراسی در جاهای دیگر چه تفاوتی دارد.
یک مثال دیگر ، درحال حاضر طیف های بسیاری موجود است، طیف فلاسفه، طیف عرفا، طیف متکلمین، طیف محدثین؛ این بزرگواران در عملشان مثل هم عمل می کنند، همه اهل نماز شب، اهل روزه، اهل ماه رجب اما به لحاظ فکری در جاهایی اینقدر دقیق می شود که یک متکلم ممکن است بگوید یک عارف در حد کفر است، اختلاف بر سر عقاید است، در اعتقادات با هم بحث دارند، این اختلاف نظر ها که مطرح می شود در سیاست و … همه ناشی از عقاید است، والّا در عمل  همه علماء مثل همند، آن عده از علماء که نامه نوشتند به امام، تفسیر سوره حمد را قطع کن، آن ها مثل امام اهل نماز شب بودند، اهل روضه، اهل هیأت  و تقوا. دعوا سر عقاید است، طیف فکری امام فلسفه و عرفان است، طیف فکری بعضی ها ضد فلسفه و عرفان است، طیف فکری متکلمین، چند جور طیف فکری داریم و در عقاید خیلی بحث جدی می شود، کمی عقایدت این طرف و آن طرف شود، در جاهایی به کفر نزدیک می شود بالأخص در امور مربوط به توحید، اطاعت از امام، در مبانی فکری و …
یک نگاه پراگماتیستی در فلسفه غرب بوجود آمده که درکلام جدید روی آن بحث می کنند. نگاه عملگرایانه به دین، یکی از رویکردها و انواع قرائت ها از دین است، می گوید عمل ملاک تصمیم است، ملاک نمره دادن است، اگر دو نفر از جهت عمل مثل هم عمل کردند اما از جهت فکری و اعتقادی با هم اختلاف داشتند، نظرات متفاوتی داشتند، این ها فکر می کنند با هم اختلاف دارند، مهم عمل است که یکسان است ما می گوئیم خیر، ما در اسلام و امامیه چنین چیزی نداریم، اعتقاد مهم است ما هم نماز می خوانیم، روزه می گیریم، اهل سنت هم همین طور، پس چه دعوایی است؟ می گوئیم همین اعتقاد داشتن به ولایت امیر المؤمنین در بهشت و جهنم اثر دارد، خود این اعتقاد موضوعیت دارد. جدای از اینکه عمل هم مهم است و یک سوم ایمان است اما یک سومش تصدیق به قلب است؛ تصدیق به الله و لوازم الله. لوازم اعتقاد به الله اعتقاد به نبوت است، لوازم اعتقاد به الله اعتقاد به ولایت است، لوازم اعتقاد به الله اعتقاد به مشتقات بحث ولایت است ولایت عامه، ولایت خاصه، امامت امیر المؤمنین علیه السلام، نصوصی که وارد شده، ادله ای که داریم، علم امام، اطاعت از امام، شفاعت، بداء و … همه چیزهایی که شما باید بدان معتقد باشید، ما نگاه پراگماتیستی را قبول نداریم که عمل مهم است، در عقاید اختلاف داشتیم که داشتیم، عقیده اصلا حرف اول را می زند، تا اعتقاد صحیح نباشد عمل قبول نیست، می فرماید اگر بین صفا و مروه، روزها روزه بگیری و شب ها تا صبح عبادت کنی، بدنت مثل مشک چروکیده شود، لب تشنه، اندازه فلان کوه طلا بدهی، بعد مظلومانه هم کشته شوی اما ولایت محمد و آل محمد علیهم السلام را قبول نداشته باشی خدا با بینی  تو را در آتش می کوبد، یعنی این عمل با این وسعت اگر اعتقاد به ولایت این خانواده نداشته باشی، خدا قبول نمی کند، پس اعتقاد خیلی مهم است. عمل بعد از اعتقاد. اعتقاد مانند درب خانه است که بیایی داخل، سفره عمل را بیندازی، اما شما در خیابان سفره بینداز، فایده ندارد.

این مطلب را برای دوستان خود بفرستید

شما مجوز مشاهده نظرها را ندارید

دیدگاه خود را بیان کنید

ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان -
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما

سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه

اولین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه

در باب فضیلت و ضرورت برگزاری جلسات هفتگی، شواهدی از قرآن و روایات می‌توان یافت که بر اساس آن این نتیجه به دست می‌آید که برقراری این جلسات، عمل به دستور خداوند و ائمه معصومین (ع) است.مرحوم قاضی(ره) فرمودند: در مستحبات عزاداری و زیارت سیدالشهداء مسامحه ننمایید و روضه هفتگی ولو دو یا یک نفره باشد، اسباب گشایش امور است.

دومین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه

عقیده از ریشه (ع ق د) یعنی گره زدن محکم و سخت شدن. لذا عقیده آن چیزی است که در وجود شما با جان و دلتان گره خورده است و سفت و سخت در وجود شما شده است و با علم متفاوت است. این معنی عقیده از جهت لغوی است. یعنی یک چیز را می‌دانیم ولی به آن عقیده نداریم پس علم با عقیده دو چیز متفاوت است. امکان دارد علمی به عقیده تبدیل بشود  و امکان دارد نشود…

سومین جلسه سلسله در س گفتار عقاید امامیه/// علم اسلامی چیست؟

در جلسه پیش سئوالی مطرح شد مبنی بر اینکه در آیات و روایات تأکید بر علم شده است حال منظور از این علم چیست؟ آیا اگر علم حوزوی و فقه و دین را فرا بگیریم عبادت است و طبق فرمایش حضرات معصومین(ع) است یا یادگیری هر علمی دستور دین است؟

چهارمین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه///کیفیت کسب عقائد

کیفیت کسب عقائد
به نقل از سایت روضه الشهداء:
عقاید را باید یاد گرفت، شنید و بعد فهمید. تفاوت کوچکی در مسائل ریز اعتقادی با احکام است. در زمینة کلیات، مثل توحید و نبوت و… باید خودتان به آنها برسید. در این زمینه می توان از ادله ای مانند برهان نظم، برهان فطرت، برهان صدیقین و … بهره برد. ولی قبول این موضوع نباید مبنایش بر تقلید باشد. در احکام شما الان قبول کردید که نماز مغرب سه رکعت است، دلیل همة شما هم تقلید است .

پنجمین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه///اهمیت عقائد، قسمت اول

اهمیت عقائد، قسمت اول
به نقل از سایت روضه الشهداء:
در این بخش دو بحث مطرح می شود، کسی که حقیقت را تکذیب می کند و به تبع آن به دستورات خدا عمل نمی کند و دیگری کل دین ،خدا ،پیغمبر را تصدیق می کند، ولی نفس بر او غلبه کرده گناه هم می کند، این دو، اصلاً با هم قابل مقایسه نیستند و در لسان قرآن و روایات بسیار متفاوتند، ….

ششمین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه///اهمیت عقائد، قسمت دوم

اهمیت عقائد، قسمت دوم
به نقل از سایت روضه الشهداء:
در اهمیت عقاید در قیامت بحث شفاعت مطرح می شود که بطور اختصار و اجمال به آن می پردازیم و در آینده این موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم و ادله آن را بیان می کنیم.شفاعت پیش شرطهایی لازم دارد که یکی از آنها صحیح بودن اعتقادات است یعنی در قیامت می گویند این فرد عمل درستی ندارد اما اعتقاداتش صحیح است و در مسیر مستقیم است و قابلیت شفاعت را پیدا می کند…