1 1 1 1 1

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

پیامبر(ص) می فرمایند: ««أنا أشرف البشر» و قوله: «أنا سیّد ولد آدم» و کذا قوله:آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامة / من شریفترین بشر هستم (انبیاء هم جز بشر هستند) ، من سرور و آقای همه فرزندان آدم هستم ، آدم و هر کس که بعد از او آدم روز قیامت تحت لوا و پرچم من است.»…

 

اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

32-02-fam

 

جلسه سی دوم به لطف خدا در خدمت خواهران وبرادران عزیز هستیم و در طول هفته جزء دوم را تلاوت خواهیم کرد و ثواب آن را نثار امام مجتبی(ع) خواهیم کرد.
حدیثی را از امام حسن (ع) بیان می کنیم: فرموده اند که : «رأس العقل معاشرة الناس بالجمیل / معاشرت نیک و رفتار خوب با مردم، بزرگ ترین نشانه‏ی عاقل است (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۱ ح ۶٫)» باید فضا جامعه جوری باشد که همه مردم خواستار این باشد که طرفدار مردم ولایی باشد. عاقل بودن به کلاس گذاشتن و سکوت کردن نیست. روشنفکران و طیف عرفانهای کاذب و غیره طوری رفتار می کنند که مردم جذب آنها شوند ولی ما یاد گرفتیم که خیلی خشک و سرد رفتار می کنیم و باعث می شویم افراد از ما دور شوند. در حالیکه دستور اهل بیت(ع) خوشرویی است و می فرمایند: «جروا الینا کل موده / تمام مودت را به سمت ما بکشانید» یعنی مردم را عاشق ما کنید.  یعنی مردم لذت ببرند از همنشینی با دوستداران اهل بیت(ع).
بحث ما در نبوت خاصه امشب به پایان می رسد و از هفته بعد وارد بحث امامت شویم. انشاءالله هفته آینده در باره اهمیت امامت و ولایت صحبت خواهیم کرد.
بحث امشب درباره افضلیت پیامبرخاتم(ص) است
یک نکته قبل از شروع بحث این است که اگر ما افضلیت پیامبر(ص) را بتوانیم به خوبی ثابت کنیم می توانیم از آن در بحث امامت به خوبی استفاده کنیم و می توانیم اثبات کنیم امیرالمؤمنین(ع) افضل از خلفا و افضل از همه انبیاءاست و می توان این را با استناد به آیه مباهله اثبات کرد که خداوند می فرماید: « فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ  / پس هر که در این [باره] پس از دانشى که تو را [حاصل] آمده با تو محاجه کند بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم سپس مباهله کنیم و لعنت‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم (سوره آل عمران ، آیه ۶۱)» و در تفسیر این آیه نظیر اکثر و غالب علما این است که پیامبر(ص) به این دلیل حضرت علی(ع) را به جای خود فرستاد تا به همه بگوید علی جان ونفس من است. پس وقتی پیامبر(ص)از همه انبیا افضل تر است بر طبق این آیه امیرالمؤمنین(ع) نیز از همه انبیاء افضل تر است.
سه دلیل برای اثبات این افضلیت بیان می کنیم

32-07-fam
۱ـ دلیل عقلی
در جلسات گذشته پیرامون خاتمیت بیان شد و گفتیم پیامبری مانند درجات و مدارک تحصیلی می ماند و نظر آقای مکارم درباره خاتمیت این بود که وقتی درس می خوانیم آنقدر پیش می رویم تا به درجه دکتری می رسیم، وقتی می خواهیم در مقطع دکتری تحصیل کنیم دیگر برای ما کلاس درس مانند دوره ابتدایی تشکیل نمی دهند بلکه منابع را به ما معرفی می کنند و می خواهند پژوهش و تحقیق کنید البته یک استاد راهنما در کنار شما نیز هست. عقل هر کس می گوید استاد دکتری باید باسواد تر از مقاطع تحصیلی دیگر باشد واین یک امر کاملا طبیعی است. این مسئله در مورد انبیاء الهی نیز صدق می کند. بیشتر سخنانی که از حضرت آدم(ع) بیان می شود جنبه اخلاقی دارد . حضرت نوح(ع) چون صاحب شریعت است درباره احکام نیز سخن گفته است. حضرت ابراهیم(ع) مبارزه با طاغوت و بت شکنی را مطرح می کند و به همین ترتیب پیش می رود تا به دوران خاتمیت می رسد و در دوره پیامبر(ص) همه این مباحث تکمیل می شود و به اوج خودش می رسد. پس عقل می گوید این پیامبر(ص) باید افضل بر پیامبران دیگر باشد.
ادله ای که مرحوم فاضل مقداد در این زمینه بیان می کند عبارت است از : «امّا الصغرى فلأنّ العلوم الفائضة عنه صلّى اللّه علیه و آله لا نسبة لعلم غیره من الأنبیاء إلیها تحقیقا و فائدة؛ و لأنّ شریعته عامة فتکون أکثر نفعا، فیکون أتباعه أکثر عددا من أتباع غیره، و لأنّ أخلاقه أشرف من أخلاق غیره، و لورود التعبّدات فی شرعه، و الأمر بمکارم الأخلاق فیه أکثر. (اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، ص: ۲۹۵)/ علومی که از این پیامبر به جا مانده است قابل مقایسه با دیگر انبیاء الهی نیست، (چه علوم در قرآن و چه علوم که در احادیث است) شریعت پیامبر عام است (در مباحث گذشته  هم بیان شد « وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ / و ما تو را جز [به سمت] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم نفرستادیم لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند (سوره سباء، آیه ۲۸)»بر تمام بشر تا روز قیامت مبعوث شده است» پس عقل می گوید این پیامبر باید از همه پیامبران افضل تر باشد» پیروان این پیامبر از بقیه پیامبران بیشتر است چون بر همه عالم مبعوث شده و هم قرار است تا قیامت شریعتش ادامه داشته باشد. (پس عقل حکم می کند این دین با این خصوصیات که در همه موارداز همه پیامبران کامل تراست باید پیامبر آن از پیامبران گذشته افضل تر باشد.)
دلیل قرآن
خداوند در قرآن کریم پس از ذکر انبیاء سلف می فرماید: « أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَى لِلْعَالَمِینَ / اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است پس به هدایت آنان اقتدا کن بگو من از شما هیچ مزدى بر این [رسالت] نمى‏طلبم این [قرآن] جز تذکرى براى جهانیان نیست (سوره انعام، آیه ۹۰)» «أمر بالاقتداء بهدیهم المشترک بینهم، فیجب أن یأتی بکلّ ما أتى به کلّ واحد منهم، فیحصل على مثل کمالات جمیعهم فیکون أفضل من کلّ واحد.این انبیاء که نام برده شد کسانی هستند که خدا آنها را هدایت کرده پس تو ای پیامبر به هدایت ایشان اقتدا کن و اینگونه است که این پیامبر که فضائل همه انبیاء را دارد  باید از همه آنها با فضیلت تر باشد.» پس نتیجه می گیریم تمام این هدایتهایی را که خدا به پیامبران گذشته ارزانی داشته به پیامبر خاتم هم عطا کرده است.
اگر ما اثبات  کنیم که پیامبر خاتم افضل از همه پیامبران است و در پی آن اثبات شود امیر المؤمنین(ع) از همه پیامبران نیز افضل تر است. لذا روایاتی را که در آن آمده است که اگر می خواهید پیامبران گذشته را ببینید حضرت علی(ع) را ببینید، برایمان تبیین می شود.
دلیل روایی
پیامبر(ص) می فرمایند: ««أنا أشرف البشر» و قوله: «أنا سیّد ولد آدم» و کذا قوله:آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامة / من شریفترین بشر هستم (انبیاء هم جز بشر هستند) ، من سرور و آقای همه فرزندان آدم هستم ، آدم و هر کس که بعد از او آدم روز قیامت تحت لوا و پرچم من است.» پس نتیجه می گیریم این پیامبر از همه افضل تر است.
حال یک سئوال مطرح می شود مبنی براینکه بر طبق این سه دلیل بیان شد که پیامبر از همه بشر افضل تر است ولی وقتی قرآن می خوانیم آیاتی در قرآن است که به گونه ای دیگر سخن می گوید؟
در پاسخ باید گفت ما به این شبهات در بحث عصمت پیامبران به کلیات آن جواب داده ایم اما چون بحث خاتمیت مطرح است چند آیه معروف متشابه پیرامون پیامبر خاتم را بیان می کنیم.
قرآن کریم می فرماید: « وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى  / و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد (سوره ضحی, آیه ۷)» می گویند پیامبر گمراه بود و سپس هدایت شد. گاهی اوقات این طور آیه را تبیین می کنند که پیامبر خدا هم با آن همه عظمت خدا باید دست او را بگیرد. در واقع اینها فقط همین یک آیه را دیده اند در حالیکه همین قرآن در جای دیگری می فرماید: « مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى / (که) یار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده (سوره نجم، آیه۲)» همان فعل در این آیه استفاده شده است.
قرآن خود مفسر دیگر آیات خود است. در این موارد باید تأویل کنیم یعنی معنی را به معنی دیگر که با آیات دیگر قرآن سازگار باشد. در این باره هم چند وجه نقل شده است که معروفترین آن این است که می گویند: «ضالاً فی الطریق المکه عن الهجره » در زمان هجرت که و داستان لیله المبیت در راه داشتند گم می شدند و «ضال» به معنی گمراه زمینی است یعنی راه را گم کرده و می خواست گم شود که خدا هدایتش کرد و گم نشد.32-03-fam
بهترین مفسر قرآن امام معصوم است؛ در احتجاج شخص طوسی در ذیل این آیه  روایتی آورده است و می فرماید: «و و جدک ضالا فهدی الناس بک» «ضال» نه به معنی گمراه بلکه بمعنی  گمشده، پیامبر گمشده عالم هستی بوده است که مردم از ابتدای خلقت پیامبر را گم کرده اند. امام معصوم مفعول رادر این آیه مشخص کرده است و می فرماید: مردم را هدایت کرد به سوی تو .
آیه دیگری که بیان می شود: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِیٍّ إِلا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ / هیچ پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو مى‏کرد [و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى خود مى‏ریخت‏]، شیطان القائاتى در آن مى‏کرد؛ امّا خداوند القائات شیطان را از میان مى‏برد، سپس آیات خود را استحکام مى‏بخشید؛ و خداوند علیم و حکیم است‏.(سوره حج، آیه ۵۲)»   افسانه غرانیق (که در جلسه ۱۴ بیان شد) و خلاصه داستان این بودکه برادران اهل سنت این آیه را این طور تفسیر کرده اند که وقتی جبرئیل نازل می شد بر پیامبر(ص)، شیطان هم می آمد و پیامبر (ص) اشتباها سخنان شیطان را به جای وحی قبول می کردند. و برای مردم میخوانند و بعد جبرئیل برای پیامبر توضیح می داد که پیامبر(ص) اشتباه کرده است. که ما  این موضوع را با ادله گوناگون رد کردیم و تفسیر صحیح آن را ارائه داده ایم. به این داستان افسانه غرانیق می گوییم که شیعه آن را قبول ندارد.
بحث دیگر آیاتی است که نسبت گناه به پیامبر(ص) می دهد؛ مثلاً معروفترین آن این است که قرآن می فرماید: « لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا / تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت‏خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدایت کند (سوره فتح، آیه ۲)» وقتی آیه ای را می خوانیم باید به آیات قبل و بعد آن نیز توجه کنیم خدا در ابتدا می فرماید: « إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا  / ما تو را پیروزى بخشیدیم [چه] پیروزى درخشانى (سوره فتح، آیه ۱)» ما برای تو فتح بزرگی را سبب شدیم تاگناهانت بخشیده شود این دو چه ربطی باهم دارد، پس داستان از چه قرار است. برای این آیه هم وجوه گوناگونی بیان شده است.
۱ـ پیامبر ترک اولی یا افضل کرده و خدا از آن به ذنب یاد کرده است(که خیلی قابل قبول نیست چراکه کسی که نفر اول خلقت است ترک اولی از او سر نمی زد و نظر غالب شیعه امامیه بر این است که ترک اولی را برای پیامبر (ص)و ائمه(ع) قائل نیستیم.).

32-07-fam
۲ـ دومین وجه این است که ذنب را  گناه امت بدانیم و در روایات ما نیز این وجه زیاد است و در تفاسیر روایی بیان شده است که این «ذنب»  به معنی گناه امت است و خدا گناه امت پیامبر(ص) را بخشیده است و این باز معنی آن بخشایشی که مسیحیت در نظر می گیرند ومعتقدند که هر چه گناه کنند بخشیده شده اند نیست و حضرت عیسی (ع) برای تمام گناهان ایشان به دار آویخته شده است. بعضی ها هم به اشتباه فکر کردند امام حسین(ع) در روز عاشورا کشته شد و این جزای گناهان شیعه است همانطور که مسیحیان معتقدند که مسیح کشته شد تا مسیحیان بخشیده شوند. نه مفهوم این آیه این است که خدا به حرمت پیامبرش گناهان امت او رامی بخشد و این مضمون در آیه (۵) سوره ضحی نیز آمده است: « وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى / و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردى (سوره ضحی، آیه۵)» مفسرین بیان کرده اند که مفهوم این آیه بخشش شیعیان است و خدا آنقدر می بخشد که پیامبر(ص) راضی می شود. و این آیه با آیه ۲ سوره فتح همخوانی دارد.
۳ـ معنای دیگر این آیه این است که «ان ذنب مصدرٌ یضاف طارتا الی الفاعل و اخری الی المفعول و هاهنا اضافهٌ الی المفعول ای ذنبهم فی حقک/ گناه مصدری است که گاهی اضافه می شود به فاعل و گاهی به مفعول و در اینجا گناه به مفعول اضافه شده است» گناه دیگران در حق تو و یا گناهی که دیگران به تو نسبت می دادند و تو را تحقیر می کردند با این فتح اینها را از تو دور کردیم یا دردسرهای ایشان را از تو دور کردیم و با فتح مکه راه را برتو آسان کردیم.
آیه دیگری که می تواند باعث شبهه شود آیه :« عَبَسَ وَتَوَلَّى  / أَن جَاءهُ الْأَعْمَى / چهره در هم کشید و روى گردانید / که آن مرد نابینا پیش او آمد (سوره عبس، آیه ۱و۲)» در تفاسیر اهل سنت این آیه را به پیامبر(ص) نسبت داده اند و گفته اند که فرد نا بینایی نزد پیامبر(ص) آمد و پیامبر(ص) که در حال صحبت با افراد ثروت مند و غنی بود به این فرد فقیر نابینا توجهی نکرد و روی خودرا از او برگرداند. و این آیات برای توبیخ پیامبر(ص) نازل شده است در صورتیکه شیعه امامیه معتقد است: «و الجواب الحق ان ضمیر بغیره علیه السلام فی حق ابن ام مکتوم/ تفسیر صحیح این است که ضمیر به پیامبر(ص) بر نمی گردد بلکه درباره فرزند ام مکتوم است چون محال است پیامبر(ص) عبوس باشد چرا که در قرآن آمده است: « وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ / و راستى که تو را خویى والاست (سوره قلم، آیه۴)» .
سئوال: اگر قرآن فصاحت و بلاغت دارد پس چرا در معنی مستقل نیست و برای تبیین و معنی آن باید به روایات رجوع کنیم؟32-05-fam
پاسخ: بر طبق نظر علامه طباطبائی این گونه نیست که قرآن محتاج روایات باشد، علامه می فرماید اگرما هیچ روایتی را نداشته باشیم خود قرآن توسط خود قرآن اثبات می شود. مثلاً درباره آیه «وجاء ربک والملک صفا صفا()» این هنگامی که در کنار آیات دیگر قرار گیرد اثبات می شود خداوند نمی تواند مجیع و حرکت داشته باشد و اثبات می شود باید چیز دیگری داشته باشد. در زبان عرب است خیلی وقتها کلمات محذوف می شدند و این  همان فصاحت و بلاغت در زبان عرب است و این در زبان ما هم رایج است. قرآن در بین اعراب نازل شده که بسیار اهل شعر و شاعری بودند و فصیح سخن می گفتند پس این قرآن هم باید در آن فضا  فصیحانه سخن بگوید و وقتی هم با اشعار جاهلیت می سنجیم متوجه می شویم که بسیار فصیح وبلیغ بیان شده است. و در زبان عرب مرسوم است جهت زیبایی کلام گاهی اوقات فاعل یا مفعول جمله حذف شود. و گفتیم این از شیوه های آموزش قرآن است که صریح صحبت نکرده است بلکه حرف را در آیات مختلف بیان کرده است و مانند یک پازل آنها در کنار هم قرار دهیم و تدبر در قرآن به همین معناست.
پاسخ دوم این است که اصلا بگوییم قرآن محتاج به تبیین معصوم است چه اشکالی دارد خود قرآن این موضوع را بیان می کند و می فرماید: «بالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ  / آنها را] با حجت‏ها و کتاب‏ها [فرستادیم‏] و این قرآن را به سوى تو فرستادیم تا براى مردم آنچه را که به سویشان نازل شده است بیان کنى و امید که بیندیشند (سوره نحل، آیه۴۴)» تکلیف آیات متشابه بر ما معلوم نیست اما خود قرآن می فرماید: « بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ / بلکه [قرآن] آیاتى روشن در سینه‏هاى کسانى است که علم [الهى] یافته‏اند و جز ستمگران منکر آیات ما نمى‏شوند (سوره عنکبوت ، آیه ۴۹)»من روشن هستم اما در سینه کسانی که به آنها علم عطا کرده ام و تفسیر مرا از اینان بگیرید« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ / و پیش از تو [هم] جز مردانى که بدیشان وحى مى‏کردیم گسیل نداشتیم پس اگر نمى‏دانید از پژوهندگان کتابهاى آسمانى جویا شوید (سوره نحل، آیه ۴۳)» و آیات دیگر که در این جلسات مطرح شده است. پس نمی توان اشکالی به قرآن گرفت چون قرآن خود مفسر خود را بیان می کند و پیامبر(ص) هم بارها بارها بیان کرده است و در حدیث غدیر دست حضرت امیر(ع) را بالا برد و فرمود: « فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ / گوشه های پنهان این قرآن را هیچ کس برای شما بیان نمی کند و هیچ کس آن را برای شما تفسیر نمی کند مگر کسی که من دستش را بلند کرده ام».
نکته ای  پیرامون هفته وحدت بیان کنم و آن این است که آنچه از به معنی وحدت از آن یاد می شود به معنی تعطیل کردن عقاید خود و پذیرفتن عقاید طرف مقابل نیست. منظور از وحدت این نیست که شهادت حضرت زهرا(س) را رحلت بنمامیم. الان پرچمدار اصلی وحدت بین شیعه و سنی مقام معظم رهبری می باشند یعنی کسی که در میان بزرگان از همه بیشتر بر وحدت تاکید دارند مقام معظم رهبری هستند، ایشان همان اوایل دوران رهبری اصرار کردند که روز شهادت حضرت زهرا(س) در تقویم مشخص شود و به جای کلمه رحلت از کلمه شهادت در تقویم استفاده شد و به درخواست علما روایت دوم تعطیل شد و ایشان هم از همان قدیم  پنج شب برای حضرت زهرا (س) روضه گرفتند و منبری دعوت کردند و روضه خواندند. واصلا لازم نیست برای وحدت از عقاید خودمان کوتاه بیاییم و به جای شهادت بگوییم رحلت و دست از جامعه کبیره برداریم و مقام خلفا را بالا ببریم بلکه وحدت یعنی مشترکات همدیگر را تقویت کنیم، مشترکات ما با دیگر فرق اسلامی قرآن است باید به آنها توجه کنیم، از دیگر مشترکات ما با دیگر فرق پیامبر(ص) است که باید به ایشان بپردازیم به  عنوان یک عامل وحدت قرار دهیم از دیگر مشترکات ما امیرالمؤمنین (ع) است که دیگر فرق ایشان را به عنوان خلیفه چهارم قبول دارند. علامه امینی کتاب الغدیر را براساس آنچه اهل سنت در منابع تاریخی خود آورده اند وگفت الغدیر را براساس داده های اهل سنت نوشتم تا ثابت کنم غدیر عامل وحدت شیعه وسنی است. ما می توانیم از امام حسین به عنوان عامل وحدت استفاده کنیم. در روایت هم داریم که یکی از صادقین می فرماید: کاری کنید که اهل سنت  ما را  دوست داشته باشند.
32-04-fam

این مطلب را برای دوستان خود بفرستید

نظرات (0)

نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان -
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما

عقاید امامیه

اولین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه

در باب فضیلت و ضرورت برگزاری جلسات هفتگی، شواهدی از قرآن و روایات می‌توان یافت که بر اساس آن این نتیجه به دست می‌آید که برقراری این جلسات، عمل به دستور خداوند و ائمه معصومین (ع) است.مرحوم قاضی(ره) فرمودند: در مستحبات عزاداری و زیارت سیدالشهداء مسامحه ننمایید و روضه هفتگی ولو دو یا یک نفره باشد، اسباب گشایش امور است.

دومین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه

عقیده از ریشه (ع ق د) یعنی گره زدن محکم و سخت شدن. لذا عقیده آن چیزی است که در وجود شما با جان و دلتان گره خورده است و سفت و سخت در وجود شما شده است و با علم متفاوت است. این معنی عقیده از جهت لغوی است. یعنی یک چیز را می‌دانیم ولی به آن عقیده نداریم پس علم با عقیده دو چیز متفاوت است. امکان دارد علمی به عقیده تبدیل بشود  و امکان دارد نشود…

سومین جلسه سلسله در س گفتار عقاید امامیه/// علم اسلامی چیست؟

در جلسه پیش سئوالی مطرح شد مبنی بر اینکه در آیات و روایات تأکید بر علم شده است حال منظور از این علم چیست؟ آیا اگر علم حوزوی و فقه و دین را فرا بگیریم عبادت است و طبق فرمایش حضرات معصومین(ع) است یا یادگیری هر علمی دستور دین است؟