آخرین مطالب

1 1 1 1 1

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

امامت ۱۹/ شئون امام (۲)
امام خمینی(ره) در آغاز کتاب ولایت فقیه خود اشاره می کند که جبهه استعمار تمام تلاش خود را کرده که عموم مردم ما و خصوص حوزه های ما از ابعاد اجتماعی و سیاسی اسلام وتشیع دور بمانند و اسلام این گونه معرفی شود که دین حیض و نفاس است و یک سری اخلاقیات هم دارد؛ اما درباره حکومت و … حرفی و قانونی ندارد، تا از این طریق خودشان بر ما حاکم باشند…

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله  رب العالمین، اَلحَمدُلله الاوَّل بلا اول کان قبله و الاخر بلا اخر یکون بعدَهُ الذی بعد فلا یرى وقرب فشهد النجوى تبارک و تعالى ثم صلاه و سلام علی سیدنا و نبینا العبد الموید و الرسول مسدد المصطفی الامجد حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد(ص) وعلی اهل بیت الطیبین الطاهرین  سیما بقیة الله فی الارضین و اللعنة الدائم  علی معاندیهم و مخالفیهم  الی قیام  یوم الدین آمین رب العالمین.
جلسه‌ی پنجاه و چهارم را در خدمت خواهران و برادران هستیم. مجلس امشب تقدیم به روح بزرگ دهمین امام ما حضرت امام هادی علیه السلام خواهد بود و جزءبیست و چهارم را در طول هفته تلاوت می کنیم و ثوابش را تقدیم آن حضرت می نماییم.
امام هادی(ع) می فرمایند: «مَن تَواضَعَ فِِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ حَقّاً / کسی که در معاشرت بابرادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین کسی نزدخدا از صدّیقین و ازشیعیان علی بن ابی طالب(علیه السلام) خواهد بود. (احتجاج طبرسی ، ج۱، ص۴۶۰)»
امام دو وظیفه و شأن اصلی دارد؛ ۱ـ تبیین کتاب، ۲ـ تشکیل حکومت
تبیین کتاب در جلسه گذشته بیان شد. در این جلسه تشکیل حکومت که یکی دیگر از شئون امام است را بیان می کنیم.
اگر در حال حاضر در ذهن ما تشکیل حکومت از وظایف امامت شناخته نمی شود به این دلیل است که بُعد سیاسی اسلام کم مطرح شده است و خیلی به این موضوع بها داده نشده است.
امام خمینی(ره) در آغاز کتاب ولایت فقیه خود اشاره می کند که جبهه استعمار تمام تلاش خود را کرده که عموم مردم ما و خصوص حوزه های ما از ابعاد اجتماعی و سیاسی اسلام وتشیع دور بمانند و اسلام این گونه معرفی شود که دین حیض و نفاس است و یک سری اخلاقیات هم دارد؛ اما درباره حکومت و … حرفی و قانونی ندارد، تا از این طریق خودشان بر ما حاکم باشند…
امام (ره) در ادامه می گوید: این جریان فکری و فرهنگیِ خراب وارد حوزه ها شده تا جایی که پوشیدن لباس رزم برای علما ، خلاف عدالت و مروت محسوب می شود. در حالی که امیرالمومنین(ع) کلاه خود بر سر می گذاشت و زره بر تن می کرد و شمشیر و حمایل داشت. حسنین(ع) نیز همین گونه بودند. در زمان دیگر ائمه (ع) نیز فرصت ایجاد نشد و الا ایشان نیز همینطور بودند.
هدف از تشکیل حکومت در شیعه
حضرت امیر المومنین(ع) د رخطبه شقشقیه می فرمایند: «أما والّذی فلق الْحبّة، وبرأ النّسمة لوْلا حُضُورُ الْحاضر وقیامُ الْحُجّة بوُجُود النّاصر وما أخذ اللهُ على العُلماء ألاّ یُقارُّواعلى کظّة ظالمٍ، ولا سغب مظْلُومٍ، لالقیْتُ حبْلها على غاربها ولسقیْتُ آخرها بکأْس أوّلها، ولالفیْتُمْ دُنْیاکُمْ هذه أزْهد عنْدی منْ عفْطة عنْزٍ / آگاه باشید! بخدا سوگند، خدائى که دانه  را  شکافت،و انسان را آفرید،اگر نه این ‏بود که جمعیت‏ بسیارى گرداگردم را گرفته، و به یاریم قیام کرده‏ اند، و از این جهت‏ حجت‏ تمام شده است، و اگر نبود عهد و مسئولیتى که خداوند از علماء و دانشمندان(هر جامعه)گرفته که در برابر شکم خوارى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند، من‏ مهار شتر خلافت را رها مى‏ساختم و از آن صرف نظر مى‏ نمودم و آخر آن را با جام آغازش ‏ سیراب می کردم(آن وقت)خوب مى‏ فهمیدید که دنیاى شما (با همه زینت هایش) در نظر من ‏بى ارزش‏تر از آبى است که از بینى گوسفندى بیرون آید»
با توجه به این فرمایشات حضرت نتیجه می گیریم؛۱ـ  حضور مردم و وجود یاور، حکومت را لازم و واجب واجرایی می کند.به این نوع حکومت دموکراسی دینی گفته می شود ( زور و جبر دراین زمینه هیچ دخالتی ندارد).۲ـ علت اصلی تشکیل حکومت، تحقق عدالت اجتماعی است، همانگونه که قرآن برای انبیاء فرموده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ … / ما پیامبرانمان را با دلیلهای روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو، رانیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند … (سوره حدید، آیه ۲۵)»


هدف همه امامان (ع) تشکیل حکومت بود:
۱ـ حضرت علی(ع)؛
اولا قبول خلافت از طرف امام (ع) حجت است براینکه امام وظیفه تشکیل حکومت را دارد، ثانیا اینکه امام چند ماهی را با ابوبکر بیعت نکرد (طبق برخی از تواریخ) و یا به زور بیعت کردند در مسجد (طبق برخی تواریخ دیگر) نشان می دهد که امیر المومنین(ع) حکومت را حق خود می دانست. ثالثا نوع حکومت ایشان نشان می دهد اسلام بر تشکیل حکومت تاکید دارد و از جنگهایی که حضرت داشتند مشخص می شود که نوع حکومت امیر المومنین(ع) سیاسی بوده است: ۱ـ جنگ جمل(باج ندادن به طلحه و زبیر) ۲ـ جنگ نهروان( مقابله با افراطی گری دینی) ۳ـ جنگ صفین(مبارزه با حکومت سلطنتی معاویه).
۲ـ امام حسن(ع)؛
ایشان نیز مثل پدر بزرگوارشان به جِد دنبال تشکیل و اداره حکومت بودند و اگر یاران کافی داشتند با معاویه صلح نمی کردند. در واقع صلح ایشان خود نشان دهنده این است که امام حکومتداری را شأن خود می دانستند ولی از روی جبر زمانه مجبور به قبول صلح شدند.
۳ـ امام حسین(ع)؛
۱ـ تاریخ نشان می دهد که امام حسین(ع) به سمت کوفه در حرکت بودند نه کربلا و در ادامه راه با دستور عمر سعد و توسط حر، مجبور به توقف در کربلا شده است (اگر چه برخی می گویند که توقف در کربلا اختیاری بوده است)
۲ـ نامه های مردم کوفه علی الخصوص شیعیان به امام باعث حرکت امام به سمت کوفه شده است و امام به کلام حضرت امیر(ع) که می فرمایند؛« حُضُورُ الْحاضر وقیامُ الْحُجّة بوُجُود النّاصر» عمل کرده و وجود این نامه ها و مرسلات حجت را بر حضرت تمام کرده بود.
۳ـ در کتاب «شهید جاوید» اثر « آیت الله صالحی نجف آبادی» که موجی از مخالفتها را هم در پی داشته آمده است که؛ اولا امام حسین(ع) به دلیل تشکیل حکومت اسلامی به سمت کوفه حرکت کرد. ثانیا امام حسین(ع) هیچ علمی به شهادت خود نداشتند.
به نظر می رسد درصد قابل توجهی از اعتراضات به این بخش دوم بوده است. یعنی خیلی از علمای شیعه (بالاخص متکلمان) معتقدند امام همه چیز حتی نحوه کشته شدن خود را می داند و از آن با اطلاع است.
در این جا این سوال مطرح می شود که (در نقد کتاب هم بیان شده) اگر هدف حضرت تشکیل حکومت در کوفه بوده است، چرا پس از شهادت مسلم و مطلع شدن از اوضاع کوفه راه را همچنان ادامه داده و از ادامه مسیر بازنگشتند؟ پس هدف می تواند شهادت باشد.
پیرامون حرکت امام حسین(ع) به کوفه چند نظریه وجود دارد؛ ۱ـ  برای تشکیل حکومت عازم کوفه شدند با توجه به شرایطی که وجود داشته از یک مسیری به بعد ، در شرایط کوفه تغییر ایجاد شده لذا استراتژی حضرت نیز تغییر کرده و هدف ایشان به شهادت تغییر کرده، حتی کلام حضرت قبل  و بعد از حرکت به سمت کوفه متفاوت است.
یک کار می تواند یک هدف و چندین فایده داشته باشد؛ شاید بتوان گفت امام حسین (ع) هدفش تشکیل حکومت  اسلامی در کوفه بوده بعد این هدف در نیمه راه تغییر کرده و هدف شده شهادت و احیای دین رسول الله(ص) از طریق شهادت . یکی از فایده هایی که این شهادت هم داشته این است که از این طریق مردم هدایت شوند و دیگر اینکه الان ما برای امام حسین(ع) گریه می کنیم و گناهانمان بخشیده می شود ولی اگربگوییم هدف امام حسین(ع) این بود که کشته شود تا مردم برایش گریه کنند وگناهانشان بخشیده شود به مشکلات دیگری برمی خوریم ونگاه فدیه ای و مسیحی می شود که طبق کلام شیعه ما این را قبول نداریم پس باید به گونه ای تبیین کنیم که نگاه فدیه از آن استفاده نشود.
اتفاقی که الان در حال وقوع است اینکه ما در جلساتمان داریم به این سمت می رویم که شیعه را مسیحی بار می آوریم و می گوییم که هر گناهی که کردیم مهم نیست این مهم است که ما در خانه اهل بیت(ع) هستیم و گریه کنیم کفایت می کنیم، که این کاملا اشتباه است ما باید معرفتمان را به اهل بیت(ع) بیشتر کنیم چرا که معرفت باعث اصلاح این نگاه به اهل بیت(ع) می شود. با معرفت که باشیم برای امام حسین(ع) هم گریه می کنیم و گناهمان بخشیده می شود اما مسیحی تربیت نمی شویم؛ شیعه تربیت می شویم شیعه ای که افق بالا دارد با گناه مبارزه می کند، در مسیر عبادت قدم بر می دارد حال ممکن است مرتکب گناهی هم بشود، چه باید کرد؟ با گریه بر امام حسین(ع) می شود دوباره به راه برگشت. ولی متاسفانه انتهای تفکر برخی از شیعیان این است که با گریه بر امام حسین(ع) دیگر نیازی نیست از گناه دوری کنید.
دیگر هدفی را که می شود برای امام حسین(ع) در نظر گرفت هدف عرفانی است. امام خمینی به این دلیل جمهوری اسلامی را تشکیل داد که با ظلم و ظالم مبارزه کند و حکومت اسلامی تشکیل داد اما امام(ره) در عین حال که یک رهبر سیاسی است یک رهبر عارف هم است. سید الشهدا نه تنها یک رهبر سیاسی، اجتماعی و مصلح بزرگ تاریخی است در عین حال یک عارف هم است که در بزم هم مقرب است و مصیبت فراوان هم در این راه برسرش می آید اما اگر بخواهیم ابعاد سیاسی  و اجتماعی آن را در نظر نگیریم و بگوییم امام حسین(ع) تنها یک عارف بود که جام بلا را به جان خرید، این ظلم به قیام سید الشهداء(ع) است و اهداف بلند این قیام نادیده گرفته می شود.
اگر بخواهیم فقط هدف امام حسین (ع) را عارفانه تصور کنیم ممکن است برخی بگویند امام حسین(ع) عارف بود و خواست در مسیر عارفانه پیش برود ما که عارف نیستیم پس چه لزومی دارد ه بخواهیم برای تشکیل حکومت اقدام کنیم.
نتیجه این مباحث این است که تشکیل حکومت از شئون و وظایف ائمه(ع) است و همه امامان علیهم السلام به سمت تشکیل حکومت رفته اند و نگاه و دیدگاه ما باید به سمت کربلا تصحیح و تغییر کند و بدانیم که امام حسین(ع) هم هدف شهادت و هم اصلاح دین جدش را داشته و فایده این هدف دستگیری از گنهکاران به واسطه گریه بر ایشان است اما هدف اصلی حضرت تشکیل حکومت بوده است و به قصد تشکیل حکومت به سمت کوفه حرکت می کند.
بعضی ها این گونه تبیین می کنند که امام حسین (ع) به اختیار خود این مسیر را تا انتها و زمانی که به کربلا رسیده اند ادامه داده است و فرموده ما در این سرزمین به شهادت می رسیم؛ اما به نظر می رسد تبیین درست تر این است که حضرت را به اجبار نگه داشتند و حضرت مجبور شد درکربلا توقف کند و وقتی مجبور به توقف شد پرسید این سرزمین کجاست؟ گفتند اینجا کربلاست، که حضرت فرمودند اینجا زمینی است که ما در آن کشته می شویم. در یک تبیین اینگونه بیان می شود که نگاه حضرت به تشکیل حکومت عرفانی است و در طول مسیر به کربلا می رسد و می گوید اینجا محل شهادت من است؛ این تبیین نوعی از جبر را برای ما بیان می کند که امام حسین (ع) بر طبق قضا و قدر پیش رفته و باید کشته می شد. جالب این است که وقتی بررسی می کنیم می بینیم در آن مقاتلی که نویسنده مقتل تفکر بنی امیه را داشته و از اهل سنت بوده ، در آن مقتل نوعی بیان شده است که امام حسین براساس قضا و قدر وجبر به این جا رسیده که کشته شده است و این تفکر، تفکر بنی امیه است و همان حرفی است که یزید لعنت الله علیه به حضرت زینب زد وگفت؛ دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ و اصلا تفکر بنی امیه جبر محور است و طوری داستان را بیان می کنند که قضا و قدر باعث شده که امام (ع) به شهادت برسد.
گاهی نیز برخی روضه خوان ها طوری روضه می خوانند که به مستمع تفکر جبری القا می شودکه امام حسین(ع) در مسیر خود وقتی به کربلا رسید فرمود قضا و قدر خداوند این است که من در اینجا کشته شوم. درصورتی که تبیین دقیق تر این است که حضرت را به زور نگه  داشتند و وقتی که بر حسب ظاهر حضرت نمی تواند کاری انجام دهد پرسیدند اینجا کجاست. در واقع همان روایت را می خوانیم اما با تبیین درست و دقیق. پس نتیجه می گیریم که امام حسین(ع) می خواستند که برگردند اما شرایط اجازه نداد.
امیر المومنین(ع) برحسب ظاهر حرکت می کند اما وقتی به آن نقطه می رسد می فرماید این همان لحظه ای است که پیامبر(ص) به من وعده آن را داده بود.
سوال: سیدالشهداء (ع) به سمت کوفه حرکت کرده چون حجت برایشان تمام شده که براساس نامه های ارسال شده به ایشان در کوفه افرادی هستند که یار امام هستند  و خواهان تشکیل حکومت می باشند، پس از اینکه مسلم کشته شد و اخباری که از کوفه می رسید حاکی از این بود که دیگر امام در آنجا یاری ندارد پس چرا حضرت مسیر حرکت را تغییر نداد و همچنان به راه خود ادامه داد؟
پاسخ: تاریخ بیان می کند که امام چندین مرتبه تصمیم گرفتند مسیر حرکت خود را تغییر دهند اما نشد و زمانی است که حضرت با حر مواجه شده اند و درتاریخ آمده است که چندین بار از حر می خواهد تا اجازه دهد امام مسیرش را عوض کند اما حر اجازه نمی دهد و می گوید من مامور هستم و نمی توانم اجازه بدهم شما مسیرتان راتغییر دهید.
سوال: آیا امام حسین(ع) نمی دانست شهید می شود ؟
پاسخ : امام همه چیز را می داند اما بر طبق اعتقادات شیعه ( در بحث علم امام مفصل بیان خواهد شد) علم امام الزام آور نیست. امیر المومنین(ع) می داند ابن ملجم می خواهد ایشان را به شهادت برساند اما اجازه ندارد جلوی این کار را بگیرد برای همین در شب نوزدهم می فرمایند از قضا و قدر خداوند نمی شود فرار کرد.حتی با این تبیینی که ما برای حرکت امام در نظر گرفته ایم که امام رفته است تا در کوفه تشکیل حکومت دهد، حضرت می داند که کوفیان وفا نمی کنند اما چون حجت بر حسب ظاهر بر ایشان تمام شده است به سمت کوفه حرکت می کند. تمام حضرات معصومین(ع) موظف هستند به حکم به ظاهر هستند و تنها امام زمان(عج)  است که می تواند حکم به باطن کند.
فلسفه شهادت طفل رضیع در کربلا  این است که در تاریخ ثبت شود که اینها افراد ظالمی بودند که اگر ظالم نبودند کودک نمی کشتند و این از اهداف بعدی حرکت امام حسین (ع)است. می شود حرکت امام حسین(ع) را طوری تبیین کنیم که هم بُعد اجتماعی، هم سیاسی داشته باشد اما دارای بطن های مختلف مانند عرفانی، عشقی، ذوقی و …هم باشد که اینها لایه های معنوی  حرکت امام حسین(ع) است و باید دقت کنیم که این لایه ها به جای اصل هدف در نظر گرفته نشود.
سوال: امام با اینکه علم داردکه چه زمانی و توسط چه کسی به شهادت می رسد اما اجازه ندارد از این علم استفاده کند، پس چرا برخی از ائمه(ع) وقتی کسی با ایشان بیعت می کردند، می فرمودند من می دانم شما بر سر این بیعت خود نمی مانید و حکومت را قبول نمی کردند؟
پاسخ: در تاریخ چنین چیزی نیامده است شاید در بعضی مواقع مصداقی در این زمینه وجود داشته باشد و یک شخصی ادعای ارادت کرده و حضرت به آن یک نفر فرموده باشند که ما اسم تو در طومار محبین خود ندیده ایم و با این حرف به آن شخص فهمانده است که ما می دانیم که تو دروغ می گویی. اما اینکه به طور عمومی جماعتی بیایند بیعت کنند و حضرت به علم باطن بفرمایند که بیعت ایشان را قبول ندارند در تاریخ مصداقی ندارد.

 

جلسه پنجاه و چهارم: شئون اصلی امام (۲)
سوال: امام رضا(ع) به خواست خود بیعت مامون را قبول نکرد؟
پاسخ: در ماجرای امام رضا(ع) بحث بیعت در میان نبوده ومامون می خواست حضرت را جانشین و ولیعهد خود کند که حضرت ولیعهدی را قبول نداشتند و وقتی مامون به حضرت گفت که می خواهد حکومت را به ایشان واگذار کند، حضرت به مامون فرمودند؛ اگر حکومت حق توست به چه اجازه ای آن را واگذار می کنی و اگر حکومت حق تو نیست پس چه اجازه ای داری چیزی را که برای تو نیست به شخص دیگری ببخشی. در واقع قصد مامون این بود که با یک حرکت سیاسی امام (ع) را تخریب کند که امام رضا(ع) با این که مجبور بود به یک سیاستی برخورد که در نهایت این مامون بودکه شکست خورد و با همین یک جمله تمام نقشه مامون نقش برآب شد.
از دیگر مصداقهای این بحث ماجرای سهل بن حسن خراسانی است که به خدمت امام صادق(ع) رسید و خواست با امام بیعت کند و به امام عرض کرد در خراسان یار بسیار داری چرا پس اقدامی برای تشکیل حکومت نمی کنید که در همین حین هارون مکی وارد شد. امام از سهل بن حسن خراسانی خواست تا در تنور روشن برود که سهل به این کار امام اعتراض کرد و درخواست بخشش از امام کرد، امام فرمودند: از توگذشتم و سپس به هارون مکی فرمودند وارد تنور شو وهارون بدون هیچ معطلی وارد تنور شد و مدت زمانی گذشت. سهل با نگرانی گفت هارون سوخت که حضرت از هارون خواستند تا از تنور بیرون بیاید و سپس به سهل فرمودند: چند نفر یار دارم که اینگونه باشند. سهل گفت: به خدا قسم یک نفر را سراغ ندارم که اینگونه باشد. حضرت فرمود: ما خود می دانیم که چه زمانی وقت آن است. در واقع مشخص می شود که حضرت بنای تشکیل حکومت را داشته اند اما یار نداشتند.
حضرت سهل را عملا امتحان کرد و از ضمیر  او خبر نداد و حکم به باطن نکرد و بر ظاهر حکم کرد.
مهمترین آخرین حجت خدا که امام زمان (عج) هستند هم هدفشان تشکیل حکومت عدل جهانی است. پس یکی از شئون امام تشکیل حکومت است که حضرات معصومین(ع) نتوانستند و این امر در زمان امام زمان(عج) محقق خواهد شد تا « مَهْدىُّ اُمَّتِى الَّذى یَمْلاُ الاَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما / مهدى امت من کسى است که هنگام پر شدن زمین از بیداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد کرد. » شود یعنی همان که درابتدای بحث بیان شد و قرآن می فرمایند: « لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ » با این تفاوت که در زمان حکومت امام زمان (عج) ایشان مامور به حکم باطن هستند.
نکته ای که در پایان باید به آن اشاره کنیم این است که دشمن نگاه سیاسی به اسلام و تشییع را هدف گرفته و ما باید آن را هم در حوزه و هم در دانشگاه تبیین کنیم.
عملکرد بد برخی بخشهای حکومت فعلی، یا مسئولان چپ ، راست و … موجب نمی شود که بگوییم اصلا دین از سیاست جداست. مثل این است که اگر مردم بد نماز بخوانند بگوییم نماز اشتباه است.

این مطلب را برای دوستان خود بفرستید

شما مجوز مشاهده نظرها را ندارید

دیدگاه خود را بیان کنید

ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان -
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما

سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه

اولین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه

در باب فضیلت و ضرورت برگزاری جلسات هفتگی، شواهدی از قرآن و روایات می‌توان یافت که بر اساس آن این نتیجه به دست می‌آید که برقراری این جلسات، عمل به دستور خداوند و ائمه معصومین (ع) است.مرحوم قاضی(ره) فرمودند: در مستحبات عزاداری و زیارت سیدالشهداء مسامحه ننمایید و روضه هفتگی ولو دو یا یک نفره باشد، اسباب گشایش امور است.

دومین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه

عقیده از ریشه (ع ق د) یعنی گره زدن محکم و سخت شدن. لذا عقیده آن چیزی است که در وجود شما با جان و دلتان گره خورده است و سفت و سخت در وجود شما شده است و با علم متفاوت است. این معنی عقیده از جهت لغوی است. یعنی یک چیز را می‌دانیم ولی به آن عقیده نداریم پس علم با عقیده دو چیز متفاوت است. امکان دارد علمی به عقیده تبدیل بشود  و امکان دارد نشود…

سومین جلسه سلسله در س گفتار عقاید امامیه/// علم اسلامی چیست؟

در جلسه پیش سئوالی مطرح شد مبنی بر اینکه در آیات و روایات تأکید بر علم شده است حال منظور از این علم چیست؟ آیا اگر علم حوزوی و فقه و دین را فرا بگیریم عبادت است و طبق فرمایش حضرات معصومین(ع) است یا یادگیری هر علمی دستور دین است؟

چهارمین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه///کیفیت کسب عقائد

کیفیت کسب عقائد
به نقل از سایت روضه الشهداء:
عقاید را باید یاد گرفت، شنید و بعد فهمید. تفاوت کوچکی در مسائل ریز اعتقادی با احکام است. در زمینة کلیات، مثل توحید و نبوت و… باید خودتان به آنها برسید. در این زمینه می توان از ادله ای مانند برهان نظم، برهان فطرت، برهان صدیقین و … بهره برد. ولی قبول این موضوع نباید مبنایش بر تقلید باشد. در احکام شما الان قبول کردید که نماز مغرب سه رکعت است، دلیل همة شما هم تقلید است .

پنجمین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه///اهمیت عقائد، قسمت اول

اهمیت عقائد، قسمت اول
به نقل از سایت روضه الشهداء:
در این بخش دو بحث مطرح می شود، کسی که حقیقت را تکذیب می کند و به تبع آن به دستورات خدا عمل نمی کند و دیگری کل دین ،خدا ،پیغمبر را تصدیق می کند، ولی نفس بر او غلبه کرده گناه هم می کند، این دو، اصلاً با هم قابل مقایسه نیستند و در لسان قرآن و روایات بسیار متفاوتند، ….

ششمین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه///اهمیت عقائد، قسمت دوم

اهمیت عقائد، قسمت دوم
به نقل از سایت روضه الشهداء:
در اهمیت عقاید در قیامت بحث شفاعت مطرح می شود که بطور اختصار و اجمال به آن می پردازیم و در آینده این موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم و ادله آن را بیان می کنیم.شفاعت پیش شرطهایی لازم دارد که یکی از آنها صحیح بودن اعتقادات است یعنی در قیامت می گویند این فرد عمل درستی ندارد اما اعتقاداتش صحیح است و در مسیر مستقیم است و قابلیت شفاعت را پیدا می کند…

رسانه های تصویری