اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عقاید امامیه

بیست و ششمین جلسه سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه+فایل صوتی


این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نبوت خاصه 4

ولید بن مغیره مخزومی که سخنوری نیرومند و از سران بلندپایه و سرشناس عرب به شمار می‌رفت دربارة قرآن چنین می‌گوید: « يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة ، فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذي جنون و ان قوله لمن كلام الله. . . ، آن چه فرزندابن ابى كبشه (مشركان، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را با اين عنوان ياد مي‏كردند و او را به‏«ابو كبشة‏»نسبت مي‏دادند. او مردي از قبيله‏«خزاعة‏»بود كه در ديانت‏با قريش مخالفت ورزيد. گويند او جد مادري پيامبر بود كه او را به وي نسبت‏مي‏دادند.) مى‏سرايد، به خدا سوگند!نه شعر است و نه سحر و نه گزاف گويى بى‏خردان، بى‏گمان گفته او، سخن خداست. . . »

 

 

اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
 يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَيُّهَا الْهَادِي النَّقِيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ
نثار امام هادی (ع) صلواتی هدیه نمایید. انشاءالله در طول هفته جزء 26 قرآن را تلاوت خواهیم کرد و ثوابش را نثار امام هادی (ع) تقدیم خواهیم نمود.
 بحث ما پیرامون قرآن است و این جلسه را به اعجاز قرآن اختصاص می‌دهیم.
قبلاً در بحث نبوت عامه راجع به معجزه صحبتهایی کردیم و گفتیم معجزه از ناتوانی و عجز می‌آید، چون بشر عاجز از انجام آن است و نمی‌تواند مثل آن را بیاورد به آن معجزه می‌گویند. از خصوصیات معجزه این است که مقرون به ادعاست. یعنی پیغمبری می‌آید و ادعای نبوت می‌کند و برای آنکه ادعایش اثبات شود معجزه می‌آورد.
 در اینجا بحث دیگری مطرح می‌شود که معجزاتی که حضرات انبیاء و به طور خاص پیغمبر (ص) می‌آورند، ضرورت ذاتی نبوت است یا ضرورت دفاعی؟ اول تفاوت این دو را بگوییم: ضرورت ذاتی یعنی در ذات امر پیغمبری معجزه وجود دارد و کسی پیغمبر نیست مگر اینکه معجزه داشته باشد. ضرورت دفاعی یعنی پیغمبر دینش را عرضه می‌کند و حرف حق را می‌زند. اگر همه قبول کنند و مشکلی نباشد نیازی به معجزه نیست. معجزه برای آن دسته از کسانی است که انکار می‌کنند و دنبال دلیلی هستند که لِیَطمّئن قلبی شوند و دلشان آرام شود و اطمینان پیدا کنند؛ و آن موقع است که پیغمبر معجزه‌ای را نشان می‌دهد. علمای ما در جواب این سؤال فرموده‌اند: امر دوم، یعنی معجزه ضرورت دفاعی دارد. یعنی پیغمبر اکرم دینش را ارائه کرده است، خیلی‌ها که فطرتشان را پاک نگه داشته بودند و وجودشان آلودة دنیا نبوده و آمادگی پذیرش حرف حق را داشتند با همان اولین صحبتهای پیغمبر و شنیدن آیات الهی حرف حق را قبول کردند و درخواست معجزه نکردند. اما طیفی هم بودند که نیازمند معجزه بودند و درخواست معجزه کردند و پیامبر خدا هم ارائه کردند. مثلاً در قرآن مي‌فرماید:
« وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا / و آن [قرآن‏] را به حق نازل كرديم و به حق هم نازل شد، و تو را جز بشارت دهنده و بيم رسان نفرستاديم(سوره اسراء، آیه 105)». حال اگر وجودی آمادگی دریافت حق را داشته باشد می‌پذیرد و نیازی به معجزه نیست.


« اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ/ خدا همان كسى است كه كتاب و وسيله سنجش را به حق فرود آورد و تو چه مى‏دانى شايد رستاخيز نزديك باشد  (شوری، آیه 17).»نیازی به معجزه در ذاتش نیست.
این آیه صراحت بیشتری در این بحث دارد. « وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ/ و كسانى كه از دانش بهره يافته‏اند مى‏دانند كه آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده حق است و به راه آن عزيز ستوده[صفات] راهبرى مى‏كند(سوره سباء، آیه6)» آنهاییی که به ایشان علم داده شده (دانشمندان و کسانی که معرفت دارند) می‌فهمند آنچه که تو از طرف خدا آورده‌ای حق است و مردم را به راه خداوند متعال هدایت می‌کند. لذا اینها درخواست معجزه نمی‌کنند و اعجاز برای اینها نیست.
دسته‌ای دیگر نه تنها قبول می‌کنند بلکه انقلاب هم به ایشان دست می‌دهد. و «وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ  / و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مى‏بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته‏اند اشك از چشمهايشان سرازير مى‏شود مى‏گويند پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس(سوره مائده، آیه83)». یعنی خیلی‌ها وقتی قرآن را از پیامبر می‌شنیدند نه تنها قبول می‌کردند بلکه بسیار گریه می‌کردند و برایشان حقانیت این سخن آشکار بود. اینچنین آدمهایی نیازی به معجزه و شق‌القمر و غیره ندارند.
 از جمله اعجازِ خود قرآن، که تحدی کند که اگر راست می‌گویید یک سوره مانند آن بیاورید. که مخاطبش این دسته نیستند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: سنت الهی بر آن جاری است که هرگز حق با باطل اشتباه نگردد و هیچ حقی بصورت باطل جلوه ننماید و هیچ باطلی به صورت حق نمود نکند. اگر چنین نبود هرگز راهی برای شناخت حق از باطل وجود نداشت. یعنی حق خیلی شفاف و روشن است و در ذات این ارائه معجزه وجود ندارد.
اما طیفی هم هستند که نیازمند معجزه‌اند. ما در مواجهه با دعوت انبیاء مردم را به سه دستة کلی تقسیم می‌کنیم: 1ـ افرادی که آمادگی پذیرش حرف حق را دارند و به محض شنیدن منقلب می‌شوند و با همة وجودشان می‌پذیرند و می‌فهمند که این حق است. و اینها نیازی به معجزه ندارند. 2ـ دسته‌ای دیگر به قدری غرق در دنیا و شهوت و پول و مقام شده‌اند که با هر اندازه معجزه هم هدایت‌پذیر نیستند و خودشان هم می‌دانند و معجزه ها را هم انکار کرده و سحر می‌دانند. این گروه هم نیازی به معجزه ندارند. 3ـ دستة دیگری هم هستند که به قول امروزی‌ها نه سفیدند و نه سیاه، بلکه خاکستریند. اینها اگر معجزه ببینند یقینشان کامل می‌شود. پس معجزه برای این طیف است.
قرآن کریم می‌فرماید: (آیاتی است که بحث اعجاز قرآن را اثبات می‌کند.) « وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ/ و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد(سوره بقره، آیه23)». سؤال این است که قرآن تحدی می‌کند که یک آیه بیاورید. اعراب هم یک سری جملة فصیح و بلیغ می‌آورند، از کجا معلوم که این مثل آیه‌های قرآن نباشد؟ اول اینکه خودِ قرآن خصوصیت کلی را بیان کرده است، که مثل این (قرآن) بیاورید. حالا خصوصیت این (قرآن) چیست که مثل او باید بیاورند؟ این را ما که غیر عرب هستیم به سختی درمی‌یابیم، پیشتر که برویم جملات خودِ اعراب را می‌خوانیم، در بین اعراب فصیح و بلیغ که تنها هنرشان در آن زمان و بالاخص در آن سرزمین بحث سخنوری و خطابه و شعر و نظم و ... بوده، بزرگانشان ادعا کردند که این کلام چیز دیگری است و از جنس دیگری است.


خدا به آنها می‌گوید و آنها می‌فهمند که «مِن مثلهِ» یعنی چه. یعنی نیاز نبوده که خدا در قرآن شاخص بگوید، آنقدر شفاف و بارز بوده تافتة جدا بافته بودنِ قرآن از بقیه متنها که خدا دیگر ریز به ریز راجع به آن صحبت نکرده. آن قدر برای بزرگان خودِ اعراب روشن بوده که نمی‌تواند کلام بشر باشد که اصلاً نیازی نبوده که خدا شاخصه بدهد. و تاریخ هم گواه داد که مانندش را نتوانستند بیاورند.
اگر کسی انس با قرآن پیدا کند وقتی سراغ نهج‌البلاغه برود می‌فهمد که زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند، نهج‌البلاغه به نسبت کلام دیگران خیلی فصیح  و بلیغ است اما با قرآن قابل مقایسه نیست. چون هر چه هم باشد کلام بشر است، به همین دلیل گفته‌اند «فوقَ کلام مخلوق و دون الکلام الخالق/ نهج‌البلاغه بالاتر از کلام مخلوق و پایینتر از کلام خالق است.» نمونة بارز آن این است که کلام امیرالمؤمنین فوق‌العاده سخت است، حتی تدریسش در حوزه و دانشگاه هم کار هر کسی نیست، به خاطر اینکه شما شروع نهج‌البلاغه را ببینید، یک واژه را سه صفحه توضیح داده‌اند که معنایش مشخص شود اما قرآن اینگونه نیست، در عین فصیح بودن و بلیغ بودن و مفاهیم و معارف بالا داشتن خیلی روان است و آهنگین است و به راحتی می‌توان حفظش کرد و با عموم مردم ارتباط برقرار می‌کند. اما نهج‌البلاغه اینطور نیست و عموم مردم نمی‌توانند با آن انس بگیرند.
بحث این است که آن چیزی که در قرآن به آن تحدی شده، مخاطبش متوجه شده که تحدی چه می‌گوید. تحدی در لغت یعنی هل من مبارز طلبیدن. فقط قرآن  نیست که تحدی می کند بلکه در همة معجزات تحدی همراه است ، یعنی حضرت موسی هم که عصایش را اژدها کرد شاید به زبان نیاورده باشد اما عملاً تحدی کرده است که اگر کسی می‌تواند مانند اینکار را انجام دهد. این کاری که شما می‌کنید چشم‌بندی است، قرآن هم می‌فرماید :« قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى/ گفت [نه] بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستى‏هايشان بر اثر سحرشان در خيال او [چنين] مى‏نمود كه آنها به شتاب مى‏خزند(سوره طه ،آیه 66)» خیال کردند، یعنی با قوة خیال مخاطب بازی می‌کنند، دقیقاً‌مثل کاری که در شعبده‌بازی اتفاق می‌افتد. ولی اینجا دیگر خیال نبود و رسماً عصا تبدیل به اژدها شد.
پس همة معجزات در کنارش تحدی هم دارد که اگر می‌توانید مانند این بیاورید، بعد بشر نمی‌تواند مانند آن بیاورد و اثبات می‌شود که از طرف خداست و معجزه است و در نتیجه این آدم هم از طرف خداست.
 قرآن هم همین گونه تحدی می‌کند. ابتدا می‌گوید اگر می‌توانید ده سوره بیاورید، بعد می‌فرماید کمتر از یک سوره بیاورید؛« أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ/ يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد (سوره هود، آیه 13)»؛ مدتی می گذرد نمی توانند سپس می فرماید: اگر می‌توانید یک سوره بیاورید. باز هم نمی‌تواندند « أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ/ يا آن‎ها مي‎گويند: «او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است»؟ بگو: «اگر راست مي‎گوييد، يك سوره همانند آن بياوريد، و غير از خدا هر كس را مي‎توانيد (به ياري) طلبيد!(سوره یونس، آیه38)»، مدتی که می گذرد می‌فرماید که اگر می‌توانید یک آیه بیاورید. که آن را هم باز نتوانستند بیاورند. « فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ / اگر راست مي‎‏گويند سخني همانند آن بياورند (سوره طور، آیه 34 )».
 در آیه دیگری می فرماید: « وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ / و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شود آنانكه به ديدار ما اميد ندارند مى‏گويند قرآن ديگرى جز اين بياور يا آن را عوض كن بگو مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم جز آنچه را كه به من وحى مى‏شود پيروى نمى‏كنم اگر پروردگارم را نافرمانى كنم از عذاب روزى بزرگ مى‏ترسم (سوره یونس، آیه 15)» تعدادی آمدند شبهه کردند که پیغمبر اگر راست می‌گویی قرآن دیگری بیاور، یا این را عوض کن. پیغمبر در جواب آنها گفت: چرا من این را عوض کنم؟ اگر شما راست می‌گویید عین همین را بیاورید که معلوم شود این قرآن با آنچه شما می‌گویید فرق دارد.


که تقاضای معجزه از جانب کسانی مطرح می‌شود که حالت انکار داشتند ولی امید به بازگشتشان بوده. ولی بحث دیگری هم هست که طیفی بودند که ایرادات بنی‌اسرائیلی می‌گرفتند و معجزات عجیب غریب می‌خواستند. آیاتی هم راجع به ایشان است از جمله اینکه قرآن می فرماید: « وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا / وْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيرًا / أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلًا / و گفتند تا از زمين چشمه‏اى براى ما نجوشانى هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد/ یا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى / يا چنانكه ادعا مى‏كنى آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى (سوره اسراء ،آیات 90تا 92)»و نه خدا به ایشان جواب داده است و نه پیغمبر، زیرا اینها اصلاً مسلمان نمی‌شدند و فقط بهانه می‌آوردند.
نکتة بعدی بحث تشخیص اعجاز است که بسیار مهم است. تشخیص اعجاز به عهدة صاحب‌نظران و اهل فن آن اعجاز است. یعنی وقتی عصا به اژدها تبدیل می‌شود اولین کسانی که ایمان آوردند خودِ ساحران بودند. وقتی این ساحر که در امر سحر اهل فن است سجده می‌کند تکلیف بقیه هم مشخص می‌شود. یعنی اگر تعدادی از مردم عادی ایمان بیاورند خیلی حجت نیست، زیرا شاید مردم عادی نتوانند بین سحر و اعجاز تشخیص دهند. همین الان اگر کسی بیاید و چشم‌بندی انجام دهد و بعد یک عالِمی بیاید و کرامتی نشان دهد ممکن است نتوانیم تشخیص دهیم که کدام کرامت الهی است و کدام چشم‌بندی! به همین دلیل است که امروزه بازار عرفانهای کاذب گرم است، زیرا مردم نمی‌دانند، می‌روند می‌بینند عالِمی نشسته و از مکنونات قلبی اینها خبر می‌دهد و مردم می‌گویند حتماً رحمانی است، چه بسا ممکن است نمایندة شیطان باشد و اجنه برایش خبر بیاورند یا مانند مرتاضهای هندی که قدرت بشری زیادی دارند. پس ما مردم نمی‌توانیم تشخیص بدهیم که این کار تردستی است یا کرامت من عندالله. ولی آن کسی که خود اهل فن است می‌فهمد. نقل است علامه طباطبائی ظاهراً به هند سفر کرده بودند. یکی از این مرتاض‌ها به حیوانی اشاره می کند و حیوان می‌افتد و با قدرتی که داشته جان حیوان را می‌گیرد. علامه طباطبائی هم برای اینکه حقانیت اسلام را نشان دهد نگاهی به حیوان می‌کند و حیوان بلند می‌شود.
برخی از صحبتهای بزرگان عرب که در کتاب علوم قرآن مرحوم آیت‌الله معرفت جمع‌آوری شده است:
ولید بن مغیره مخزومی که سخنوری نیرومند و از سران بلندپایه و سرشناس عرب به شمار می‌رفت دربارة قرآن چنین می‌گوید: « يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة ، فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذي جنون و ان قوله لمن كلام الله. . . ، آن چه فرزندابن ابى كبشه (مشركان، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را با اين عنوان ياد مي‏كردند و او را به‏«ابو كبشة‏»نسبت مي‏دادند. او مردي از قبيله‏«خزاعة‏»بود كه در ديانت‏با قريش مخالفت ورزيد. گويند او جد مادري پيامبر بود كه او را به وي نسبت‏مي‏دادند.) مى‏سرايد، به خدا سوگند!نه شعر است و نه سحر و نه گزاف گويى بى‏خردان، بى‏گمان گفته او سخن خداست. . . » این آدم می‌فهمد که جنس این کلام چیز دیگری است و قرآن به امثال این فرد می‌گوید اگر می‌توانید مانندش را بیاورید.
در جایی از کنار پیغمبر عبور می‌کرد و آیاتی از سورة مؤمنون را که پیغمبر داشت در نماز می‌خواند شنید و گفت: «و الله لقد سمعت من محمد آنفا كلاما ما هو من‏كلام الانس و لا من كلام الجن، و الله ان له لحلاوة، و ان عليه لطلاوة، و ان اعلاه‏لمثمر، و ان اسفله لمغدق. و انه يعلو و ما يعلى،/  به خدا سوگند!چندى پيش ازمحمد صلى الله عليه و آله سخنى شنيدم كه نه به سخن آدميان مى‏مانست و نه به سخن پريان. به‏خدا سوگند!سخن او شيرينى ويژه‏اى و رويه زيبايى دارد. هم چون درختى برومند و سر بر افراشته، كه بلنداى آن پر ثمر و اثر بخش و پايه آن استوار است و ريشه‏مستحكم و گسترده دارد. همانا بر ديگر سخنان برترى خواهد يافت و سخنى ديگربر آن برتر نخواهد گرديد». سند آن هم تفسیر طبری و سیرة ابن هشام و العصابة ابن هجر و درُالمنصور و مستدرک حاکم و کتب معتبر اهل سنت.
طفیل بن عَمرو دوسی که مردی شاعرپیشه بااندیشه از اشراف قریش بود عازم خانة خدا شد. عده‌ای از قریش کنارش آمدند که نگذارند حرفهای پیغمبر را بشنود، زیرا پیغمبر در مسجدالحرام نماز و قرآن می‌خواند که افرادی که به آنجا رفت و آمد می‌کنند بشنوند، و خیلی‌ها هم می‌شنیدند و جذب می‌شدند. اما موفق نشدند و طفیل حرفهای پیغمبر را شنید و به نزد قومش رفت و داستانش را تعریف کرد که من کلامی با این ویژگی‌ها شنیدم و همة قومش اسلام را پذیرفتند که یکی از مبلغین اسلام هم شد. و اینگونه می‌گوید: محمد (ص) را در مسجد یافتم، سخن او را شنیدم، خوشایندم آمد، به دنبال او روانه شدم و با خود گفتم وای بر تو! گوش فرا ده اگر سخن راست گوید بپذیر و اگر نادرست بود نشنیده بگیر. درِ خانه خدمت او شتافتم و عرضه داشتم آنچه داری بر من عرضه کن، او اسلام را بر من عرضه کرد و آیاتی چند از قرآن بر من تلاوت نمود، به خدا سوگند چنین سخنی شیوا و جالب نشنیده بودم و مطالبی ارجمندتر از آن نیافته بودم، از این رو اسلام آوردم و شهادت به حق را از دل و جان و بر زبان جاری ساختم.
نضربن حارثه بن کلده از سران قریش و تیزهوشان عرب که دشمنی آشکاری با پیغمبر داشت می‌گوید: به خدا سوگند پیش‌آمدی برایتان رخ داده که تاکنون چاره‌ای برای آن نیندیشیده‌اید. پیغمبر در میان شما جوانی بود آراسته، مورد پسند همگان، در سخن راستگوترین و در امانتداری بزرگوارترین شما بود تا هنگامی که موهای سفید در دو طرف گونه‌اش هویدا گشت (یعنی به 40 سالگی رسید) و آورد آنچه را که آورد. آنگاه گفتید ساحر است، نه به خدا سوگند هرگز به ساحری نمی‌ماند. گفتید کاهن است، نه به خدا سوگند هرگز سخن او به سخن کاهنان نمی‌خورد. گفتید شاعر است، نه به خدا سوگند هرگز سخن او بر اوزان شعری استوار نیست. گفتید دیوانه است، نه به خدا سوگند هرگز رفتار او به دیوانگان نمی‌ماند، پس خود دانید و درست بیندیشید که رخداد بزرگی پیش آمده که نباید آن را ساده گرفت. این شخصی که دشمن است می‌داند همة این حرفها کذب است و این کلام از جای دیگر آمده است.


وجوه اعجاز قرآن (جنبه‌های اعجاز قرآن)
1ـ فصاحت و بلاغت. یعنی رسا بودن کلمات، روان بودن عبارات، نظم کلمات، چینش کلمات. هم فصیح است هم بلیغ. یعنی هم پیغامش را می‌رساند و هم با هنر می‌رساند.
ابوسلیمان حمدبن محمد بُستی دربارة دقت کلمات قرآن جمله‌ای را گفته:« لو انتزعت منه لفظه ثم ادیر بها لغه العرب كلها علی ان یوجد لها نظیر فی موضعها الخاص لم یوجدالبته /اگر کلمه‌ای را از یک جای قرآن برداری، هرچه بگردی که عبارت دیگری را جای آن بگذاری نمیشود، و میبینی که همین کلمه بهترین کلمه‌ای است که آنجااست.» یک عبارت قرآن را جا به جا کنی یا قشنگی لفظ از بین می‌رود یا معنا عوض می‌شود یا حکمی که از آن استخراج می‌شود تغییر می‌کند. و نمی‌شود که همة اینها را با هم داشته باشد.
2ـ اسلوب بیان و سبک و شیوة نظم قرآن.
آیت‌الله معرفت اینطور می‌فرماید: مدل جمله‌بندی‌ها، چینش الفاظ، با یک اسلوب نو آمده و ارائه شده. اسلوب نو یعنی ما در آن زمانها بین فصحا و بزرگان عرب سه جور متن داشتیم، الان هم همین سه تا معروف است، شعر، نثر، سجع. شعر همان نظم است که اوزان خاص و ردیف و قافیه دارد. یا نثر است که همین متن عادی است. یا سجع است. سجع یعنی کلمات اوزان خاصی دارند و شبیه قافیه در آن است، نه نظم است و نه نثر. که هر کدام از اینها یک سری محاسن و معایب دارد. قرآن اسلوب جدیدی را مطرح کرده که نه سجع است، نه نظم است و نه نثر. یعنی واقعاً نمیشود گفت نثر عادی است، شعر هم نیست چون آیه‌ها هم‌اندازه نیستند، سجع هم نیست و به صحبت مرحوم معرفت محاسن هر سه را دارد ولی معایب هیچ‌کدام را ندارد. که مجال شمردن محاسن و معایب هر کدام نیست.
ایشان در ادامه می‌فرمایند: متأخرین (علمای متأخر ما) یک چیزی اضافه کرده‌اند که این نظم و شیوة سبک چنان صورت گرفته که نغمه‌آفرین و دارای آوای جانبخش و روح‌افزاست. یعنی مفهوم و پیغام دارد و یک آهنگ مخصوص به خود هم دارد. الان یک سری از اساتید مشغول تحقیق روی این سبک قرآن هستند، یکی از اساتید ما در این زمینه مقاله‌ای هم نوشت که یکی از وجوه اعجاز قرآن این است که کلمات با یک آهنگی خاصی با هم مفهوم را القا می‌کند. به همین دلیل گفته‌اند: «اَلقرآن نزل بالحزن فاقروه بالحزن /قرآن با حزن نازل شده است پس آن را با حزن قرائت کنید»، اگر معانی‌ای با خود آورده این معانی همراه با آن آهنگ حزن بوده، لذا شما هم با حزن بخوانید تا آن مفاهیم منتقل شود. یعنی ریتمیک خواندن قرآن در آن حدودی که دین دستور داده در دریافت معانی تأثیر دارد. لذا شما جایی نشسته‌ای و می‌بینی شخصی خوب قرآن می‌خواند و حزن داشته باشد حتی اگر نفهمی قلبت تأثیر می‌پذیرد و خشوع پیدا می‌کنی، حال عبادت پیدا می‌کنی، حتی شاید عقل چیزی دریافت نکند ولی قلب مفهوم را می‌گیرد.
مثلاً دستوراتی که دربارة‌نحوة تلاوت قرآن گفتیم این بود که مثلاً شب قرآن بخوان. اگر شب و آنطوری که سفارش شده (مثلاً وضو بگیری، مسواک بزنی، آیه‌ها را به هم وصل نکنی، ترتیل بخوانی و خصوصیات ترتیل را بشناسی، با حزن بخوانی) قرآن بخوانی در دریافت شما از آیات قرآن اثر دارد و این از وجوه اعجاز قرآن است. یعنی چگونه خواندن قرآن هم مهم است.
3ـ قرآن شامل معارف عالیه و تعالیم حکیمانه است. خودِ این حمل‌کنندگی این معارف عمیق در این الفاظ محدود مایة اعجاز قرآن است. لفظ محدود ولی معنا فراوان. مانند آیه « الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى / خداى رحمان كه بر عرش استيلا يافته است (سوره طه ، آیه5)» بسیار کتاب نوشته‌اند تا معنی این عبارت را دریابند. نحوة کلمه، چینش کلمه، انتخاب واژه، همه به گونه‌ای است که لفظ کوتاه است ولی توانسته مفاهیم عظیمی را بگوید. در صورتی که کتاب بشری بالعکس است، مثلاً سی صفحه مطلب می‌نویسند تا یک مفهوم را برسانند،‌در آخر هم معلوم نیست موفق می‌شوند یا نه.
4ـ فردی بودن و اجتماعی بودن در کنار هم آمده همچنین دنیوی بودن و اخروی بودن نیز به همین گونه است. سلامت جسم و روح و روان را با هم داشتن. یعنی به قول امروزیها مولتی مدیا بودن قرآن. چند رسانه‌ای بودن قرآن. همه جوره مطالب را با هم هم‌زمان دارد، اینگونه نیست که یک سوره کاملاً فردی باشد و یک سوره کاملاً اجتماعی باشد، یا یک سوره برای دنیا باشد و یک سوره برای آخرت. همان‌جا که مطالب عمیق عرفانی را می‌گوید همان‌جا هم مطالب ریز دنیوی را هم می‌گوید. مثلاً روابط زناشویی، دستشویی رفتن، همه و همه آیه دارند. کسی که علوم قرآنی و تفسیر کار کند وارد دریایی می‌شود که انتها ندارد. خودِ واژه‌ها، مثلاً رعایت ادب در قرآن. مثلاً خدا وقتی می‌خواهد درباره مسائل قضای حاجت صحبت کند می‌گوید قائط، که ما در فارسی آن را مدفوع ترجمه کرده‌ایم در صورتی که اشتباه است، قائط یعنی جای گود، به طور مستقیم موضوع را نمی‌گوید چون عملاً انسان می‌خواهد تخلی کند می‌رود و زمین گودی را انتخاب می‌کند و خدا هم «زمین گود» را اسم می‌برد. قدیم در ایران هم لفظ مستراح به کار برده می‌شد یعنی محل استراحت. در این حوزه قرآن غوغا کرده است، اگر کسی ادبیات عربش قوی باشد می‌بیند خدا چقدر مؤدبانه صحبت می‌کند.


5ـ شیوة استدلال قرآن.
ما دو شیوة معروف داریم: 1ـ برهان 2ـ خطابه. خطابه یعنی منبر رفتن؛ بوسیله احساسات مردم چیزی را به ایشان القا کنیم. برهان آن است که استدلال می‌کند. قرآن آمده بین برهان و خطابه جمع کرده است، یعنی یک سری آیات در قرآن داریم فوق‌العاده فلسفی و عقلی: « لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ / اگر در آنها [=زمين و آسمان] جز خدا خدايانى [ديگر] وجود داشت قطعا [زمين و آسمان] تباه مى‏شد پس منزه است‏خدا پروردگار عرش از آنچه وصف مى‏كنند (سوره انبیاء، آیه 22)» که آقای جوادی آملی می‌فرماید این یکی از عقلی‌ترین آیات قرآن است. کاملاً فلسفی است. یک سری آیات کاملاً استدلالی است، ‌نکاتی را می‌گوید و نتیجه می‌گیرد. یک سری آیات هم کاملاً حماسی است و با احساسات شنونده بازی می‌کند. قرآن توانسته جمعِ بین این دو باشد. مثلاً « اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ/ خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست(سوره نور، آیه35)». تشبیه زیبایی است که شاعرانه نیست و حاوی معارف است. اینگونه نیست که بگوییم خدا جایی شاعرانه سخن گفته. ما نمادین حرف زدن خدا را قبول نداریم. آنجایی هم که قصه گفته عینِ حق است. اینجا هم که گفته « اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ »واقعاً خدا نور است، نه اینکه تشبیه کرده به نور، نه، خدا واقعاً نور است.
6ـ اخبار غیبی. خبر از گذشته (قصه‌های اُمم قبلی)، خبر از حال (قصة مسجد ضرار) « وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ / و آنهايى كه مسجدى اختيار كردند كه مايه زيان و كفر و پراكندگى ميان مؤمنان است و [نيز] كمينگاهى است براى كسى كه قبلا با خدا و پيامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت‏سوگند ياد مى‏كنند كه جز نيكى قصدى نداشتيم و[لى] خدا گواهى مى‏دهد كه آنان قطعا دروغگو هستند (سوره توبه، آیه 107)»، خبر از آینده «غُلِبَتِ الرُّومُ/ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ/ روميان شكست‏خوردند / در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد (سوره روم، آیه3ـ 2)»
7ـ اشاره‌های علمی گذرا. یعنی ما اعتقاد نداریم که قرآن کتاب علمی‌ای است که آمده فیزیک و شیمی و ... یاد بدهد. کار قرآن هدایت بشر است ولی به فراخور بحث تیکه‌های علمی‌ای آورده که خودِ آنها معجزه است. مثلاً فرموده: « رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ/ پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر(سوره الرحمان، آیه 17)» دو تا غرب و شرق که نداریم، منظور کروی بودن کرة زمین است. یا دربارة خلقت انسان می‌فرماید: « وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى / مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى / و هم اوست كه دو نوع مى‏آفريند نر و ماده / ا ز نطفه‏اى چون فرو ريخته شود(سوره نجم، آیات 46ـ45)» ما این مردم را زن و مرد آفریدیم از نطفه (که اشاره به مرد دارد). امروزه علم اثبات کرده که تعیین زوجیت نوزاد با مرد است. یعنی زن و شوهری که بچه‌دار می‌شوند در دختر یا پسر بودن بچه، زن دخالتی ندارد و نطفة مرد است که زوحیت را تعیین می‌کند؛ اینها دو آیة کوچک هستند که 1400 سال پیش گفته شده‌اند ولی در قرن اخیر علم به آن رسیده است.
8ـ استواری در بیان. یعنی در حرفهای خدا تناقض و تضاد دیده نمی شود. امکان دارد جایی مُجمل باشد و جایی مُبَیَّن، جایی مطلق باشد و جایی مقیّد باشد. یعنی جایی خدا حرفی را سریع گفته و رد شده ولی جای دیگر آن را مفصّل توضیح داده است. ولی هیچ جایی تضاد و تناقض وجود ندارد.
هفتة بعد انشاالله مسئلة صرفه را مطرح می‌کنیم که یکی از شبهات پیرامون این بحث است، اشارة‌مختصری به بحث تحدی می‌کنیم و نظراتی هم پیرامون همه‌جانبه بودن اعجاز قرآن دارند که انشاالله عرض می‌کنیم.

 

 

{rsfiles path="doshanbe/92-09-04/1-sokhanrani(jalase26).mp3" template="default"}

 

 

 

برای مشاهده و استفاده از جلسات قبلی در این قسمت کلیک بفرمایید



دیدگاه‌ها  

0 #1 حاجی ابوالقاسم 1392-09-17 18:22
با سلام خدمت استاد عزیزمان دکتر محمدی . بحث اعجاز رو خیلی زیبا بیان کردید ازتون ممنونم. فقط یه سوال تواین جلسه هفتگیتون خواهرا رو هم راه میدین :sad: ؟ خیلی مشتاقیم حضور داشته باشیم چون مطالبی که بیان میفرمایید منطبق با درس هاییه که میخونیم :roll:

-----------------------------------


سلام علیکم
دکتر محمدی فام نعمتی بزرگ برای شمالغرب تهران و مخصوصا هیات روضه الشهدااست
در خصوص حضور خواهران باید عرض شود تمامی مجالس هیات روضه الشهدا چه هفتگی و چه مناسبتی خانمها نیز حضور دارند
باتشکر مدیریت سایت روضه الشهدا
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جوملا فارسی