اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عقاید امامیه

بیست و نهمین جلسه سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه+فایل صوتی


این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

خاتمیت 2

پس متوجه می شویم این شبهات اگر چه گاهی با الفاظ ثقیل بیان می شود اما در واقع هیچ بنیان و اساس خاصی ندارد. وقتی سخنان روشنفکران در مسائل دینی را عمیقاً مورد مطالعه قرار می دهیم متوجه می شویم که بسیار سطح پایین و عوامانه است و فقط نوع بیان متفاوت است.

اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
ما در جلسات گذشته متوسل به حضرات معصومین(ع) می شدیم و در طول هفته نیز یک جزء قرآن می خواندیم و ثوابش را هدیه به آن معصوم می کردیم.جلسه گذشته، جلسه 28 ام بود و دو دوره 14 تایی از جلسات را پشت سر گذاشتیم از امشب دوره سوم را آغاز می کنیم و متوسل به آقا رسول الله می شویم. در دور اول جلسات، هر جلسه صلوات خاصه منقول از خواجه نصیر را می خواندیم و در دور دوم هر جلسه یک بند از دعای توسل را می خواندیم و در سری سوم که از امشب آغاز می شود یک حدیث اخلاقی از آن معصومی که مهمان او هستیم بیان می کنیم ، در این جلسه نیز حدیثی از پیامبر(ص) بیان خواهد شد و جزء 29 قرآن را در طول هفته تلاوت کرده و ثواب آن را هدیه حضرت رسول (ص) خواهیم کرد

.
پیامبر (ص) می فرمایند:« انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده‏ام (کنز العمال، حدیث 52175 ،جلد3، صفحه‏16)» یعنی پیامبر(ص) مبعوث شده اند که در ابتدا اخلاق مردم را اصلاح کنم.
انشاءالله خداوند به ما توفیق دهد که اهل اخلاق شویم.
در ادامه سلسله مباحث نبوت خاصه ، مبحث خاتمیت را مطرح می کردیم، این مبحث را در قرآن و روایات بیان کردیم و گفتیم که انشاءالله در این هفته یکی از شبهات را مطرح کنیم و پاسخ دهیم.
دیدگاه اقبال لاهوری درباره خاتمیت :
مهمترین شبهه در بحث خاتمیت از طرف اقبال لاهوری در کتاب «احیای فکر دینی در اسلام»مطرح شده است که درآن  به تبیین مسأله خاتمیت پرداخته و نگاه ویژه ای را مطرح کرده است.
اقبال لاهوری معتقد است که: عقل بشری به اندازه ای از رشد و بالندگی دست یافته است که می­تواند بقیه مسیر تکامل انسان را برای او روشن کند؛ بنابراین در دین خاتم، «عقل» جانشین «وحی» شده و ارسال رسل و ادامه­ نبوت لازم نیست. در نظر اقبال، پیامبران، متعلق به دوران حاکمیت غرایز هستند؛ وقتی بشر، آن دوران (حاکمیت غریزه) را پشت سر گذاشت و به دوره­ حاکمیت عقل رسید، از پیامبران و وحی بی‏نیاز می‏شود.( احیای فکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری محمد، ترجمه احمد آرام، ص146و 145)
یعنی بشر دوره ای دارد که در آن دوره غریزه بر نوع بشر حاکم است در این دوره شخصی به عنوان پیامبر لازم است حضور داشته باشد تا انسان را راهنمایی کند ولی در دوره  خاتمیت بشر به بلوغ عقلی رسیده است و نیازی ندارد که شخصی برای راهنمایی او حضور داشته باشد.
شاید بتوان گفت آراء اقبال درمورد خاتمیت بی ارتباط با تعریف او از نبوت نباشد . با تأثیرپذیری مشهود از نظرات فلاسفه و متکلمان دنیای غرب، او ماهیت وحی را نوعی «تجربه‌دینی» می­داند و پیامبر را همچون عارفی می­شمارد كه به خودآگاهی­های باطنی رسیده و گفته­هایش حاصل تعمق او در باطن خویشتن است (دکتر سروش نیز نظرش همانند نظر اقبال است).
اقبال لاهوری  مدعی است در مراحل تاریخی رشد انسان(مرحله حیات دینی) ، در دوران کودکى شهوت و غریزه و در دوره بزرگسالی عقل بر انسان حاکم است.  (از زمانی که عقل بر انسان حاکم می شود انسان وارد مرحله بلوغ می شود و مکلف می شود)
دیدگاه دکتر شریعتی درباره خاتمیت :
برخی گفته اند درباره مسأله خاتمیت، دکتر شریعتی نیز نظریه ای شبیه اقبال دارد، اما بنظر بنده با مطالعاتی که در این زمینه انجام داده ام این چنین نیست.
شریعتی شروع دوران بی‏نیازی از وحی را، ابتدای غیبت امام علیه ‏السلام می‏داند ولی  اقبال با دید سنی‏گری، ابتدای آن را بعد از رحلت پیامبر(ص) می‏پندارد. و می توان اینگونه از سخنان دکتر شریعتی استنباط کرد که بعد از پیامبر(ص) نیازی به وحی جدید نداریم و با عقل باید همان مطالب دوران خاتمیت را کاوش کنیم در حالیکه اقبال معتقد است با بهره گیری از عقل است که باید به راه خود ادامه دهیم.
  شریعتی می‏گوید: «از این پس انسان براساس طرز تربیتش قادر است که بدون وحی و بدون نبوت جدید، روی پای خودش به زندگی ادامه دهد و آن را کامل کند. بنابراین دیگر نبوت ختم است، خودتان راه بیفتید (مجموعه آثار، شریعتی علی، ج 30، ص 63)». این نزدیکترین حرف دکتر به اقبال است و از همین سخنان دکتر است که استنباط می شود دکتر هم مانند اقبال سخن گفته است.
اما اختلافی بین سخن اقبال و دکتر شریعتی است؛ ایشان می گوید: خاتمیت یعنی فارغ التحصیل شدن انسان از مکتب وحی، به این معنا که بشر بعد از خاتمیت به وحی جدید احتیاج ندارد؛ یعنی بر اساس تعلیمات این مکتب و آشنایی هر چه بیشتر با آنچه انسان آموخته است، بی‌آنکه پیغمبر دیگری بیاید و دست اش را بگیرد، می‌تواند خود پاسخ بیابد. انسان فقط با آموختن آنچه که در وحی خاتمیت آمده است و عمل به آن و اجتهاد در آن، گام برمی‌دارد و به راه کمال می‌رود. ( مجموعه آثار، شریعتی علی، ج 14، ص 327).
لذا تعبیر شهید مطهری درباره سخنان اقبال لاهوری ختم نبوت نیست بلکه ختم دیانت است.
پاسخ اجمالی به اين شبهات
شبهه اقبال دارای دو قسمت است: 1ـ بشر در دوره خاتمیت به رشد عقلی لازم رسیده است، 2ـ بشر (به دلیل رشد عقلی خویش) دیگر نیازی به وحی و تعالیمش ندارد.
در پاسخ به بخش اول (بشر در دوره خاتمیت به رشد عقلی لازم رسیده است) باید گفت: در ابتدا باید بدانیم رشد عقلی لازم چیست و استدلال ایشان در این باره چیست؟ یک شاخص برای رشد عقلی باید ارائه بدهید، پیشرفت در علوم تجربی به علوم الهی ارتباطی ندارد، ما منکر رشد بشر نیستیم اما نمی دانیم یک عقل کامل چیست و تا کجا باید رشد کند؟ عقل نسبت به گذشته رشد قابل توجهی داشته است اما آیا نسبت به آینده نیز رشد کامل را داشته است؟ این موضوع برای ما مجهول است.
نکته دیگر در پاسخ این شبهه این است که چه شاخصی برای این اندازه گیری وجود دارد و دیگر اینکه رشد عقلی که مد نظر اقبال است برای شناخت کمال است، در غرب نیز یک عده از فلاسفه ادعا کرده اند برای رسیدن به کمال باید روابط جنسی آزاد شود و مسیر تکامل انسان تغییر کرد. با توجه به این مجهولات اقبال استدلالی برای آن ارائه نداده است.
بخش دوم شبهه این است که بشر (به دلیل رشد عقلی خویش) دیگر نیازی به وحی و تعالیمش ندارد؛ چه کسی این سخن را گفته است، در زمان انبیاء الهی یا پیامبر(ص) آیا نوابغی در آن جوامع وجود نداشته است؟ آیا انبیاء الهی گفته اند که این نوابغ از هدایت ایشان مستثنی هستند. ما در هیچ روایتی نداریم که بیان شده باشد که نوابغ بشری از وحی الهی بی بهره هستند.
مسئله دیگری که مطرح است این است که باید مبنی این سخنان را بشناسیم، پایه سخنان اقبال این است که اقبال نمی تواند عقل و وحی را در کنار یکدیگر درک کند و می گوید یا عقل باید حاکم باشد و یا وحی؛ درحالیکه همان موقع هم که از نظر اقبال غریزه حاکم بوده و نیاز به وحی بوده است باز هم این عقل مردم بوده که وحی را دریافت می کردند، در روایت نیز آمده است:« نحن معاشر الأنبياء أمرنا أن نكلم الناس على قدر عقولهم / ما پیامبران ماموریم که با مردم به اندازه عقل های شان سخن گوییم( کلینی؛ اصول کافی، ج 1، ص 23)».
در حال حاضر هم عقل است که وحی را دریافت می کند اما زمانی سطح عقل پایین است و معارف کمتری را دریافت می کند لذا پیامبران الهی نیز معارف سطح پایین را مطرح می کردند ولی اکنون عقل رشد کرده است پس معارف در هم سطح بالاتری بیان شده است لذا معارفی در قرآن و کلام اهل بیت(ع) است که در جای دیگری پیدا نمی شود چون مخاطبین اینها از لحاظ سطح فکری مخاطبی هستند که از رشد عقلی بالاتری برخوردارند.
دکتر سوزنچی در پاسخ به این شبهه اقبال می گوید: دو نگرش وجود دارد: 1ـ عقل به کمک  وحی می آید و آن را می فهمد و تبیین می کند(این نگرش صحیح است) 2ـ آنجایی که وحی است نیازی به عقل نیست و در جایی که عقل است نیازی به وحی نیست (ظاهراً مبنی سخنان اقبال این نگرش است).
تعبیر دکتر سوزنچی این است که: گویا جماعتی هستند که نیازی به قیم دارند به نام پیامبر ولی پس از مدتی به رشد عقلی رسیده اند ودیگر نیازی به این قیم و پیامبر ندارند.
در صورتی که ما این را قبول نداریم و معتقدیم اینها مؤید و مکمل همدیگر هستند و لذا حضرت کاظم(ع) در روایتی فرموده اند: « إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏ / همانا براي خداوند بر مردم دو حجت است ، حجت آشكار و حجت پنهان ، اما حجت آشكار عبارت است از : رسولان و پيامبران و امامان ، و حجت پنهاني عبارت است از عقول مردمان (کافی ، ج 1 ، ص 16) ».
رسولان ظاهری در حقیقت همان مجاری دریافت، ابلاغ و تبیین وحی هستند. حجت باطنی هم عقول هستند لذا در شریعت الهی این دو در کنار هم هستند. در همین وحیی که در اختیار ماست به نام قرآن پیوسته در آن تذکر می دهد یعقلون و استفاده از عقل را متذکر می شود.
پس متوجه می شویم این شبهات اگر چه گاهی با الفاظ ثقیل بیان می شود اما در واقع هیچ بنیان و اساس خاصی ندارد. وقتی سخنان روشنفکران در مسائل دینی را عمیقاً مورد مطالعه قرار می دهیم متوجه می شویم که بسیار سطح پایین و عوامانه است و فقط نوع بیان متفاوت است.
امام صادق (ع) می فرمایند: «کتاب الله علی اربعه اشیاء علی العباره و الاشاره و اللطائف و الحقایق فالعباره للعوام و الاشاره للخواص و اللطائف للاولیاء و الحقایق للانبیاء / کتاب خدای عزوجل بر چهار چیز مشتمل است: برعبارت و اشارت و لطایف و حقایق. عبارت برای عموم (مردم) و اشارت برای خاصان و لطایف برای اولیا و حقایق برای پیامبران. (بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه ج ۸۷، ص ۷۷۲).» و برای قرآن که سند دین خاتم است تا هفتاد بطن را نیز گفته اند؛ پس اگر نابغ بشری هم باشیم باز هم به قرآن نیازمندیم.
در هفته بعد انشاءالله شبهه دکتر سروش را نیز مطرح کنیم و پاسخ آن را نیز بیان کنیم.
ایام زیارتی سیدالشهداء است احادیثی از کامل الزیارات را می خوانیم.
دعا نمودن رسول خدا در حق زائرین امام حسین(ع)
امام صادق(ع) به معاویة بن وهب فرمود: اى معاویه به جهت ترس و وحشت زیارت قبر حضرت امام حسین علیه السّلام را ترک مکن، زیرا کسى که زیارت آن حضرت را ترک کند چنان حسرتى بخورد که آرزو نماید قبر آن حضرت نزد او باشد و بتواند زیاد به زیارتش برود،آیا دوست دارى که خدا تو را در زمره کسانى ببیند که حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و حضرات على و فاطمه و ائمه علیهم السّلام در حقشان دعاء فرموده ‏اند.
امام صادق(ع) می فرماید: انَّ فاطمه بنت محمد تحضرُ لزوار قبر ابن الحسین فتستغفرُ لهم ذنوبهم / همانا فاطمه دختر محمد(ص) حاضر می شود بر زوار قبر پسرش حسین پس استغفار می کند برای گناهان ایشان.
امام صادق(ع) به معاویة بن وهب فرمود: آیا دوست نداری از کسانی باشی که گناهان هفتاده ساله اش بخشیده  می شود! آیا دوست نداری قیامت جزء کسانی باشی که هیچ گناهی در پرونده اعمال او دیده نمی‌شو.
ثواب کسی که پیاده یا سواره به کربلا برود
على بن ميمون صائغ، از حضرت امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:
اى على! قبر حسين عليه السّلام را زيارت كن و ترك مكن. عرض كردم: ثواب كسى كه آن حضرت را زيارت كند چيست؟حضرت فرمودند: كسى كه پياده زيارت كند آن حضرت را، خداوند به هر قدمى كه برمى‏ دارد، يك حسنه برايش نوشته، و يك گناه از او محو مى ‏فرمايد، و يك درجه مرتبه‏اش را بالا مى ‏برد. و وقتى به زيارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موكّل او مى‏ فرمايد: كه آنچه خير از دهان او خارج می شود را نوشته و آنچه شر و بد مى‏ باشد را ننويسند. و وقتى برگشت با او وداع كرده و به وى مى‏ گويند:اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزيده شد. و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل بيت رسولش مى ‏باشی، به خدا قسم! هرگر تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد نمود.
آمرزیده شدن گناهان
امام‏ كاظم‏ علیه السّلام فرمودند: كمترین ثواب كسى كه با شناخت حق، احترام و ولایت امام‏ حسین‏ علیه السّلام او را در كنار رود فرات زیارت نماید، این است كه خداوند همه گناهانش را از اول تا آخر مى‏آمرزد.
(یعنی خداوند به او توفیق توبه می دهد)
کسی که از روی شوق امام حسین(ع) زیارت کند
امام صادق (ع): كسي كه از روي شوق به زيارت قبر حسين (ع) برود روز قيامت خداوند متعال او را از جمله آمنين محسوب مي‌فرمايد و نامة عمل او را به دست راستش مي‌دهد و در زير پرچم حسين (ع) بوده تا به همراه امام حسین(ع) و امیرالمؤمنین داخل بهشت شود.
کسی که به امید ثواب زیارت کند
امام صادق(ع) فرمودند: هرکس به امید اجر و ثواب به زیارت برود و نه از روی تکبر و ریا و شهرت طلبی گناهانش پاک شده همانطور که جامه با آب پاک و طاهر می گردد بنابراین هیچ آلودگی و لغزشی برای او باقی نمی ماند برايش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى شود و هر گاه قدمش را از روی زمین بلند می کند پاداش یک عمره به او می دهد . اگر شقى باشد، سعيد نوشته مى‏گردد، و پيوسته در رحمت الهى غوطه‏ور خواهد بود
هر کس امام حسین(ع) را زیارت کند همانند این است که خدا را در عرش زیارت کرده است و از اعلی علیین
نوشته می شود.
امام صادق(ع) از روای به نام شهاب پرسید چندبار به حج مشرف شدی؟ شهاب می گوید در پاسخ گفتم: 19 بار به حج مشرف شدم حضرت فرمودند اگر بیست حج بروی یک زیارت امام حسین(ع) برایت می نویسند.
روز قیامت منادی ندا می کند شیعیان آل محمد(ص) کجا هستند؟ یک سری خودشان را معرفی می کند افرادی بپا می خیزند که عدد آنها را غیر از حق تعالی هیچ کس نمی داند سپس منادی ندا می کند زائران امام حسین(ع) کجا هستند؟ جمعیت کثیری بر می خیزند پس به ایشان گفته می شود دست هر کسی را که دوست دارید بگیرید و با او داخل بهشت شوید. پس زائر حسین هر که را بخواهد با خود به بهشت می برد حتی بعضی از مردم به بعضی دیگر می گویند: من را می شناسی؟ من در فلان مکان برای احترام به تو از جا برخاستم دست من را هم بگیر پس او را با خود به بهشت می برد کسی مانع او نمی شود .
زیارت امام حسین(ع) باعث برطرف شدن غم و اندوه می شود.

 

 

 

{rsfiles path="doshanbe/92-09-25/1-aghaed(jalase29)-48bit.mp3" template="default"}

 

 

 

 

برای مشاهده و استفاده از جلسات قبلی در این قسمت کلیک بفرمایید


 



نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جوملا فارسی