اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عقاید امامیه

بیست و پنجمین جلسه سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه+فایل صوتی


این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نبوت خاصه؛ اعجاز قرآن

پیامبر(ص) می فرمایند: من کتاب خدا و عترتم را در میان شما به یادگار گذاشتم وایشان نفرمودند قرآن را در میان شما به یادگار گذاشتم چون قرآن آن چیزی است که «بین الدفتیّن» است ولی کتاب الله هم الفاظ «بین الدفتیّن» است و هم آن معانی که بر پیامبر(ص) نازل شده بود و پیامبر(ص) همه آنها را به حضرت علی (ع) تعلیم داده بودند (در ادامه بحث و در جلسات آینده خواهیم گفت که یکی از مهمترین شئون امام و پیامبر(ص) تبیین آیات است) و حضرت علی(ع) هم همه آنها را به نگارش در آورده است. به مجموع این لفظ و تفسیر و معنی کتاب گفته می شود اختیار حضرت حجت(عج) است.

 

 

 

 

اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
 يَا أَبَا جَعْفَرٍ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا التَّقِيُّ الْجَوَادُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ
انشااله که عزاداریهای دهه اول محرم از همه ما  و شما عزیزان مورد قبول خداوند متعال و حضرات معصومین علی الخصوص حضرت صدیقه (س) قرار گرفته باشد و قدمی در نزدیک شدن به حضرات معصومین برداشته باشیم و از دهه محرم توشه ای برداشته باشیم تا به سوی کمال برویم. در طول هفته انشااله جزء 25 رو تلاوت می کنیم و ثواب آن را تقدیم به امام جواد(ع) خواهیم کرد.
بحثی که در سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه بیان کردیم نبوت خاصه بود که مباحثی را پیرامون پیامبری پیامبر اسلام(ص) مطرح کردیم .
از این جلسه وارد مهمترین معجزه پیامبر اسلام(ص) یعنی قرآن می شویم؛ مباحثی که درباره قرآن بیان می کنیم خود دارای دو بخش است: 1ـ کلیاتی درباره عقاید ما پیرامون قرآن است 2ـ بحث تفصیلی اعجاز قرآن است.
شیخ صدوق در کتاب الاعتقادات صفحه 82 می گوید: اعتقادنا فی ذلک انّ القرآن نَزَلَ فی شهر رمضان فی لیلة القدر، جملةً واحدةً؛اعتقاد ما این است که تمام قرآن در شب قدر ماه مبارک رمضان یکجا بر قلب پیامبر(ص) نازل شده است (در اصطلاح علوم قرآن به این نوع از نزول می گویند نزول دفعی؛ قرآن دو گونه نازل شده، یک مرتبه در شب قدر به طور دفعی و یکجا بر قلب پیامبر(ص) نازل شده است، نوع دیگر نزول، نزول تدریجی است که در طی بیست و سه سال بر قلب پیامبر(ص) نازل شده است، ولی کل قرآن با مفهوم و حقیقت آن که فرا و ورای لفظ آن است در شب قدر به یکباره بر قلب پیامبر(ص) نازل شده است.)
اعتقادنا فى القرآن أنه كلام الله و وحيه و تنزيله و كتابه؛ ما اعتقاد داریم که قرآن کلام خداست و سخن بشر نیست و وحی خداست  و چیزی است که نزول پیدا کرده است (حقیقت قرآن لا یمسه الا المطهرون است و حقیقت قرآن در عرش و اعلی علیین است و نازل شده تا به درجه ای رسیده که بشر بتواند با آن ارتباط برقرار کند.) و سخن خداست (ممکن است این سئوال پیش آید که مگر خدا سخن می گوید در پاسخ باید گفت خدا سخن نمی گوید بلکه سخن را خلق می کند).
مطلب دیگر که در کتاب الاعتقادات شیخ صدوق آمده است این است که باطل در قرآن راه ندارد؛ و انه لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه ؛ و این کلام خود خداوند نیز است و قرآن در این زمینه می فرماید: « لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ / از پيش روى آن و از پشت‏سرش باطل به سويش نمى‏آيد وحى [نامه]اى است از حكيمى ستوده[صفات] (سوره فصلت، آیه 42)» مفسرین درباره این آیه تفاسیر زیادی گفته اند اما آنچه می توان درباره این آیه گفت این است که از پیش رو و پشت سر باطل به قرآن راه ندارد یعنی از تحریفهایی که در کتب الهی پیشین صورت گرفته به قرآن ضرر نمی رسد و در آینده نیز به قرآن لطمه ای وارد نخواهد شد.
نکته دیگر اینکه همه چیز در قرآن حق است حتی داستانهای آن؛ قرآن نیز خود بر این موضوع تأکید دارد « إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْل / وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ /  که این قرآن به یقین گفتاری قاطع و جدا کننده ( حق از باطل ) است.و هرگز بیهوده و شوخی نیست (سوره طارق، آیات 13و 14)» قرآن فصل جدایی حق از باطل است و هیچ حرف بیهوده ای در آن نیست.
در داستان حضرت یوسف پس از پایان ماجرای یوسف، قرآن می فرماید: « لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ / به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است‏سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق آنچه [از كتابهايى] است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است (سوره یوسف، آیه 111)»
در قصص قرآن مبحثی مطرح است مبنی بر تفاوت قصه های قرآن با دیگر قصه ها، و آن این است که هر قصه ای که در قرآن آمده است واقعی است و قطعاً حقیقی است؛ بعضی از علما درباره داستان حضرت آدم گفته اند که سمبلیک بوده است که ما در اعتقاد شیعه امامیه این را قبول نداریم و با توجه به همین آیات قرآن « لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ / به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است‏سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق آنچه [از كتابهايى] است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است (سوره یوسف، آیه 111)» می گوییم شأن خداوند دور از این است که بخواهد داستانِ نمادینی را ببافد که بخواهد در پایان آن حقیقتی را بیان کند. لذا ما هیچ کدام از داستانهای قرآن را سمبلیک و نمادین نمی دانیم.
شیخ صدوق در صفحه 84 درباره عدم تحریف قرآن می گوید: و اعتقادنا أن القرآن الذى أنزله الله تعالى على نبيه و هو ما في أيدى الناس ليس بأكثر من ذلك و من نسب الينا أنا نقول انه أكثر من ذلك فهو كاذب ؛ طبق اعتقاد شیعه امامیه قرآن همان است که بین الدفتیّن(بین دو جلد) نازل شده است؛ و این همان کتابی است که خداوند بر پیامبر(ص) نازل فرموده است و الان در دست مردم است و 114 سوره دارد که بیش از  این هم نیست و هر که بگوید که ما قائلیم که قرآن بیش از این است کاذب است و دروغ می گوید.
بحث علمی مفصلی در این رابطه شده است؛ بطور مثال در کامل الزیارت و در زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: « اللهم العن الذین بدّلوا نعمتک و حرفوّا کتابک / خدایا لعنت کن کسانی را که کتاب تو را تحریف کردند» و نیز در تاریخ آمده است که حضرت علی مصحف را جمع آوری کرده و نزد خلفا بردند و ایشان آن را قبول نکردند و در روایتی می خوانیم که امام رضا(ع) سلام علی اِل یاسین را سلام علی آل یاسین خوانده است. و بعد از تمام اینها به این نتیجه می رسیم که قرآن حقیقی این قرآنی که اکنون در اختیار ماست، نیست و قرآن حقیقی چیزی غیر از این قرآن است.
علمای شیعه هیچ کدام این موضوع را قبول ندارند مگر یکی و یا دو نفر از آنان مانند میرزای نوری که در کتاب« فصل الخطاب  فی تحریف الکتاب» خود قائل شده به تحریف قرآن که جنجالی بزرگ را در عالم اسلام ایجاد کرد و تمامی علما این سخن ایشان را تکفیر کردند و گفتند اعتقاد ما این است که قرآنی که الان در اختیار ماست همان است که بر پیامبر(ص) نازل شده است.
شیخ صدوق در ادامه سخن خود می گوید: اما ما اعتقاد داریم قرآن همین است و  معتقدیم که «وحیٌ لیس بقرآن» نیز داریم و ما متعقد به آن نیز هستیم که وحی است ولی قرآن نیست و تعداد آن بسیار زیاد است که اگر به این آیات اضافه کنیم به 17000 آیه می رسد.
« وحیٌ لیس بقرآن»یا وحی بیانی و شامل احادیث قدسی است که خدا بر پیامبر نازل کرده است. بطور مثال پیامبر(ص) می فرماید: خداوند به من امر فرموده: « امرنی ربی به ولایت علی بن ابی طالب» این احادیث را خداوند به پیامبر(ص) وحی فرموده ولی قرآن نیست و تعداد آنها بسیار زیاد است و اکثر این احادیث تفسیر و تبیین آیات قرآن است، پیامبر نیز خود می فرمایند: «اوتیت القرآن و مثله معه / به من قرآن داده شد و مانند آن در کنارش» این که مانند قرآن و همانند قرآن است چیست؟ اگر خداوند بخواهد لفظی را بر مردم بفرستد و معنای آن را نفرستد مردم را سر کار گذاشته است و این همان سخن هرمنوتیک است؛ هرمنوتیک می گوید متن صامت است و هر چه شخص بفهمد منظور همان است و متن به خودی خود حرفی ندارد. هر تفسیری هر شخصی از یک متن دارد درست است. ولی ما این را قبول نداریم و معتقدیم خداوند معنای لفظ را نیز فرستاده است و این همان «وحی لیس بقرآن» است.
و آن چیزهایی که امیرالمؤمنین (ع) در مصحف خود نوشت همان تأویل و تفسیرهایی است که درباره قرآن خداوند فرموده است؛ مانند کتابی که در کنار آن شرحش را نیز چاپ می کنند تا اگر کسی به آن کتاب مراجعه کرد گمراه نشود. اگر یک کتاب علمی که سطح آن بسیار بالاست در اختیار مردم باشد هر کسی از آن برداشت خود را دارد ولی وقتی شرح آن هم بیان شود دیگر کسی برداشت اشتباه از آن نخواهد داشت.
درباره قرآن نیز همانگونه است و هر آیه ای که نازل شده بود خداوند شرح و توضیح آن را نیز فرستاده بود و اگر امیرالمؤمنین(ع) قصد کردند تا زمان جمع آوری کامل آن از منزل خارج نشوند به دلیل اهمیت موضوع است که اتفاقی که الان رخ داده است روی ندهد؛ در حال حاضر مشاهده می کنید چند صد تفسیر درباره قرآن نوشته شده است و هر فرقه ای و هر مسلکی از یک آیه برداشتهای مختلفی دارند.
خداوند متعال که حکیم است هیچ گاه لفظی را بدون تفسیر و تبیین برای بشر نمی فرستد تا او را دچار سردرگمی کند بلکه به همراه لفظ شأن نزول و تفسیر و تبیین را فرستاده و این همان « وحی لیس بقرآن» است. امیر المؤمنین(ع) تمامی اینها را در مصحفی جمع آوری کرد و وقتی آن را به خلفا ارائه کرد آنها مشاهده کردند که تمامی آنچه آیات درباره ایشان فرموده است در این مصحف جمع آوری شده است و همه مصادیق روشن است و منافقین به طور کامل در آن معرفی شده است و شجره ملعونه مشخص شده است که آل بنی امیه هستند. برای همین آن را نپذیرفتند و تصمیم گرفتند خود قرآن را جمع آوری کنند.
پس زمانی که در زیارت نامه می خوانیم «اللهم العن الذین حرفوّا کتابک » منظور قرآن نیست بلکه کتاب است که  اعم از قرآن است (و البته از طریق علمی این موضوع ثابت شده است که مورد بحث ما در اینجا نیست). قرآن و کتاب از هم متفاوت است .
پیامبر(ص) می فرمایند: من کتاب خدا و عترتم را در میان شما به یادگار گذاشتم وایشان نفرمودند قرآن را در میان شما به یادگار گذاشتم چون قرآن آن چیزی است که «بین الدفتیّن» است ولی کتاب الله هم الفاظ «بین الدفتیّن» است و هم آن معانی که بر پیامبر(ص) نازل شده بود و پیامبر(ص) همه آنها را به حضرت علی (ع) تعلیم داده بودند (در ادامه بحث و در جلسات آینده خواهیم گفت که یکی از مهمترین شئون امام و پیامبر(ص) تبیین آیات است) و حضرت علی(ع) هم همه آنها را به نگارش در آورده است. به مجموع این لفظ و تفسیر و معنی کتاب گفته می شود لذا در ادعیه نیز آمده است: «اللهم العن الذین حرفوّا کتابک» لعنت بر کسانیکه کتاب را تحریف کردند و ما به تحریف قرآن قائل نیستیم و معتقدیم این تفاسیر از کتاب کم شده است و در حال حاضر این قسمت معنی و تفسیر در اختیار حضرت حجت(عج) است.
نکته دیگر اینکه این مبحثی را که ما داریم بیان می کنیم با گویشی دیگر در لسان علما آمده است که از آن به تحریف معنوی قرآن یاد می کنند و اکثر علما مانند مرحوم علامه عسکری، مرحوم آیت الله معرفت، علامه جوادی آملی و دیگر علما قائل به این معنی هستند. آنچه که مطرح است این است که شیعه قائل به تحریف لفظ نیست ولی معتقد است تحریف معنوی شده است؛ یعنی لفظ آن تغییر نکرده است ولی معنی آن تحریف شده است، لذا امروزه هر فرقه ای و مسلکی برای قرآن تفسیر می نویسند.
از «وحیٌ لیس بقرآن» به وحی بیانی نیز تعبیر می شود و به این معنی است که وحی است که آمده است قرآن را بیان کند و آنرا روشن سازد. گاهی خداوند قرآن را نازل می کند و در زمانی دیگر تبیین و معنای آن را نازل می کند؛ خدا در قرآن می فرماید: « ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ / سپس بيان و توضيح آن نيز بر عهده ماست  (سوره قیامت، آیه 19)» بیان قرآن نیز بر عهده خود خداست و در جایی دیگر این وظیفه را بر عهده پیامبر(ص) می گذارد و می فرماید: « بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ / [زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها [فرستاديم] و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند (سوره نحل، آیه 44)» پس خداوند این بیان را بر پیامبر(ص) نازل کرده و پیامبر(ص) آن را به حضرت علی(ع) وایشان به دیگر حضرات معصومین(ع) منتقل کرده اند.
وقتی به تفاسیر روایی مراجعه می کنیم مشاهده می شود که مثلاً در آن آیه ای آمده است به این گونه: « إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا حق محمدٍ و آل محمد أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ / مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفته‏اند يارى خواسته‏اند و كسانى كه ستم كرده‏اند در حق محمد و آل محمد به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت (سوره شعرا، آیه 227)» یا اینکه امام رضا(ع) می فرمایند: «سلام علی آل یاسین به جای سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ » گاهی بحث قرائت قرآن است که ما بخوانیم « آل یاسین یا اِل یاسین یا بخوانیم هَیتَ لک یا هِیتَ لک» در بحث قرائت علما (شیعه و سنی) همه بر این عقیده اند که در ابتدا چون قرآن اعراب نداشته و حضرت علی(ع) به ابوالاسود دوئلی آموخت که چگونه نقطه گذاری و اعراب گذاری نماید؛ برای همین اختلاف قرائت را جدای از تحریف می دانند و به آن گویشها و لهجه های مختلف می گویند. در بحث قرائت علما اجازه داده اند به هر کدام از سبکهای قرائت که مورد تأیید است شما قرآن را قرائت کنید. ولی تحریف زمانی اتفاق می افتد که یا کلمه ای حذف شود یا به آن اضافه شود. اما گاهی اوقات در روایات آمده است که کلمه ای در این آیه بوده است مانند آنچه بیان شد «« إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا حق محمدٍ و آل محمد أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ » برخی از علما می گویند چون ثابت شده است که قرآن تحریف نشده است پس اصلاً این روایات قابل قبول نیست و خیلی از روایات ما که اینگونه بیان شده اند را رد می کنند ولی بهترین توجیه آن این است که بگوییم این روایات همان «وحیٌ لیس بقرآن» یا همان وحی بیانی است. بطور مثال معلم به شاگردانش می گوید: هیأت روضه الشهدا، هیأت خوبی است بعد می خواهد آن را تبیین کند و می گوید هیأت روضه الشهداء که در شمالغرب تهران واقع است هیأت خوبی یعنی هیأت با معرفتی است جمله اصلی چیز دیگری بود ولی برای توضیح آن چند جمله به جمله اصلی اضافه شده است. آیه قرآن این است: « إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ / مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفته‏اند يارى خواسته‏اند و كسانى كه ستم كرده‏اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت (سوره شعرا، آیه 227)» امام یا پیامبر(ص) می خواهد این آیه را توضیح دهد که ظلم به چه کسی است؟ و می گویند: « إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا حق محمدٍ و آل محمد أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ / مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفته‏اند يارى خواسته‏اند و كسانى كه ستم كرده‏اند در حق محمد و آل محمد به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت (سوره شعرا، آیه 227)» حال بعضیها می گویند اصل آیه قرآن این بوده است که در پاسخ به آنها باید گفت اگر اینگونه باشد قرآن دچار تحریف شده است در حالیکه خداوند می فرماید:« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ/ یى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود(سوره حجر، آیه 9) » این روایت وحی بیانی است و وحی تنزیلی نیست و پیامبر(ص) و امام(ع) آن را با توضیحش قرائت کرده تا مردم آن را بهتر بفهمند. مانند آیاتی که درباره روز غدیر نازل شده است: « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ / اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند (سوره مائده، آیه 67)» پیامبر(ص) این آیه را اینگونه بیان کرده است: « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ  فی علیٍ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ » عده ای می گویند « فی علیٍ» را حذف کرده اند که باید در پاسخ آنها گفت: خیر آیه همان است که بیان شد ولی پیامبر(ص) برای اینکه برای دیگران مشخص کند آن را تبیین کرده است. و آنرا اینگونه تلاوت کرده است « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ  فی علیٍ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ » آنچه که درباره علی(ع) را بیان کن که اگر ابلاغ نکنی رسالتت را تکمیل نکرده ای،که به آن وحی بیانی یا وحی تشریعی یا وحی توضیحی می گویند که در کنار وحی تنزیلی نازل شده است.
در جمع بندی این موضوع باید گفت به دلایل مختلفی ما قائل به تحریف نیستیم یکی از دلایل آن همان آیاتی است که در ابتدای مبحث بیان شد: «« لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ / از پيش روى آن و از پشت‏سرش باطل به سويش نمى‏آيد وحى [نامه]اى است از حكيمى ستوده[صفات] (سوره فصلت، آیه 42)» « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ/ یى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود(سوره حجر، آیه 9) »
اما مهمترین دلیل ما در عدم تحریف؛ دلیل عقلی است، عقل گواهی می دهد که قرآن نمی تواند تحریف شده باشد چون آخرین کتاب الهی است و این موضوع را هم فلاسفه و هم متکلمین بیان کرده اند که اثبات می کنیم خدایی وجود دارد و این خدا دارای صفاتی است که یکی از آنها حکیم بودن و دیگری هادی بودن است و.... خدا بشر را به سوی کمال هدایت می کند(در جلسات اولیه سلسله عقاید تمامی اینها بیان شده است) خدا پیامبران را برای هدایت مردم فرستاده و آخرین پیامبری که خدا فرستاده معجزه اش دچار تحریف شده است پس اگر اینگونه است هادی بودن خدا زیر سئوال می رود؟ پس حکیم بودن خدا چه می شود؟ عقل می گوید آخرین دین باید کامل ترین دین باشد تا ما را به مقصود برساند اگر قرار باشد در این دین باطل راه پیدا کند نقض غرض می شود و این محال است که خداوند این همه پیامبر بفرستد این مسیر پله پله طی شود و زمانی که می خواهد به اوج خود برسد که بشر به تکامل برسد به یکباره دچار سقوط شود و این امکان پذیر نیست.
روایاتی هم داریم که در بحث عدم تحریف قرآن آمده است. دیگر دلیل اجماع علما است که یکی از راههای شرعی ما است که در بین علمای شیعه و سنی بندرت عالمی این فرضیه را بیان کرده است و قائل به تحریف قرآن هستند.
آقای جوادی در کتاب نزاهت قرآن از تحریف، اصلاحیه ای از مرحوم محدث نوری آورده اند که میرزای نوری پس از تألیف فصل الخطاب فی تحریف الکتاب گفته است باید اسم آن را می گذاشتم «فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب» و گفته است که غرضش از تألیف این کتاب این بوده است که اصلاً قرآن تحریف نشده است. آقای جوادی از شاگردان محدث نوری نقل می کند که ایشان می گفتند: استادشان هر وقت روایتی را می دید که در آن بیان شده بود قرآن تحریف شده آن روایت را جعلی می دانست.
قرآن ثقل اکبر است؛ به ما دستور داده شده است که روایات را با قرآن بسنجیم اگر قرار باشد این قرآن خودش دچار تزلزل باشد، دچار مشکل خواهیم شد.
پس ما عملاً در این جلسه به کلیاتی پیرامون قرآن بیان کردیم و انشااله در جلسه آتی بحث اعجاز قرآن را بیان خواهیم کرد.
در پایان قسمتی از خطبه حضرت زینب(س) در کوفه بیان می شود:
قالَ بَشیرُ بْنُ خزیم الاسْدى :
بشیر بن خزیم اسدی گوید :
زینب دختر علی را در آن روز دیدم،وَ نَظَرْتُ الى زَیْنَبَ اِبْنَةِ عَلِیٍّ یَوْمَئِذٍ،فَلَمْ اءَرْ خَفِرَةً قَطُّ اءَنْطَقَ مِنْها،به خدا سوگند زن با حیایی را تا آن روز سخنورتر از او ندیدم؛کَاءَنَّها تُفْرَغُ مِنْ لِسانِ اءَمِیرِ الْمُؤ مِنینَ ع ، وَ قَدْ اءَوْمَاءَتْ الَى النّاسِ اءَنِ اسْکُتُوا،گویا که کلمات را بازبان گویای امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام جاری می نمود،حضرت زینب سلام الله علیها به مردم اشاره کرد که ساکت شوید.
فَارْتَدَّتِ الانْفاسُ وَ سَکَنَتِ الاجْراسُ، ثُمَّ قالَتْ:ناگهان نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد.
آنگاه فرمود :اءَلْحَمْدُ لِلّهِ، وَ الصَّلاةُ عَلى جَدّى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الاخْیارِ.ستایش از آن خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و نیکو کارش.
اءَمّا بَعْدُ:یا اءَهْلَ الْکُوفَةِ، یا اءَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْغَدْرِ،اما بعد :ای مردم کوفه ، ای مردمان حیله گر و خیانت کار !!
اءَتَبْکُونَ؟!فَلا رَقَاءَتِ الدَّمْعَةُ، وَ لا هَدَاءَتِ الرَّنَّةُ،گریه می کنید ؟؟اشک چشمانتان خشک نشود و ناله هایتان آرام نگیرد.
اِنَّمَا مَثَلُکُمْ کَمَثَلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اءَنْکاثا، تَتَّخِذونَ اءَیْمانَکُمْ دَخَلا بَیْنَکُمْ.همانا که کار شما مانند آن زنی است که رشته ی خود را پس از محکم بافتن، یکی یکی از هم می گسست ، شما نیز سوگندهای خود را در میان خویش، وسیله ی فریب و تقلب ساخته اید.
اءَلا وَ هْلْ فیکُمْ الا الصَّلَفُ وَ النَّطَفُ، وَالصَّدْرُ الشَّنِفُ، وَ مَلَقُ الاماءِ، وَ غَمْزُ الاعْداءِ؟!آیا در میان شما جز وقاحت و رسوایی ، سینه های آکنده از کینه ، دو رویی و تملق، همچون زبان پردازی کنیزکان و ذلت و حقارت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت می شود ؟اءَوْ کَمَرْعى عَلى دِمْنَةٍ.یاگیاهى را مانید که در منجلابها مى روید که قابل خوردن نیست
اءَوْ کَفِضَّةٍ عَلى مَلْحُودَةٍ،یا به نقره اى مانید که گور مرده را به آن آرایش دهند.
اءَلا ساءَ ما قَدَّمْتُمْ لِاءَنْفُسِکُمْ اءَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَیْکُمْ وَ فى الْعَذابِ اءَنْتُمْ خالِدوُنَ.چه بدتوشه ای برای آخرت فرستاده اید؛توشه ای که همان خشم وسخط خدا است و درعذاب جاویدان خواهید بود.
اءَتَبْکُونَ وَ تَنْتَحِبونَ؟!گریه می کنید ؟ زار می زنید ؟
ایْ وَ اللّهِ فَابْکُوا کَثیرا، وَاضْحَکُوا قَلیلا.آری به خدا سوگندکه بایدگریه کنید،پس بسیاربگرییدوکمتربخندید.
فَلَقَدْ ذَهَبْتُمْ بِعارِها وَ شَنارِها، وَ لَنْ تَرْحَضُوها بِغَسْلٍ بَعْدَها اءَبدا.چرا که دامان خود را به ننگ و عار جنایتی آلوده اید که ننگ و پلیدی آن را از دامان خود تا ابد نتوانید شست.
وَ اءَنّى تَرْحَضُونَ قَتْلَ سَلیلِ خاتَمِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنِ الرِّسالَةِ، وَ سَیِّدِ شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّةِ،و چگونه می توانیدننگ حاصل از کشتن فرزند رسول خدا(ص)،خاتم پیامبران، معدن رسالت، و سرور جوانان اهل بهشت را از دامان خود بزدایید ؟
وَ مَلاذِ خِیَرَتِکُمْ،کسی که پناه مومنان شما،
وَ مَفْزَعِ نازِلَتِکُمْ،فریادرس در بلایای شما،
وَ مَنارِ حُجَّتِکُمْ، وَ مِدْرَةِ سُنَّتِکُمْ.مشعل فروزان استدلال شما بر حق و حقیقت و یاور شما در
هنگام قحطی و خشکسالی بود.
اءَلا ساءَ ما تَزِرونَ،چه بار سنگین و بدی بر دوش خود نهادید ،
وَ بُعْداً لَکُمْ وَ سُحْقاً، فَلَقَدْ خَابَ السَّعْیُّ، وَ تَبَّتِ، الایْدی ، وَ خَسِرَتِ الصَّفْقَةُ، وَ بُؤْتُمْ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ،پس رحمت خدایی از شما دور و دورتر باد. که تلاشتان بیهوده، دستانتان بریده، معامله تان قرین زیان گردیده است، و خود را به خشم خدا گرفتار نموده اید
وَ ضُرِبَتْ عَلَیْکُمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ.و بدین ترتیب خواری و درماندگی بر شما لازم آمده است.
وَیْلَکُمْ یا اءَهْلَ الْکُوفَةِ،وای بر شما ای مردم کوفه !
اءَتَدْرُونَ اءَیَّ کَبِدٍ لِرَسُولِ اللّه فَرَیْتُمْ؟!آیا می دانید چه جگری از رسول خدا دریده اید ؟
وَ اءَیَّ کَریمَةٍ لَهُ اءَبْرَزْتُمْ؟!چه زنان و دختران با عفت و وقاری را از خاندان او به کوچه و بازار کشانده اید ؟!
وَ اءَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ؟!چه خونی از آن حضرت بر زمین ریخته اید؟!
وَ اءَیَّ حُرْمَةٍ لَهُ انْتَهَکْتُمْ؟!و چه حرمتی از او شکسته اید؟!
لَقَدْ جِئْتُمْ بِها صَلْعاءَ عَنْقاءَ سَوْداءَ فَقُماءَ.شما این جنایت فجیع را بی پرده و آشکار به انجام رسانید؛
خَرْقاءَ شَوْهاءَ، کَطِلاعِ الارْضِ وَ مِلاءِ السَّماءِ.جنایتی که سر آغاز جنایات دیگری در تاریخ گشته، سیاه ، تاریک و جبران ناپذیر بوده ، تمام سطح زمین و وسعت آسمان را پر کرده است.
اءَفَعَجِبْتُمْ اءَنْ مَطَرَتِ السَّماءُ دَما،آیا از اینکه آسمان خون باریده تعجب می کنید؟
وَ لَعَذَابُ الاخِرَةِ اءَخْزى وَ اءَنْتُمْ لا تُنْصَرُونَ،در حالی که عذاب آخرت در مقایسه با این امر، بسیار شدیدتر و خوار کننده تر است و در آن روز کسی به یاری شما نخواهد آمد.
فَلا یَسْتَخِفَّنَّکُمْ الْمَهْلُ،پس مهلت هایی که خدای متعال به شما می دهد موجب خوشی شما نگردد،
فَاءنَّهُ لا یَحْفُزُهُ البِدارُ وَ لا یَخافُ فَوْتَ الثّارِ،چرا که خدا در عذاب کردن بندگان خود شتاب نمی کند، چون ترسی از پایمال شدن خون و ازدست رفتن زمان انتقام ندارد
وَ انَّ رَبَّکُمْ لَبِالْمَرْصادِ.و همانا که خدای شما همیشه در کمین است.

 

 

 

 

 

 

 

{rsfiles path="doshanbe/92-08-27/1-sokhanrani(jalase25)-48bit.mp3" template="default"}

 

 

 

 

 

برای مشاهده و استفاده از جلسات قبلی در این قسمت کلیک بفرمایید

 


 



نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جوملا فارسی