اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عقاید امامیه

بیست و یکمین جلسه سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه+ فایل صوتی


این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

عصمت انبیا در ادیان و مذاهب دیگر.
سخنانی از علامه ی حلی ، مرحوم مفید ، مرحوم فاضل مقداد بیان شد که متکلمین بزرگ شیعه اعتقاد دارند که انبیای الهی هیچ گناهی نه صغیره ، نه کبیره ، نه عمدی ، نه سهوی ، نه هیچ خطا و اشتباهی از ایشان سر نمی زند. چه قبل از رسالت و چه بعد از رسالت .این اعتقاد شیعه ی امامیه است. اگر آیه ی از قرآن به گونه ای  تفسیر کنید که در انتهای کار به این نتیجه رسیدید که پیامبر گناهکار است، بدانید که در آن جا شما خطا کرده اید وگرنه  نظر علمای شیعه که  آنها هم از قرآن و عترت و... و ادلّه ی کافی و وافی به این نتیجه رسیدند که انبیای الهی گناه نمی کنند.

 


اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
يَا أَبَا جَعْفَرٍ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الْبَاقِرُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ
با عرض سلام و ادب محضر خواهران و برادران مکرم؛ جلسه ی 21 از دور جدید جلسات هفتگی هیات روضه الشهدا آغاز می نماییم و در طول هفته انشاءالله جز 21 قرآن کریم را تلاوت کرده و ثواب آن را نثار روح امام محمد باقر (ع) می نماییم.
قبل از آنی که پاسخ گوی درسم در محضر شما بزرگان باشم عرض میکنم که امشب شب اول ذی الحجه و شب ازدواج و وصلت امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) بوده  و در شام این جشن دور هم جمع شدیم و شادباش و تبریک نثار حضرت صدیقه(س) و آقا امیرالمومنین (ع) ، شخص مکرم رسول الله(ص) و آقایمان حجه ابن الحسن (عج) باد. همه ی حضرات معصومین امشب شاد هستند. ان شاء الله از همه ی آن ها عیدی بگیریم .
بحث پیرامون عصمت انبیا بود.جلسه ی گذشته درباره ی ادله ی قرآنی عصمت انبیا را بحث کردیم.
قرار بر این بود که ورود پیدا بکنیم به خود قرآن کریم و قصص انبیا و آیاتی که پیرامون حضرات انبیاء عظام هست و شبهات تفسیری که مطرح است که بالاخره بعضی ها می گویند که حضرت آدم گناه کرده  و از بهشت اخراج شده ، بعضی ها می گویند حضرت یوسف تمایل داشته است که با زلیخا به گناه بیفتد ولی یک باره یک برهانی آشکار می شود و یوسف از زلیخا منصرف می شود. یا مثلا حضرت موسی عصبانی شد و کسی را کشت. این ها همه آیات قرآن هستند.حضرت یوسف ( علی نبینا و آله و علیه السلام) یکباره خدا را در زندان فراموش کرد و به غیرخدا متوسل شد. همه ی اینها حرفایی است که در آیات متشابه قرآن هست و بعضی از مفسرین به  اشتباه افتاده اند و به گونه ای صحبت کردند که گویا انبیای الهی خطا و گناه از ایشان سرمی زند.
در حالیکه سخنانی از علامه ی حلی ، مرحوم مفید ، مرحوم فاضل مقداد بیان شد که متکلمین بزرگ شیعه اعتقاد دارند که انبیای الهی هیچ گناهی نه صغیره ، نه کبیره ، نه عمدی ، نه سهوی ، نه هیچ خطا و اشتباهی از ایشان سر نمی زند. چه قبل از رسالت و چه بعد از رسالت .این اعتقاد شیعه ی امامیه است. اگر آیه ی از قرآن به گونه ای  تفسیر کنید که در انتهای کار به این نتیجه رسیدید که پیامبر گناهکار است، بدانید که در آن جا شما خطا کرده اید وگرنه  نظر علمای شیعه که  آنها هم از قرآن و عترت و... و ادلّه ی کافی و وافی به این نتیجه رسیدند که انبیای الهی گناه نمی کنند.
در جلسه ی گذشته ادلّه ی قرآنی ای مطرح  شد که نشان دهنده این است که قرآن هم به صراحت می فرماید: نمی شود پیامبر گناه بکند.
پس باید در تفسیر آیه درست تفسیر کنیم .مشکل از مدل تفسیر کردن ماست. چون امیرالمومنین فرمودند که : « قرآن حمالٌ ذی وجوه/ قرآن حمل کننده ی وجوه گوناگونی است».
مثلا علامه (ره) در تفسیر المیزان برای یک آیه از سوره ی بقره احتمالات تفسیری را به میلیون رسانده است که برای این آیه میلیون معنی میتوان بار نمود. اینکه شما کدام معنا را اخذ کنید مهم است. این را می خواستیم این جلسه بگوییم ولی به نظر رسید که قبل از آن ما توجه کنیم که دیگران درباره ی انبیا چه فکری می کنند.سپس ما بگوییم فکر ما در رابطه با حضرات انبیاء الهی در قرآن چیست؟ یعنی چه؟ یعنی دیدگاه انجیل و تورات درباره ی پیغمبران چیست؟سپس به سراغ قرآن بروید این خیلی زیباتر است.علمای اهل سنت درباره ی انبیای الهی چه گفته اند؟
اول بدانیم مسیحیت ، یهود، اهل سنت چه نگاه هایی دارند.
عصمت انبیا در ادیان و مذاهب دیگر.
مورد اول زیاد به بحث عصمت انبیا مرتبط نیست و بیشتر تحریف کتب را می رساند. داستان آدم و حوا و خارج شدن آن ها از بهشت در تورات این گونه آمده است طبق کتاب البیان مرحوم خوئی (ره) آیات تورات این است: «خداوند به حضرت آدم اجازه داد تا از تمام میوه های بهشت تناول کند به جز میوه ی درخت معرفت». در انجیل هم همین است که آن درختی که حضرت آدم میوه ی ممنوعه ی آن را خورد و نباید می خورد.درخت معرفت است ( ما یک اعتراضی هم کردیم که کار ما به کجا رسیده است که جوان شیعه به سمت مسیحیت می رود و مسیحی می شود.مسیحیتی که در ابتدای آن گفته می شود اصلا معرفت ممنوع است اما شیعه با این همه معارف غنی باز هم جوانان به این معارف پشت پا می زند و مسیحی می شوند.)
درخت معرفت یعنی درخت شناخت خیر و شر می گویند که انسان نباید اصلا خیروشر را بشناسد خداوند به آدم فرمود :«اگر روزی از میوه ی این درخت تناول کنی همان روز خواهی مرد.» سپس خداوند از آدم همسرش حوا را آفرید و هردو در بهشت لخت بودند، زیرا نیک و بد را تشخیص نمی دادند.ناگهان ماری آمد و آنان را برآن درخت ممنوعه راهنمایی کرد. یک مار در بهشت وارد شد و گفت بروید سمت آن درخت و آن ها را تشویق کرد که از آن میوه بخورند و چنین گفت که شما با خوردن میوه ی این درخت نمی میرید بلکه چون خداوند می داند که اگر از میوه ی این درخت بخورید چشمتان باز شده  و نیک وبد را تشخیص خواهید داد. این است که شما را از خوردن  آن نهی فرموده است.آدم و حوا گفتار مار را باور نمودند و از میوه ی آن درخت تناول کردند  و چشمانشان باز شد و متوجه شدند که لخت هستند و با لنگی خود را پوشاندند.خداوند که در بهشت قدم می زد آنان را دید (این  گفتار تورات است که خداوند در بهشت قدم می زد)و آدم و حوا خود را از خداوند مخفی نمودند. خدا آدم را صدا زد که کجا هستی آدم؟وی گفت :« چون صدای تورا شنیدم خود را مخفی کردم زیرا که من عریان هستم.» خدا فهمید و گفت :«چگونه فهمیدی که عریان هستی؟مگر از آن درختی که تو را از خوردنش نهی کرده بودم تناول کردی؟»حال برای خداوند آشکار شد که آدم از آن شجره خورده است فرمود :«حال دیگر آدم نیز مانند ما شده و خوب و بد و زشت و زیبا را شناخته است و ممکن است هم اکنون دستش را دراز کند و درخت حیات و زندگی هم بخورد و برای همیشه زنده بماند و مثل ما باشد.» این بود که خدا اورا از بهشت راند و میان آدم و درخت حیات حائلی قرار داد.
در قسمت دیگر تورات می گوید که آن مار همان شیطان است.(مشاهده کنید که این یک کتاب الهی است که تحریف شده است که اکنون نیز یک سری پیرو در دنیا دارد.)
انجیل هم در همان صفحات اول و سوره های اول خود این داستان را تقریبا به همین شکل مطرح کرده است البته این موضوع زیاد به عصمت انبیا مربوط نبود.
داستان ابراهیم (ع) و همسرش ساره در برابر نمرود در تورات:
نمرود در فضایی با حضرت ابراهیم مقابل می شود . سپس ابراهیم (ع) از ترس نمرود که انسان جنایتکاری است به ساره گفت:« نگو همسر من هستی. اگر نمرود پرسید که چه نسبتی با من داری؟بگو که من خواهرش هستم. ساره هم زن زیبایی بود نمرود اورا از دست ابراهیم گرفت و متقابلا ابراهیم را مورد محبت خویش قرار داد و کمک مالی فراوان بر وی نمود. از آن روز ابراهیم دارای گاو و گوسفند و مال و چارپایان فراون و غلامان و کنیزان شد و ثروت کلانی به دست آورد. آنگاه که نمرود پی برد که ساره همسر ابراهیم بوده و نه خواهر او.نمرود به ابراهیم گفت : چرا واقعیت را کتمان نمودی و سبب شدی که ساره از دست تو در آید و همسر من گردد. سپس نمرود ساره را به ابراهیم باز پس داد». ببینید عصمت انبیا  در یک کتاب تحریف شده اینگونه است که یک پیغمبر خدا ناموسش را تحویل کسی می دهد که قرار است خودش بر علیه وی قیام کند.ما می گوییم حضرت ابراهیم سنبل توحید است و در مقابل نمرود و نمرودیان سر فرو نمی آورد. ولی در کتاب دیگر می گویند حضرت ابراهیم ناموسش را هم به دست نمرود سپرد. (تورات، صفر پیدایش باب دوازدهم)
پس پیغمبری که این چنین ترسو است چگونه می تواند بر علیه ظلم قیام کند. توجه کنید که نگاه شیعه به انبیای الهی چگونه است و بقیه ی ادیان و کتب چگونه هستند (این مسائل باید مطرح شود تا جوان شیعه ای که مسیحی می شود بدانند که مسیحیت چه دینی است و انجیل و تورات چه کتابی است؟)
داستان لوط و دخترانش در تورات:
درباره حضرت لوط ( علی نبینا و آله و علیه السلام) که یکی از انبیای پاک الهی است در تورات این گونه آمده است که شبی دختر بزرگ لوط به خواهرش گفت اینک پدر ما پیر گشته اند و روی زمین کسی نیست که با ما نزدیکی کند.بیا پدر را شراب دهیم و با وی همبستر شویم تا نسل پدر را بر روی زمین زنده نگه داریم، در همان شب پدر خویش را شراب دادند و دختر بزرگتر با وی همبستر شد.شب  دوم نیز او را شراب دادند و دختر کوچکتر با وی همبستر شد وهر دو دختر از پدر آبستن شدند.دختر بزرگ تر پسری به دنیا آورد و او را «موآب» نامید که پدر «موآبییّن» است و دختر کوچکتر نیز پسری به دنیا آورد و نام او را «بن عما» گذاشت که پدر «بنی عمون» است که تا به امروز نسلشان در دنیا باقی است. (تورات صفر تکوین باب نوزده.)
این عصمت انبیا در ادیان دیگر است.این کجا و آن نظریه ای که شیعه می گوید که پیامبران حتی یک خطا هم نمیکنند. آن نظریه کجا و این نظریه کجا؟
در تورات آمده که اسحاق خواست نبوت و پیامبری را به فرزند خود «عیسو» واگذار کند.( ممکن تلفظ کلمات درست نباشد چون به زبان عبری است.) ولی در آن موقع فرزند دیگرش «یعقوب» «اسحاق» را فریب داد (یکی دیگر قرار بود پیامبر شود که برادرش پدر را فریب می دهد) و حضرت «یعقوب» بروی چنین وانمود کرد که او همان «عیسو» است و برای پذیرش «اسحاق» طعام و شراب آماده کردو «اسحاق» از آن طعام و شراب تناول نمود ،سپس در اثر همان حیله و نیرنگ که یعقوب برای رسیدن به پیامبری به کار برده بود او را دعا نمود و چنین گفت: تو آقا و سرور برادرانت باش و فرزندان و مادرت بر تو تواضع و کوچکی نمایند.لعن بر آنان که برتو لعن کنند. وقتی «عیسو» آمد و فهمید که برادرش یعقوب گوی نبوت را از وی ربوده است، به پدرش گفت : ای پدر جان مرا نیز برکت پیامبری ده. اسحاق گفت: ولی من اورا آقا و سرور همه نمودم و تو و برادران دیگرت را غلام و بنده ی او قرار دادم .
همچنین در تورات آمده؛ «یهدا» با «ثامار» همسر فرزندش «عیر» زنا نمود و «ثامار» از وی آبستن شد و دو فرزند به نام های «فارص» و «زارع» به دنیا آورد.
از طرف دیگر انجیل متی نیز در اصحاح اول نسب یسوع مسیح را به تفضیل آورده است.حضرت مسیح و سلیمان و پدرش داود را از نسل همان فارص و همان شخصی که به وسیله ی زنای یهودا با همسر پسرش به وجود آمده معرفی میکند. سپس مرحوم خوئی می فرماید: « حاشا که پیغمبران الهی زنا زاده باشند».
ما اکنون پیرامون عصمت انبیا در حال بحث هستیم و در اینجا بحث زنازادگی انبیای الهی مطرح می شود.مسلم است که در این جامعه با این تفکر و از این کتاب تحریف شده که اکنون در دستشان است اسرائیل ایجاد شود.
در تورات نیز آمده؛ که داود با همسر اوریای مجاهد و مومن زنا نمود، (داود پیغمبری با آن مناجات ها که قرآن کریم درباره ایشان می فرماید:« وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلا یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ / ‏ما به داود از جانب خود فضيلت بزرگي بخشيديم . ( از جمله به كوهها و پرنده‌ها دستور داديم كه ) اي كوهها و اي پرندگان ! با او ( در تسبيح و تقديس خدا ) هم آواز شويد . همچنين آهن را ( همچون موم ) براي او نرم كرديم ( تا در زره‌سازي نيازي به تافتن آن نداشته باشد ) .‏ (سوره سباء، آیه 10)»  و « إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ / ما كوهها را با او مسخر ساختيم [كه] شامگاهان و بامدادان خداوند را نيايش مى‏كردند (سوره ص، آیه 18)» . همسر اوریا از این زنا حامله شد. داود از ترس افتضاح ورسوایی به مقام پرده پوشی برآمد و به اوریا دستور دادبه خانه اش رفته و با همسرش نزدیکی کند.تا حامله بودن همسر اوریا به خود وی منتسب گردد.ولی اوریا امتناع نمود و گفت که آقا و سرور من «یوآب» و غلامان وی برای جنگ در صحرا به سر برند و من به خانه بروم و مشغول خوردن و آشامیدن و... شوم؟ نه...هرگز... به جان عزیزت سوگند من هرگز این کار را انجام نمی دهم. چون داود از پرده پوشی ماجرا مأیوس و ناامید گردید. آن روز اوریا را نزد خویش نگه داشت و او را دعوت نمود که نزد وی غذا و مشروب بخورد و او را مست نمود.فردای آن روز داود به امیر لشکرش یوآب نوشت که اوریا  را در یک جنگ شدید پیشاپیش لشکر قرار دهید  سپس او را تنها بگذارید تا کشته شودو بعد بازگشت و همسر داغدار را رسما عقد کرد.این داستان داود پیغمبر است در تورات.
در تورات آمده سلیمان هفتصد زن از آزادگان و سیصد زن از بردگان داشت که جمعا هزار زن می شود.( خدا بیامرزد جناب اقای معرفت می گفتند خدا بده برکت) سپس می گوید این زنان دل او را به سمت بت ها جلب کردند.مثلا سلیمان به دنبال فلان بت  و.. است.که خدا از این عمل سلیمان خشمگین شد و گفت:« من سلطنت و پادشاهی را از تو پس خواهم گرفت و به برده ای از بردگانت خواهم  داد.» سپس مرحوم آقای خوئی نوشته است که حال ما ازعصمت پیغمبران گذشتیم ولی دیگر پیغمبر که بت پرست نیست.هر چیزی حدی دارد.
این یک نمونه ی بسیار کوچک بود که خیلی از این ها بیشتر است که بعلت کمبود وقت فرصت بیان آنها نیست. این بود عصمت انبیای الهی در ادیان دیگر، در انجیل هم از این سخنان زیاد است.
عصمت انبیاء الهی از دیدگاه اهل سنت
تمام روایاتی که از کتاب سیری در صحیحین بیان می شود (این کتاب را قبلا به شما معرفی کرده ام.) از صحیح مسلم و صحیح بخاری است، که دو کتاب اول اهل سنت می باشد.
شب های پیشاور را مطالعه کرده اید؟ اگر کسی مطالعه نکرده حتما بخواند. در کتاب شب های پیشاور جایگاه صحیح مسلم و صحیح بخاری را کامل توضیح داده است، به طوری که اهل سنت می گویند اول قرآن و بعد صحیحین.همانطور که ما می گوییم بعد از قرآن نهج البلاغه و صحیفه ی سجادیه و... . آنقدر که اهل سنت کتاب صحیحین را قبول دارند ما کتاب اصول کافی خود را که از معتبرترین کتاب احادیث شیعه است را قبول نداریم.خیلی از علمای ما نقد برای اصول کافی نوشته اند.این ها میگویند که در صحیحین هرچه آمده صددرصد صحیح و درست است.اصلا دوره ی صحیحه خوانی دارند، مثل دوره ی ختم قرآن ؛ختم صحیح مسلم خوانی و ختم صحیح بخاری خوانی دارند.
ابوهریره از رسول خدا(ص) نقل می کند که ابراهیم (ع) دروغ نگفت مگر در سه مورد. یکی در جایی که گفت :« فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ/  و گفت من كسالت دارم (سوره صافات، آیه 89)».اینکه گفته است من مریضم دروغ است و در جای دیگری که فرموده است « قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ / گفت [نه] بلكه آن را اين بزرگترشان كرده است اگر سخن مى‏گويند از آنها بپرسيد (سوره انبیاء، آیه 63)»در اینجا نیز بت شکنی را به گردن بت بزرگ انداخته است، دروغ است.و مورد دیگر درباره ساره است که زیباترین زنان بود و بر پادشاه زورگویی به نام نمرود وارد شد،(همان داستان که در ابتدای مباحث امشب عرض شد)  به ساره گفت : اگر این مرد ستمگر بداند که تو همسر من هستی تورا به زور از دست من میگیرد. اگر ارتباط تورا با من سوال کرد بگو من خواهر وی هستم (از همسرش درخواست می کند دروغ بگوید) زیرا تو از نظر اسلام و عقیده خواهر من هستی ،( دلیل دینی  آورده است.) و من در روی زمین غیر از خودم و تو مسلمان دیگری را سراغ ندارم، اتفاقا ماموران ساره را دیدند و به پادشاه گفتند.او هم گفت که خواهرابراهیم است و پادشاه او را گرفت و با ساره  ازدواج کرد و همان داستان که همه می دانند.( صحیح بخاری جلد چهارم )
همچنین در صحیحین روایت از پیغمبر (ص) آمده است که اهل محشر برای استمداد و طلب شفاعت نزد پیامبران می روند و هر یک از پیامبران  یکی از گناهان و لغزش های خود را به یاد می آورد و از شفاعت نمودن اعتذار می کنند که خدمت پیامبر خاتم میرسندو ایشان شفاعت می کند.مثلا امت حضرت ابراهیم نزد وی می روند و ایشان در زمان شفاعت به یاد گناهان خود می افتد و می گوید کار من نیست.نزد حضرت عیسی می روند و... . بر طبق این روایت همه ی انبیای الهی گناه کارند تا جایی.
.همبستر شدن حضرت سلیمان با نودونه همسرش در یک شب
ابوهریره از رسول اکرم (ص) نقل می کند سلیمان بن داود شبی گفت :« به خدا سوگند که امشب با صد و یا نودونه نفر از همسرانم همبستر خواهم گردید، که هر یک از آنان فرزندی جنگجو به دنیا آورند و همه ی فرزندان در راه خدا جهاد کنند، فرشته ای که نزد سلیمان بود گفت :« بگو ان شاءالله... سلیمان از گفتن این جمله خودداری کرد.لذا از بین این نودونه همسر فقط یکی از آنها بچه دار شد، آن هم تکه گوشتی که انسان کامل نبود. ».رسول خدا پس از نقل این داستان فرمود :«به خدای محمد سوگند اگر سلیمان ان شاءالله را به زبان می آورد به طور حتم به هدف خویش نائل می شد و برای او فرزندان مجاهد و جنگجو به وجود می آمد.»( صحیح بخاری - جلد چهارم - کتاب الجهاد-باب من طلب الولد للجهاد، باب کسی که بچه بخواهد برای جنگ)
نکته این است که روایت می خواهد اهمیت ان شاء الله را بگوید، یعنی آن کسی که این روایت را جعل کرده است می خواسته بگوید ان شاء الله گفتن هم مهم بوده است .در فصل های مختلف کتاب صحیح بخاری این داستان نقل شده است
پیامبر جنایتکار
ابوهریره می گوید که رسول خدا(ص) فرمود:« ملک الموت از طرف خداوند نزد موسی آمد تا او را قبض روح کند. موسی در مقام دفاع برآمد و سیلی محکمی به صورت عزرائیل نواخت که در اثر آن چشم وی کور شد و به سوی خدا برگشت و عرض نمود که خدایا مرا نزد بنده ای فرستاده ای که قصد مردن ندارد.خدا چشم عزرائیل را به او برگرداند و دستور داد که به نزد موسی برگردد و به وی بگوید دست خود را به پشت گاوی بگذارد و به تعداد هر مویی که زیر دستش قرار بگیرد یک سال عمر به وی می دهیم، سپس عزرائیل به نزد موسی بازگشت و جریان را به او گفت.موسی گفت بعداز این همه عمر آخرش چیست؟ گفت آخرش مرگ است. حضرت موسی گفت اگر آخرش مرگ است پس الان می میرم و قبول کرد و همان جا قبض روح شد.»
علامه حلی می فرماید: نظر شیعه ی امامیه درباره ی عصمت با تمام فرق اسلامی متفاوت است. توجه کنید که چقدر هم این تفاوت زیاد است. ما می گوییم که انبیا حتی یک پشه را هم نمیکشند،اما مذاهب دیگر چه می گویند؟
مسابقه ی سنگ و موسی
ابو هریره از پیامبر(ص) نقل می کند که حضرت موسی شخص بسیار با حیایی بود و از کثرت حیا بدن خویش را طوری می پوشاند که کسی نتواند کوچک ترین نقطه ای از بدن او را ببیند، عده ای از بنی اسرائیل از این موضوع به شک افتادند و بر مقام ایذا و اذیت او بر آمدند و گفتند: لابد در بدن او عیب و مرضی مانند برص و فتق وجود دارد که خود را چنین می پوشاند. اما خداوند خواست او را از این اتهام تبرئه کند لذا موسی روزی در جای خلوتی لباس های خویش را در آورد و روی سنگی گذاشت و مشغول غسل گردید، چون غسلش تمام شد و خواست لباس هایش را بپوشد آن سنگ به حرکت در آمد و لباس های او را با خود برد، موسی عصای خویش را برداشت و به دنبال سنگ می دوید و فریاد می زد: ای سنگ لباس های مرا بده! ای سنگ لباس های مرا بده.
با این وضع و با بدن عریان میان عده ای از بنی اسرائیل رسید و او را با حال عریان مشاهده کردند. آنها دیدند که موسی دارای نیکوترین خلقت است و هیچ عیب و نقصی در وی نیست و بدین گونه خداوند موسی را از گفته آنان تبرئه نمود. بعد از این مسابقه که سنگ از حرکت ایستاد و موسی لباس های خود را گرفت و به تن کرد در اثر غضب با عصای خود محکم به آن سنگ کوبید. به خدا سوگند که چندین اثر ضرب به آن سنگ نمایان بود و این است معنای آیه شریفه :« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا / اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد مانند كسانى مباشيد كه موسى را [با اتهام خود] آزار دادند و خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت و نزد خدا آبرومند بود (سوره احزاب، آیه69)» (صحیح بخاری، ج1، کتاب الغسل، باب 20، من اغتسل عریاناً وحده فی الخلوه، حدیث271)
موسی و آتش زدن لانه مورچه ها
ابو هریره نقل می کند: مورچه ای پای یکی از پیامبران را نیش زد، آن پیامبر هم ناراحت شد و دستور داد که لانه مورچه ها را آتش زدند. در این هنگام از طرف خداوند توبیخی بدین صورت صادر گردید: ای پیامبر من! آیا به سبب نیش زدن یک مورچه امتی را که تسبیح خداوند می گویند آتش می زنی؟! در روایت دیگری که با همین مضمون آمده است این پیامبر را حضرت موسی(ع) می داند.(صحیح بخاری، ج4، کتاب الجهاد و السیر، باب 50، ح2856)
اهل سنت معتقدند پیامبر پس از رسیدن به بعثت در نبوت خویش تردید داشت و در این باره نیز روایاتی را بیان می کنند.
ابن شهاب از عروه بن زبیر و او از عایشه نقل می کند: موضوع وحی به رسول اکرم(ص) از رؤیای صحیح آغاز گردید. زیرا رسول خدا(ص) هیچ خوابی نمی دید مگر این که مانند روشنی صبح به او آشکار می گردید سپس به عبادت و کناره گیری از مردم علاقه پیدا نمود و در غار حرا به تنهایی به عبادت و تحنث پرداخت. او برای مدتی غذا تهیه می کرد .و پس از تمام شدن آن به نزد خدیجه بر می گشت و باز برای عبادت در کوه حرا غذا آماده می ساخت و به آن جا مراجعت می کرد.
تا یک روز که در غار بود و وحی به او نازل شد و گفت محمد بخوان! رسول خدا گفت: من نمی توانم بخوانم، آن گاه رسول خدا فرمود: آن فرشته مرا گرفت چنان فشارم داد که موجب ناراحتی ام گردید.
فرشته برای بار دوم از پیامبر می خواهد که بخواند ولی ایشان همچنان می فرمایند نمی توانند و می فرمایند: برای سومین بار فرشته مرا فشار سختی داد و گفت « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ/ بخوان به نام پروردگارت كه آفريد(سوره علق، آیه 1)» رسول خدا نیز این بار با اضطراب و ناراحتی این آیات را بر زبان راند. سپس درحالیکه می لرزید به خانه برگشت و گفت: مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. پس از آنکه آرام گرفت جریان و پیش آمد خود را برای خدیجه شرح داد و به وی گفت: خدیجه! من از این پیش آمد بر خودم می ترسم، خدیجه گفت: نه این چنین نیست، سوگند به پروردگار، که خدا هیچ گاه ترا خوار و مفتضح نخواهد کرد زیرا تو صله رحم می کنی و به ضعفا رسیدگی و به درماندگان کمک می نمایی، تو مهمان نواز و پشتیبان حق و عدالت هستی.
و سپس خدیجه گفت: بیا به نزد ورقه بن نوفل که از فرزندان عبدالعزی و پسر عموی خدیجه بود، برویم. در آنجا حضرت آنچه را دیده بود برای ورقه تعریف کرد و ورقه خطاب به رسول خدا گفت: محمد! این همان ناموس و شریعتی است که خداوند به موسی فرستاد. و ورقه بن نوفل رسالت پیامبر را تأیید کرد. (صحیح مسلم، ج 1، باب بدء الوحی برسول الله، ح160)
رسول خدا و حضور در نماز با حال جنابت
ابو هریره نقل می کند: اقامه نماز گفته شد و صف های جماعت منظم گردید، رسول خدا(ص) برای ادای نماز در مسجد حاصر شد، هنگامی که در محراب قرار گرفت و می خواست نماز را شروع کند به یادش آمد که او جنب است، آن گاه به ما فرمود: شما در جای خود باشید و صف ها را به هم نزنید! و به خانه برگشت و غسل نمود و درحالی که قطرات آب غسل از سر و صورتش می ریخت به مسجد آمد و به نماز ایستاد، آن گاه ما نماز را با او به جای آوردیم. (صحیح بخاری، ج1، کتاب الغسل، باب اذا ذکر فی المسجد انه جنب)
رسول خدا مومنان را لعنت و اذیت می کرد؟!
ابو هریره می گوید: رسول اکرم(ص) به پیشگاه خدا عرض کرد، خدایا! محمد هم یکی از افراد بشر است و مانند سایر افراد غضبناک می گردد، و من با تو پیمان بسته ام و مسلماً پیمان مرا نخواهی شکست که من هر مؤمنی را اذیت کنم یا به او فحش دهم، یا لعنتش کنم و یا تازیانه اش بزنم، این عمل را کفارة گناهان او، و سببِ تقرب وی به درگاهت قرار بده. (صحیح بخاری، ج 4، کتاب الدعوات، باب قول النبی من آذیته، ح 6000)
داستان نهی رسول خدا از تلقیح درختان (در جلسه گذشته اشاره ای به این داستان شده است)
رسول خدا(ص) عده ای را دید که مشغول تأبیر و تلقیح درختان خرما بودند، علت این کار را سؤال فرمود، گفتند: این همان تلقیح و گرد افشانی است که در درختان خرما انجام می دهیم. فرمود: اگر این کار را ترک کنید بهتر است. آنان نیز طبق فرمان پیامبر خدا دست از گرد افشانی کشیدند.
در نتیجه، آن سال محصول خرما فاسد گردید و درختان خرما بارور نشدند، موضوع را به سمع رسول خدا(ص) رسانیدند، حضرت فرمود: آنچه در گرد افشانی نخل ها برای شما گفتم رأی شخصی خودم بود، در این گونه موارد مرا مؤاخذه نکنید، ولی اگر از سوی خدا دستور آوردم آن را اجرا کنید، زیرا من هرگز بر خدا دروغ نمی بندم. (صحیح مسلم، ج 7، کتاب الفضائل باب وجود امتثال ما قاله شرعاً دون ما ذکره من معایش الناس علی سبیل الرأی)
یعنی دین از اجتماع و مادیات جداست چه برسد به سیاست. اگر پیامبر(ص) حرفی غیر از دین زد نظر شخصی ایشان است و نباید از آن پیروی کرد در حالیکه شیعه می گوید کلمه به کلمه و تمامی رفتار ایشان وحی است و این کلام قرآن است که می فرماید: « وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى / ‏و از روي هوا و هوس سخن نمي‌گويد / ‏آن ( چيزي كه با خود آورده است و با شما در ميان نهاده است ) جز وحي و پيامي نيست كه ( از سوي خدا بدو ) وحي و پيام مي‌گردد (سوره نجم، آیات 4و3)».
در روایات دیگری به نام حدیث (لدود) آورده اند که: در روزهای آخر عمر پیامبر و در دوران شدت بیماریش که در حال اغما و بی هوشی به سر می برد با صلاحدید همسران و یا اصحاب آن حضرت، معجون تلخی که به افراد مبتلا به سینه پهلو می دادند به دهان وی ریختند و چون آن حضرت به هوش آمد و احساس نمود که به دهانش دوا ریتخته شده سوگند یاد کرد که باید مجازات این عمل به دهان تمام کسانی که در مجلس حضور دارند به جز عباس از آن داروی تلخ ریخته شود. طبق دستور اکید و سوگند آن حضرت به دهان تمامی حضار مجلس به جز عباس دوا ریخته شد تا نوبت به همسران آن حضرت رسید.یکی از آنان ـ میمونه ـ اصرار کرد که من روزه هستم ولی به حرف او گوش ندادند. زیرا رسول خدا(ص) بر این امر تأکید نموده و سوگند یاد کرده بود. (صحیح مسلم، ج7، کتاب السلام، باب کراهیه التداوی باللدود)
رسول خدا ایستاده بول می کرد؟!
بخاری و مسلم از حذیفه نقل می کند: رسول خدا به مزبله ای که در پشت دیواری قرار داشت آمد و سر پا ایستاد و بول کرد سپس آب خواست و وضو گرفت .  و آورده اند ابو موسی اشعری در نجاست بول سخت گیر بود و می گفت قانون تطهیر در میان بنی اسرائیل چنین بوده است که اگر به لباسشان بول می رسید عوض شست و شو آن جا را با قیچی قطع می کردند. حذیفه گفت کاش ابوموسی از این سخت گیری، خودداری می کرد، زیرا من با رسول خد ا می رفتم که آن حضرت به مزبله ای که در پشت دیواری قرار داشت آمد و مانند یکی از شما ایستاد و سرپا بول نمود، من خودم را از وی دور کردم ولی او اشاره کرد به کنار او برگشتم و در پشت سر او ایستادم تا فارغ گردید!(صحیح بخاری، ج 1، کتاب الوضو)
ایشان روایاتی درباب آوازه خوانی در خانه پیامبر نیز آورده اند.
از روایات دیگر اهل سنت دعوت رسول خدا از همسر خویش برای تماشای رقاص ها است.
در صحیح بخاری و مسلم آمده است که عده ای از مهاجرین حبشه در میان مسجد پیامبر مشغول بازی می شدند. رسول خدا هم عایشه را دعوت می نمود که رقص و بازی آنان را تماشا کند و گاهی از طرف عایشه در خواست می شد که رسول خدا اجازه چنین تماشایی را به او بدهد ولی برای این که چشم نامحرمان به صورت عایشه نیفتد رسول اکرم(ص) گاهی عبای خویش را میان عایشه و مردمی که در مسجد بودند حائل می کرد و گاهی نیز خودش در جلو عایشه می ایستاد و عایشه از بالای شانه پیامبر رقاصان حبشی را نگاه می نمود.
ولی رقص و بازی آنان خوش آیند خلیفه دوم نبود حتی یک بار دست به سنگ ریزه های کف مسجد برد تا به صورت رقاصان بپاشد و بدین وسیله از رقص و بازی آنان جلوگیری کند، اما رسول خدا از این کار خلیفه مانع گردید و خطاب به حبشی ها فرمود: «امناً بنی ارفده» و با گفتن این جمله آنان را تشویق و تشجیع نمود. (صحیح بخاری، ج1، کتاب الصلوه باب 69 اصحاب الحراب فی المسجد، ح454)
حضور رسول خدا در مجالس عروسی زنانه
ربیع دختر معوذ بن عفرا گفت: روزی که جشن عروسی من برپا گردید رسول خدا در آن مجلس شرکت نمود، به همان ترتیب که تو نشسته ای رسول خدا هم روی فرش مخصوصی که برای من گسترده شده بود در نزدیکی من نشست. دخترانی که در این مجلس مشغول دف زدن و خواندن بودند و در ضمن اشعاری را که درباره کشته شدن پدران من در جنگ بدر سروده شده بود می خواندند، اتفاقاً یکی از آن دختران این کلمات را خواند: در میان ما پیامبری است که می داند آنچه را که در آینده واقع خواهد شد. رسول خدا که این جمله را شنید فرمود: این حرف ها را کنار بگذار و آنچه را که قبلاً می خواندی بخوان! (صحیح بخاری، ج 7، کتاب النکاح)
کتاب هایی مانند سیری در صحیحین و شبهای پیشاور را جوانان شیعه باید بخوانند تا بدانند که برادران اهل سنت درباره پیامبر (ص) چه روایاتی را بیان می کنند و در مقابل روایت شیعه درباره ایشان چگونه است.

 

 

 

 

 

 

 

{rsfiles path="doshanbe/92-07-15/1-sokhanrani-mohammadi fam(21)esmat5.mp3" template="default"}

 

 

برای مشاهده و استفاده از جلسات قبلی در این قسمت کلیک بفرمایید

 



نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جوملا فارسی