اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عقاید امامیه

سی امین جلسه سلسله درس گفتار های عقاید امامیه+فایل صوتی


این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

خاتمیت 3

دکتر سروش می گوید: پیامبر اسلام، خاتم النبیین است اما شیعیان، مقام و منزلتی که به ائمه خودشان بخشیده اند، تقریباً مقام و منزلتی است که پیامبر دارد و این نکته ای است که نمی توان به سهولت از آن گذشت، یعنی مفهوم خاتمیت در تشیع، مفهوم رقیق شده و سستی است. زیرا امامان شیعه، حق تشریع دارند حال آنکه این حق انحصاراً حق پیامبر است.

 

اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
عزاداریهای شما عزیزان در شب و روز اربعین مقبول درگاه سید الشهدا باشد و انشاءالله که همه ما در صواب زیارت اربعین و بالاخص زیارت پای پیاده سهیم و شریک باشیم.
امشب شب سی ام از جلسه هفتگی ما است یعنی پس از آن فطرت و تعطیلی که چند ماهی به وقوع پیوست و دوره جدیدی را شروع کردیم با این سبک و سیاق، امشب به امید خدا سی ام شب است و بحث نبوت عامه تمام شده و چند جلسه است که درباره نبوت خاصه صحبت می کنیم، از جلسه قبل شروع کردیم سومین دوره توسل به حضرات معصومین(ع) و امشب میهمان صدیقه طاهره(س) هستیم و جزء سی ام قرآن را در طول هفته انشاءالله تلاوت خواهیم کرد و صواب آن را تقدیم خواهیم کرد به روح مطهر حضرت زهرا(س) و یک حدیث از آن بزرگوار جهت تبرک و تیمن عرض می کنیم.
دوازده چیز آداب سفره است که شناخت آنها بر هر مسلمانی لازم است (برگرفته از کتاب فاطمه الزهرا بهجت القلب المصطفی نوشته مرحوم رحمانی همدانی) چهار تا از این آداب واجب، چهار تا از این آداب مستحب و چهار تا از ادب است.
چهار آداب واجب؛ 1ـ شناخت خدا،2ـ خشنودی خدا(برای رضای خدا غذا خوردن نه برای لذت بردن)،3ـ گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ،4ـ شکر کردن خدا
چهار  آداب مستحب؛ 1ـ وضو گرفتن پیش از غذا (در روایت داریم می خواهید رزق و روزی شما زیاد شود با وضو بر سرسفره بنشینید) 2ـ‌بجانب چپ نشسته شود(سنگینی بدن به سمت چپ بدن بیوفتد)، 3ـ خوردن غذا با سه انگشت،  4-در حال نشسته غذا خوردن
چهار تا از ادب ؛ 1ـ خوردن چیزهای جویدنی، 2ـ کوچک برداشتن لقمه، 3ـ خوب جویدن ، 4ـ کمتر به صورت دیگران نگاه کردن در موقع غذا خوردن.
بحث ما در نبوت خاصه رسید به بحث خاتمیت، خاتمیت را هم تعریف کردیم و شبهه مربوط به آن را مطرح کردیم که یکی از آنها شبهه اقبال لاهوری بود و خلاصه آن این بود که اقبال معتقد بود دوره نبوت عصری است که بشر به قیم و سرپرست نیاز دارد و عصر غریزه است وقتی که عقل بشر به تکامل رسید و دوره عقلانیت بشر شد دیگر نیازی به سرپرست و قیم نیست و نیازی دیگر به نبوت و وحی نیست و بشر از این مرحله به بعد با عقل خودش راه را پیدا می کند وتعبیر شهید مطهری در این باره نیز بیان شد و گفتیم ایشان می گوید: آنچه را که اقبال تعریف کرده است ختم نبوت نیست بلکه ختم دیانت است. همچنین گفته اقبال را با آیات و روایات  و عقل ناسازگار است.
این بحث یک تتمه ای و چند مثال دارد که آن را در این جلسه بیان می کنم؛ آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به اقبال می گوید مثال دوران خاتمیت و ختم نبوت مانند دوران تحصیل است شما در ابتدا که وارد مدرسه می شوید هیچ چیز یاد ندارید و معلم است که همه چیز را به شما می آموزد وهمین طور پیش می روید تا وارد دانشگاه شوید وقتی وارد دانشگاه شدید در کنار استاد خودتان نیز باید تحقیق کنید، در دوره فوق می گویند 50 درصد استاد و 50 درصد دانشجو یعنی خودت باید مسیر را طی کنید و فقط یک استاد راهنما کمکت می کند، وقتی وارد مقطع دکتری شدید دیگر برای شما کلاس نمی گذارند بلکه خودت باید پیش بروی و فقط یک استاد راهنما برایت می گذارند.
آیت الله مکارم شیرازی می فرماید: ختم نبوت دروه دکتری بشر است؛ در دوره ای لازم بود که  پیامبران به مردم بیاموزند ولی زمانی فرا می رسد که بشر به مرحله ای می رسد که پیامبر خاتم می آید و آخرین سخنان را می گوید و انسان را به امام می سپارد. ائمه معصومین(ع) حکم استاد راهنما را دارند و بشر به دوره  دکترا رسیده است یعنی می تواند به مرحله اجماع برسد و این مسئله در شیعه بسیار پررنگ است و البته در اهل سنت نیز گاهاً دیده می شود. در دوران خاتمیت حلال و حرام را از طریق اجتهاد بدست می آوریم و یک استاد راهنما لازم داریم که آن نیز امام معصوم (ع) است. وظیفه امام معصوم(ع) بعد از پیامبر(ص) این است که پلی شود تا بشر را به آن نقطه برساند که بشر بتواند با آنچه در دین آمده است حلال و حرام را تشخیص دهد و عده ای نیز می روند سالها در حوزه درس می خوانند و به این نقطه می رسد.
مثال دیگر در این زمینه را از شهید مطهری بیان می کنم فردی را در نظر بگیرید که بی سواد پیش دکتر می رود، دکتر باید برای او همه داروها و ساعت استفاده از آنها را به طور کامل توضیح دهد و کار دکتر بسیار سخت است، اما وقتی فرد تحصیلکرده ای پیش دکتر می رود دکتر دیگر نیاز ندارد برای او همه چیز را به طور کامل درباره دارو ها توضیح دهد و فقط یک نسخه به او می دهد، دوره خاتمیت دوره ای است که یک نسخه به نام قرآن برای بشر آمده است، حال اگر مشکلی پیش آمد امام معصوم شما را هدایت می کند و امام معصوم(ع) شما را به نقطه ای می رساند که دیگر روی پای خود بتوانید بیاستید و این بدون امام معصوم(ع) محقق نمی شود و نمی توانیم بلافاصله بعد از نبوت دیگر خودمان به راهمان ادامه دهیم. همانند آنچه که در اهل سنت اتفاق افتاده است و انحرافاتی که ایجاد شده است. چون اینها اینگونه برداشت کردند که بعداز پیامبر حسبنا کتاب الله است ولی شیعه می گوید این کتاب نیازمند یک معلم است و این معلم امام است که باید قرآن را به ما یاد دهد و سپس به مرحله ای می رسدکه امام معصوم(ع) می گوید بشر می تواند خود از طریق اجتهاد به راهش ادامه دهد.
شبهه دیگر شبهه ای است که دکتر سروش مطرح کرده است البته دکتر شریعتی هم نظریه ای داشتند که هفته گذشته بیان شد.
دکتر سروش می گوید: این مقام ومنزلتی که شیعیان برای ائمه شان قائلند در همان رتبه ای است که برای پیامبر(ص) قائلند و در این صورت دیگر خاتمیت معنایی ندارد. ایشان چندین سال پیش سخنرانی در پاریس داشتند با عنوان مردم سالاری و تشیع در آن سخنرانی درباره خاتمیت ایرادتی بیان کرد اما اصل سخن ایشان مربوط به امامت بود و مفهوم کلام ایشان بود که این سخنان را درباره ائمه (ع)نگویید تا خاتمیت بر جا بماند. با توجه به صحبتهایی که درباره جامعه کبیره نیز گفته اند به نظر می رسد مشکل ایشان با ولایت و امامت است.
دکتر سروش می گوید:خصلت اول در معتقدات شیعه اعتقاد به ولایت است یعنی آن خصوصیتی که در پیامبر(ص) بود ادامه پیدا می کند و با مرگ پیامبر(ص)، پایان نمی پذیرد آن هم در افراد معین نه در همه افراد. در میان شیعیان، این اولیای الهی، نام برده شده اند همانها که امامان شیعه نامیده می شوند و نیز شخصیتی که به این افراد داده شده، تقریباً برابر با شخصیت پیامبر(ص) است که می توانیم بگوییم مفهوم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل کرده است.
وی افزوده است: این نکته بسیار مهمی است که ما چه شیعه باشیم یا نباشیم، باید تکلیفمان را با آن مشخص بکنیم. قرآن به وضوح می گوید که پیامبر اسلام، خاتم النبیین است اما شیعیان، مقام و منزلتی که به ائمه خودشان بخشیده اند، تقریباً مقام و منزلتی است که پیامبر دارد و این نکته ای است که نمی توان به سهولت از آن گذشت، یعنی مفهوم خاتمیت در تشیع، مفهوم رقیق شده و سستی است. زیرا امامان شیعه، حق تشریع دارند حال آنکه این حق انحصاراً حق پیامبر است.

پس از انتشار این بیانات و نقد سخنان او توسط اندیشمندان و عالمان دینی، وی جوابیه ای منتشر کرد و بر دیدگاه قبلی خویش – که البته شبهه ای جدی به نظر می رسید- اصرار ورزید. محورهای اصلی این جوابیه عبارت است از: 1
ـ چگونه می شود که پس از پیامبر خاتم کسانی درآیند و به اتکاء وحی و شهود سخنانی بگویند که نشانی از آنها در قرآن و سنّت نبوی نباشد و در عین حال تعلیم و تشریع و ایجاب و تحریمشان در رتبة وحی نبوی بنشیند و عصمت و حجّیت سخنان پیامبر را پیدا کند و باز هم در خاتمیت خللی نیفتد؟ پس خاتمّیت چه چیزی را نفی و منع می کند و به حکم خاتمیّت، وجود و وقوع چه امری ناممکن می شود؟ و چنان خاتمیّت رقیقی که همه شؤون نبوت را برای دیگران میسور و ممکن می سازد، بود و نبودش چه تفاوتی دارد؟ ... شیعیان با طرح نظریة غیبت خاتمیت را دو قرن و نیم به تأخیر انداخته اند. (در پاسخ به وی علما گفتند امامان شارح و مبین دین بعد از خدا ونبی هستند که ایشان دوباره بیان کرد)شارح و مبین خواندن پیشوایان شیعه هم گرهی از این کار فرو بسته نمی گشاید چرا که کثیری از سخنان آن پیشوایان، احکامی جدید و بی سابقه است و در آنها ارجاعی به قرآن یا سنّت نبوی نرفته و نرفتنی است و نشانی از تعلیق و تبیین در آنها دیده نشده و دیده ناشدنی است، مگر اینکه در معنای «شرح و تبیین» چنان توسعه و تصرّفی به عمل آوریم که عاقبت سر از وحی و نبوت درآورد و کار پیشوایان، نه شرح شریعت، بل تداوم نبوّت گردد. این همان راهی است که شیعیان غالی رفته اند و امامتی ناسازگار با خاتمیت بنا کرده اند.
2ـ  به بیان دیگر، آدمیان دانش خود را یا بی واسطة اکتساب و اجتهاد به دست می آورند یا به واسطه آن. و دانش ، یا مقرون به عصمت است یا نیست و دانش پیامبران از قسم نخست است و این دانش پیامبران بی واسطه مقرون به عصمت، یا برای دیگران حجّت است یا نیست و دانش پیامبران از قسم نخست است. حال شیعیان غالی همه این مراتب سه گانه را برای امامان خود قائل اند و غافل اند از اینکه چنین اعتقادی گویی با خاتمیت نمی سازد.
3ـ سِمَت و صفت «پاسداران علم پیامبر و مستحفظان شریعت» است که شما به پیشوایان شیعه داده اید و امامت را بدین سبب واجب شمرده اید و امام غائب را نیز «مستحفظ معاصر» خوانده اید و همین را حجّت حضور غائبانه او دانسته اید. در جلالت شأن آن بزرگواران سخن و نزاعی نیست، اما نگاه جستجوگر تاریخی - تجربی - پسینی صادقانه می خواهد ببیند که جّد و جهد این «حافظان» چه چیز را برای شیعیان محفوظ نگه داشته است که غیر شیعیان از آن محروم مانده اند؟ (این حرف ارتداد است و بدرستی حوزه علمیه حکم ارتداد ایشان را صادر کرد).
پاسخ شبهات
1ـ فلسفه وجودی امام چیست؟ احتمال دارد دین خاتم تحریف بشود اگر امام نباشد چه کسی حافظ عدم تحریف دین است. درمیان اهل سنت این اتفاق  افتاد، دین در اهل سنت تحریف شده است؛ عایشه نقل می کند؛ آیه ای نازل شده بود و در زیر رختخواب من بود و بزغاله ای آن را خورد این آیه قرآن محو شد این روایت در صحیح مسلم و بخاری آمده است و علمای اهل سنت بر اساس این آیه که توسط بزغاله خورده شده است فتوا صادر می کنند؛ با توجه به این رویدادها غیر از معصوم(ع) چه کسی است که از قرآن محافظت کند، اگر در کنار قرآن امام نباشد سرانجام همین می شود.
 عمر هم در زمان حکومت خود بیان می کرد که در زمان پیامبر(ص) آیه ای خوانده می شد که در زمان عمر نمی خوانند و این آیه نسخ شده است، « الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتةً نكالاً‌من الله و الله عزيز حكيم،» براساس این آیه بحثهای علمی بسیاری در میان علمای اهل سنت بر پا شده است که این پیرمرد و پیرزن چه شرایطی باید داشته باشند. اگر امام نباشد دین به این بیراهه ها کشیده می شود.
اولین چیزی که امام برای ما حفظ کرده است قرآن است؛ لفظ قرآن که بر اساس روایات اهل سنت قائل به تحریف آن هستند درحالیکه امام به ما می گوید قرآن تحریف نشده است. در مورد باطن و مفهوم قرآن نیز که روایات بسیار سخیفی دارند که اثبات می کنند خدا دارای دست و پا است و جایگاهش در آسمان است چون ما موقع دعا دست هایمان را بالا می گیریم و فاضل مقداد هم در پاسخ به این سخن ابن تیمیه می گوید خدا در زمین است چون ما بروی زمین سجده می کنیم.
مباحث علمی اهل سنت در باره معده و روده خداوند است! و می گویند ما نمی گوییم ندارد، آنچه را که قرآن بیان کرد مانند دست، مطمئن هستیم که خدا دست دارد چون قرآن می فرماید: «ید الله فوق ایدیهم» صورت هم دارد چون در قرآن آمده است «وجه الله» اما درباره معده و مری سکوت می کنیم چون در قرآن چیزی درباره آن بیان نشده است.
درمقابل مناجات وادعیه ای که از معصومین (ع) نقل شده است کاملاً متفاوت است و ایشان چگونه خداوند را توصیف می کنند.
2ـ تطبیق احکام الهی بر شرایط زمان که امروزه به آن اجتهاد می گوییم توسط ائمه معصومین(ع) آموزش داده می شود و گرنه بعد از پیامبر(ص) مردم بلد نیستند اجتهاد بکنند و دوباره  همان می شود که در میان اهل سنت پیش آمد. ابو حنیفه پرچم رأی و قیاس را بلند کرد و در مقابل امام صادق(ع) فرمودند: «اول من قاس الشیطان / اولین کسی که قیاس کرد شیطان بود» ولی ما اجتهاد را داریم؛ امام صادق(ع) به شاگردان خود اجتهاد را آموزش داد تا امروزه نیز مردم بتوانند در مورد علوم روز حکم فقهی را صادر می کنند.
3ـ وقتی که استادی در دانشگاه تدریس می کند اگر یک جلسه نیاید چه کسی را به جای خود انتخاب می کند آیا شخصی را بجای خود می گذارد که هیچ ارتباطی با آن درس ندارد؟ طبیعتاً کسی را انتخاب می کند از آن درس اطلاع داشته باشد، حال پیامبری که وظیفه اش تبیین دین است و دارد از دنیا می رود آیا نباید کسی را بجای خود بگذارد که به تبیین قرآن علم داشته باشد. ما به ائمه(ع) می گوییم «وصی» چون آنها علم پیامبران را به ارث برده اند به همین دلیل نیز زیارت وارث اینقدر تأکید شده است بر قرائتش چون در این زیارت می گوییم حسین(ع) که شهید شده است وارث تمامی پیامبران از آدم تا حضرت ختمی مرتبت محمد(ص) بوده است.
پس کسی که خلیفه و جانشین کسی می شود باید لوازم این کار را داشته  باشد. اگر پیامبر مبیین قرآن است  و قرآن درباره ایشان می فرماید: «بالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ  / آنها را] با حجت‏ها و كتاب‏ها [فرستاديم‏] و اين قرآن را به سوى تو فرستاديم تا براى مردم آنچه را كه به سويشان نازل شده است بيان كنى و اميد كه بينديشند (سوره نحل، آیه44)» حالا که دارد از دنیا می رود باید جانشینی بگذارد که او هم بتواند مانند پیامبر قرآن را تبیین کند. نه مانندعمر که فتواهای بسیار سخیفی صادر کرده است و هفتاد بار خود عمر گفت اگر علی(ع) نبودعمر هلاک می شد.
لازمه امامت عصمت، داشتن علم الهی و خطا نکردن است و عقل این را تأیید می کند. عقل حکم می کند که اگر نبوت تمام شود که دین از بین می رود و کسی باید باشد که این مسیر را ادامه دهد.
4ـ پیامبر تمامی آیات قرآن را تبیین نکرده است چون فرصتی پیدا نکرد تا تمامی آن را بیان کند  قرآن می فرماید: « لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ » به همین دلیل در روز عید غدیر درباره حضرت علی (ع) فرمودند: « فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ / گوشه های پنهان این قرآن را هیچ کس برای شما بیان نمی کند و هیچ کس آن را برای شما تفسیر نمی کند مگر کسی که من دستش را بلند کرده ام» به همین ترتیب حضرات معصومین هم بعد از خودشان امام بعدی را معین کرده اند برای تبیین وتفسیر قرآن. پس قرآن شارح و مبین دارد.
اصلاً دین شارح و مبین می خواهد وگرنه می شود آنچه که در اهل سنت اتفاق افتاده است البته ظاهرا دکتر سروش با اهل سنت مشکلی ندارد.
حضرت صادق(ع) فرمودند: « إِنَّ مِنْ عِلْمِ مَا أُوتِينَا تَفْسِيرَ الْقُرْآنِ‏ وَ أَحْكَامَهُ‏ وَ عِلْمَ تَغْيِيرِ الزَّمَانِ وَ حَدَثَاتِهِ : از جمله علومی که به ما داده شده است دانش تفسیر قرآن و احکام آن است و علم تغییرات زمان و حوادث و پیش آمدهای آن. (بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، صفار، محمد بن حسن‏، ج‏1، ص 195)
بر طبق این فرمایش امام صادق(ع) وظایف امام عبارتند از:
1ـ تحریف نشدن دین2ـ تبیین دین 3ـ تفسیر قرآن 4ـ صدور احکام شرعی
نکته دیگر چه چیزی در خاتمیت ختم می شود ؛ دو مقوله در خاتمیت ختم می شود :1ـ دین جدید دیگر تشریع نمی شود؛ حضرات معصومین(ع) پیامبر نیستند و هر کس به ایشان نسبت پیامبری میداد آن را تکذیب می کردند و با وی مخالفت می کردند.
فاضل مقداد می گوید: پیامبر کسی است که بدون واسطه بشر علم و امر را از خدا دریافت می کند و سپس توضیح می دهد و می گوید این بدون واسطه بشر تفاوت پیامبر و امام است.
امام علم و امر را از خدا دریافت می کند با واسطه بشر و این واسطه پیامبر است. پیامبر دین و تشریع جدید آورده است مانند دین موسی و دین عیسی و دین محمد(ص) ولی امامان معصومین(ع) فرموده اند دین رسول الله(ص) و اسلام ودین جدید دیگری نیاورده اند. ماننداین است که یک درس را سه استاد تدریس کرده اند.
لذا حضرات معصومین می فرمایند هر چه ما بیان کردیم و مخالف با قرآن بود آن سخن را رها کنید.
2ـ دومین نکته کتاب است در خاتمیت کتاب جدید دیگری نیامده است.حضرات معصومین (ع) سخنان زیادی فرموده اند اما کتاب جدیدی مانند قرآن نیاورده اند.
دراین زمینه احادیثی از حضرات معصومین نقل می کنیم:
امام صادق (ع) فرمودند: « « فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ‏ كِتَابَ‏ اللَّهِ‏ فَرُدُّوه‏/ آنچه موافق کتاب خدا بود اخذ کنید و آنچه مخالفت با کتاب خدا داشت، آن را رها کنید (وسائل الشيعة،  شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، ج‏27، ص118)»
خود ایشان به ما شاخص را می دهند.
همچنین فرموده اند: « فَلَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا خِلَافَ الْقُرْآنِ‏ فَإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنَا حَدَّثْنَا بِمُوَافَقَةِ الْقُرْآنِ وَ مُوَافَقَةِ السُّنَّةِ إِنَّا عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ نُحَدِّث/ از ما سخن خلاف قرآن را قبول نکنید، ما اگر حدیثی بگوییم در موافقت با قرآن و سنت خواهیم گفت. ما از خدا و رسولش حدیث می کنیم.( بحار الأنوار،  مجلسی محمد باقر، ج‏2، ص250)» ایشان همان دین را ارائه می دهند و دین جدید را ارائه نمی دهند.
چگونه است که در اهل سنت ابوهریره اجازه نقل حدیث دارد ولی امام صادق(ع) نباید حدیث از پیامبر(ص) نقل کند در حالیکه خود پیامبر ایشان را معرفی کرده است.
نکته پایانی این است که دکتر سروش می گوید شما برای ائمه علمی هم سطح علم پیامبر تعریف کرده اید در پاسخ به ایشان باید گفت: قرآن می فرماید با وجود پیامبر کسانی بوده اند که علوم خاصی داشته اند  و می فرماید: « قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك/ (امّا) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت: «پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد! (سوره نمل، آیه 40» حضرت سلیمان با آن حکومت عظیم خود از درباریان خواست تخت بلغیس را برایش بیاورند و عاصف بن برخیا گفت قبل از اینکه پلک بر هم زنی آن را نزد تو حاضر خواهم کرد. در کنار پیامبر خدا وزیرش اسم اعظم خدا را می داند. آیا این خدشه ای در پیامبری حضرت سلیمان وارد کرده است.
یا داستان خضر و موسی(ع) که در هیچ جایی از قرآن اشاره نشده است که خضر پیامبر است و می فرماید: « فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما/ (در آن جا) بنده‏اى از بندگان ما را يافتند كه رحمت (و موهبت عظيمى) از سوى خود به او داده، و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم.( سوره کهف، آیه 65)» پیامبر اولوالعزم باید شاگرد یکی از بندگان خدا باشد که خدا به او علم عنایت کرده است. آیا با وجود خضر نبوت حضرت موسی(ع) به خطر افتاد که حالا با وجود امام علی(ع) خاتمیت دچار اشکال شود.
همچنین در مورد لقمان نیز می فرماید: «وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَانَ الحِْكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لله/ ما به لقمان حكمت داديم (و به او گفتيم:) شكر خدا را بجاى آور. لقمان در قرآن كریم به عنوان شخصیت دارای علم و حكمت الهی وصف شده است.( سوره مبارکه لقمان، آیه 12)»

امیر المؤمنین(ع) می فرمایند: «علمنی رسول الله الف باب کل باب یفتح الف باب/ هزار باب علم را پیامبر بر من گشود هر کدام از این علوم باب هزار علم دیگر بود»
پیامبر (ص) خودشان این جایگاه را برای اهل بیت(ع) قائل شده اند و فرموده اند:« عن أبي سعيد الخدري عن النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم‏ قال: معاشر أصحابي إن‏ مثل‏ أهل‏ بيتي‏ فيكم‏ مثل‏ سفينة نوح‏ و باب حطة في بني إسرائيل، فتمسكوا بأهل بيتي و الأئمة الراشدين من ذريتي، فإنكم لن تضلوا أبدا، فقيل: يا رسول اللّه كم الأئمة بعدك؟ فقال: اثنا عشر من أهل بيتي رسول خدا(ص) فرمودند: ای گروه اصحاب، همانا مثل خاندان من در میان شما مانند مثل  کشتی نوح و باب حطه در بنی اسرائیل است. پس به اهل بیت من و امامان راشدین از فرزندانم متمسک شوید که در اینصورت هیچگاه گمراه نخواهید شد. پس گفته شد ای رسول خدا امامان بعد شما چه تعدادی هستند؟ فرمود: دوازده نفر از اهل بیتم. (إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، ج‏2، ص 153)»
و نیز می فرماید: « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ أَهْلُ بَيْتِ الرَّحْمَةِ وَ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعْدِنُ‏ الْعِلْم / رسول خدا(ص) فرمودند: ما اهل بیت خاندان رحمت و درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نیز معدن علم هستیم. (بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم،  صفار محمد بن حسن، ج‏1، ص56 )»
و امیر المؤمین (ع) می فرمایند: « قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): ...أَلَا وَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ مِنْ عِلْمِ‏ اللَّهِ‏ عَلِمْنَا وَ مِنْ قَوْلِ صَادِقٍ سَمِعْنَا، فَإِنْ تَتَّبِعُوا آثَارَنَا تَهْتَدُوا بِبَصَائِرِنَا /  آگاه باشید ما اهل بیت از دانش خداوند آگاهی داریم و از سخن راست الهی شنیده ایم پس اگر از آثار ما پیروی کنید به بصیرت ما هدایت خواهید شد.‏( المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب عليه السلام، طبرى‏محمد بن جرير بن رستم ، ص561)»
عمار یا دیگری می گوید: « عَنْ عَمَّارٍ أَوْ غَيْرِهِ قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَبِمَا تَحْكُمُونَ إِذَا حَكَمْتُمْ؟ فَقَالَ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ حُكْمِ دَاوُدَ وَ حُكْمِ مُحَمَّدٍ ص فَإِذَا وَرَدَ عَلَيْنَا مَا لَيْسَ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ الْقُدُسِ وَ أَلْهَمَنَا اللَّهُ‏ إِلْهَاماً / از حضرت صادق(ع) پرسیدند شما چگونه حکم می دهید؟ فرمود: به جکم خداو داوود و محمد(ص). پس اگر چیزی بر ما وارد شود که در کتاب علی(ع) نباشد،(معتبر ترین حرف این است کتاب امیرالمؤمنین (ع) آن کتابی است که پیامبر به حضرت امیر می آموخت و ایشان املاء می کرد) روح القدس آن را به ما القاء می کند و خداوند به طریقی بر ما الهام می فرماید.( بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم،  همو، ج‏1، ص452)»
جالب است که آنچه را که ما برای ائمه (ع) قائل هستیم دکتر سروش این مقامات را برای شمس تبریزی و مولانا جلال الدین محمد بلخی قائل است. و در کتاب خود با عنوان بسط تجربه نبوی شعرا را تا مقام انبیاء ارتقاء می دهد.
در پایان باید گفت آیه مباهله سند قرآنی جایگاه اهل بیت (ع) در کنار پیامبر(ص) است؛ قرآن می فرماید: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنْ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ / هر گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم ()» اهل سنت در تفسیر این آیه گفته اند که ابناءنا امام حسن و امام حسین(ع) بودند و نساءنا حضرت زهرا(س) بود و انفسنا حضرت علی(ع) بود و خود ایشان معتقدند حضرت علی(ع) نفس رسول الله است. (سوره آل عمران، آیه 61)
انشاءالله در آینده و در مبحث امامت روایاتی از اهل سنت نقل خواهیم کرد که درباره جایگاه اهل بیت(ع) آمده است.

 

 

 

{rsfiles path="doshanbe/92-10-02/1-aghaed(jalase30)-48bit.mp3" template="default"}

 

 

 

 

برای مشاهده و استفاده از جلسات قبلی در این قسمت کلیک بفرمایید

 




 



نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جوملا فارسی