اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عقاید امامیه

سی و دومین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه+ فایل صوتی مطلب ویژه


این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

افضلیت نبی خاتم

پیامبر(ص) می فرمایند: ««أنا أشرف البشر» و قوله: «أنا سيّد ولد آدم» و كذا قوله:آدم و من دونه تحت لوائي يوم القيامة / من شریفترین بشر هستم (انبیاء هم جز بشر هستند) ، من سرور و آقای همه فرزندان آدم هستم ، آدم و هر کس که بعد از او آدم روز قیامت تحت لوا و پرچم من است.»...


اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

جلسه سی دوم به لطف خدا در خدمت خواهران وبرادران عزیز هستیم و در طول هفته جزء دوم را تلاوت خواهیم کرد و ثواب آن را نثار امام مجتبی(ع) خواهیم کرد.
حدیثی را از امام حسن (ع) بیان می کنیم: فرموده اند که : «رأس العقل معاشرة الناس بالجمیل / معاشرت نیک و رفتار خوب با مردم، بزرگ ترین نشانه‏ی عاقل است (بحارالانوار، ج 78، ص 111 ح 6.)» باید فضا جامعه جوری باشد که همه مردم خواستار این باشد که طرفدار مردم ولایی باشد. عاقل بودن به کلاس گذاشتن و سکوت کردن نیست. روشنفکران و طیف عرفانهای کاذب و غیره طوری رفتار می کنند که مردم جذب آنها شوند ولی ما یاد گرفتیم که خیلی خشک و سرد رفتار می کنیم و باعث می شویم افراد از ما دور شوند. در حالیکه دستور اهل بیت(ع) خوشرویی است و می فرمایند: «جروا الینا کل موده / تمام مودت را به سمت ما بکشانید» یعنی مردم را عاشق ما کنید.  یعنی مردم لذت ببرند از همنشینی با دوستداران اهل بیت(ع).
بحث ما در نبوت خاصه امشب به پایان می رسد و از هفته بعد وارد بحث امامت شویم. انشاءالله هفته آینده در باره اهمیت امامت و ولایت صحبت خواهیم کرد.
بحث امشب درباره افضلیت پیامبرخاتم(ص) است
یک نکته قبل از شروع بحث این است که اگر ما افضلیت پیامبر(ص) را بتوانیم به خوبی ثابت کنیم می توانیم از آن در بحث امامت به خوبی استفاده کنیم و می توانیم اثبات کنیم امیرالمؤمنین(ع) افضل از خلفا و افضل از همه انبیاءاست و می توان این را با استناد به آیه مباهله اثبات کرد که خداوند می فرماید: « فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ  / پس هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجه كند بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم و لعنت‏خدا را بر دروغگويان قرار دهيم (سوره آل عمران ، آیه 61)» و در تفسیر این آیه نظیر اکثر و غالب علما این است که پیامبر(ص) به این دلیل حضرت علی(ع) را به جای خود فرستاد تا به همه بگوید علی جان ونفس من است. پس وقتی پیامبر(ص)از همه انبیا افضل تر است بر طبق این آیه امیرالمؤمنین(ع) نیز از همه انبیاء افضل تر است.
سه دلیل برای اثبات این افضلیت بیان می کنیم
1ـ دلیل عقلی
در جلسات گذشته پیرامون خاتمیت بیان شد و گفتیم پیامبری مانند درجات و مدارک تحصیلی می ماند و نظر آقای مکارم درباره خاتمیت این بود که وقتی درس می خوانیم آنقدر پیش می رویم تا به درجه دکتری می رسیم، وقتی می خواهیم در مقطع دکتری تحصیل کنیم دیگر برای ما کلاس درس مانند دوره ابتدایی تشکیل نمی دهند بلکه منابع را به ما معرفی می کنند و می خواهند پژوهش و تحقیق کنید البته یک استاد راهنما در کنار شما نیز هست. عقل هر کس می گوید استاد دکتری باید باسواد تر از مقاطع تحصیلی دیگر باشد واین یک امر کاملا طبیعی است. این مسئله در مورد انبیاء الهی نیز صدق می کند. بیشتر سخنانی که از حضرت آدم(ع) بیان می شود جنبه اخلاقی دارد . حضرت نوح(ع) چون صاحب شریعت است درباره احکام نیز سخن گفته است. حضرت ابراهیم(ع) مبارزه با طاغوت و بت شکنی را مطرح می کند و به همین ترتیب پیش می رود تا به دوران خاتمیت می رسد و در دوره پیامبر(ص) همه این مباحث تکمیل می شود و به اوج خودش می رسد. پس عقل می گوید این پیامبر(ص) باید افضل بر پیامبران دیگر باشد.
ادله ای که مرحوم فاضل مقداد در این زمینه بیان می کند عبارت است از : «امّا الصغرى فلأنّ العلوم الفائضة عنه صلّى اللّه عليه و آله لا نسبة لعلم غيره من الأنبياء إليها تحقيقا و فائدة؛ و لأنّ شريعته عامة فتكون أكثر نفعا، فيكون أتباعه أكثر عددا من أتباع غيره، و لأنّ أخلاقه أشرف من أخلاق غيره، و لورود التعبّدات في شرعه، و الأمر بمكارم الأخلاق فيه أكثر. (اللوامع الإلهية في المباحث الكلامية، ص: 295)/ علومی که از این پیامبر به جا مانده است قابل مقایسه با دیگر انبیاء الهی نیست، (چه علوم در قرآن و چه علوم که در احادیث است) شریعت پیامبر عام است (در مباحث گذشته  هم بیان شد « وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ / و ما تو را جز [به سمت] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم نفرستاديم ليكن بيشتر مردم نمى‏دانند (سوره سباء، آیه 28)»بر تمام بشر تا روز قیامت مبعوث شده است» پس عقل می گوید این پیامبر باید از همه پیامبران افضل تر باشد» پیروان این پیامبر از بقیه پیامبران بیشتر است چون بر همه عالم مبعوث شده و هم قرار است تا قیامت شریعتش ادامه داشته باشد. (پس عقل حکم می کند این دین با این خصوصیات که در همه موارداز همه پیامبران کامل تراست باید پیامبر آن از پیامبران گذشته افضل تر باشد.)
دلیل قرآن
خداوند در قرآن کریم پس از ذکر انبیاء سلف می فرماید: « أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ / اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است پس به هدايت آنان اقتدا كن بگو من از شما هيچ مزدى بر اين [رسالت] نمى‏طلبم اين [قرآن] جز تذكرى براى جهانيان نيست (سوره انعام، آیه 90)» «أمر بالاقتداء بهديهم المشترك بينهم، فيجب أن يأتي بكلّ ما أتى به كلّ واحد منهم، فيحصل على مثل كمالات جميعهم فيكون أفضل من كلّ واحد.این انبیاء که نام برده شد کسانی هستند که خدا آنها را هدایت کرده پس تو ای پیامبر به هدایت ایشان اقتدا کن و اینگونه است که این پیامبر که فضائل همه انبیاء را دارد  باید از همه آنها با فضیلت تر باشد.» پس نتیجه می گیریم تمام این هدایتهایی را که خدا به پیامبران گذشته ارزانی داشته به پیامبر خاتم هم عطا کرده است.
اگر ما اثبات  کنیم که پیامبر خاتم افضل از همه پیامبران است و در پی آن اثبات شود امیر المؤمنین(ع) از همه پیامبران نیز افضل تر است. لذا روایاتی را که در آن آمده است که اگر می خواهید پیامبران گذشته را ببینید حضرت علی(ع) را ببینید، برایمان تبیین می شود.
دلیل روایی
پیامبر(ص) می فرمایند: ««أنا أشرف البشر» و قوله: «أنا سيّد ولد آدم» و كذا قوله:آدم و من دونه تحت لوائي يوم القيامة / من شریفترین بشر هستم (انبیاء هم جز بشر هستند) ، من سرور و آقای همه فرزندان آدم هستم ، آدم و هر کس که بعد از او آدم روز قیامت تحت لوا و پرچم من است.» پس نتیجه می گیریم این پیامبر از همه افضل تر است.
حال یک سئوال مطرح می شود مبنی براینکه بر طبق این سه دلیل بیان شد که پیامبر از همه بشر افضل تر است ولی وقتی قرآن می خوانیم آیاتی در قرآن است که به گونه ای دیگر سخن می گوید؟
در پاسخ باید گفت ما به این شبهات در بحث عصمت پیامبران به کلیات آن جواب داده ایم اما چون بحث خاتمیت مطرح است چند آیه معروف متشابه پیرامون پیامبر خاتم را بیان می کنیم.
قرآن کریم می فرماید: « وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى  / و تو را سرگشته يافت پس هدايت كرد (سوره ضحی, آیه 7)» می گویند پیامبر گمراه بود و سپس هدایت شد. گاهی اوقات این طور آیه را تبیین می کنند که پیامبر خدا هم با آن همه عظمت خدا باید دست او را بگیرد. در واقع اینها فقط همین یک آیه را دیده اند در حالیکه همین قرآن در جای دیگری می فرماید: « مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى / (كه) يار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده (سوره نجم، آیه2)» همان فعل در این آیه استفاده شده است.
قرآن خود مفسر دیگر آیات خود است. در این موارد باید تأویل کنیم یعنی معنی را به معنی دیگر که با آیات دیگر قرآن سازگار باشد. در این باره هم چند وجه نقل شده است که معروفترین آن این است که می گویند: «ضالاً فی الطریق المکه عن الهجره » در زمان هجرت که و داستان لیله المبیت در راه داشتند گم می شدند و «ضال» به معنی گمراه زمینی است یعنی راه را گم کرده و می خواست گم شود که خدا هدایتش کرد و گم نشد.
بهترین مفسر قرآن امام معصوم است؛ در احتجاج شخص طوسی در ذیل این آیه  روایتی آورده است و می فرماید: «و و جدک ضالا فهدی الناس بک» «ضال» نه به معنی گمراه بلکه بمعنی  گمشده، پیامبر گمشده عالم هستی بوده است که مردم از ابتدای خلقت پیامبر را گم کرده اند. امام معصوم مفعول رادر این آیه مشخص کرده است و می فرماید: مردم را هدایت کرد به سوی تو .
آیه دیگری که بیان می شود: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِیٍّ إِلا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ / هيچ پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه هرگاه آرزو مى‏كرد [و طرحى براى پيشبرد اهداف الهى خود مى‏ريخت‏]، شيطان القائاتى در آن مى‏كرد؛ امّا خداوند القائات شيطان را از ميان مى‏برد، سپس آيات خود را استحكام مى‏بخشيد؛ و خداوند عليم و حكيم است‏.(سوره حج، آیه 52)»   افسانه غرانیق (که در جلسه 14 بیان شد) و خلاصه داستان این بودکه برادران اهل سنت این آیه را این طور تفسیر کرده اند که وقتی جبرئیل نازل می شد بر پیامبر(ص)، شیطان هم می آمد و پیامبر (ص) اشتباها سخنان شیطان را به جای وحی قبول می کردند. و برای مردم میخوانند و بعد جبرئیل برای پیامبر توضیح می داد که پیامبر(ص) اشتباه کرده است. که ما  این موضوع را با ادله گوناگون رد کردیم و تفسیر صحیح آن را ارائه داده ایم. به این داستان افسانه غرانیق می گوییم که شیعه آن را قبول ندارد.
بحث دیگر آیاتی است که نسبت گناه به پیامبر(ص) می دهد؛ مثلاً معروفترین آن این است که قرآن می فرماید: « لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا / تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت‏خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند (سوره فتح، آیه 2)» وقتی آیه ای را می خوانیم باید به آیات قبل و بعد آن نیز توجه کنیم خدا در ابتدا می فرماید: « إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا  / ما تو را پيروزى بخشيديم [چه] پيروزى درخشانى (سوره فتح، آیه 1)» ما برای تو فتح بزرگی را سبب شدیم تاگناهانت بخشیده شود این دو چه ربطی باهم دارد، پس داستان از چه قرار است. برای این آیه هم وجوه گوناگونی بیان شده است.
1ـ پیامبر ترک اولی یا افضل کرده و خدا از آن به ذنب یاد کرده است(که خیلی قابل قبول نیست چراکه کسی که نفر اول خلقت است ترک اولی از او سر نمی زد و نظر غالب شیعه امامیه بر این است که ترک اولی را برای پیامبر (ص)و ائمه(ع) قائل نیستیم.).
2ـ دومین وجه این است که ذنب را  گناه امت بدانیم و در روایات ما نیز این وجه زیاد است و در تفاسیر روایی بیان شده است که این «ذنب»  به معنی گناه امت است و خدا گناه امت پیامبر(ص) را بخشیده است و این باز معنی آن بخشایشی که مسیحیت در نظر می گیرند ومعتقدند که هر چه گناه کنند بخشیده شده اند نیست و حضرت عیسی (ع) برای تمام گناهان ایشان به دار آویخته شده است. بعضی ها هم به اشتباه فکر کردند امام حسین(ع) در روز عاشورا کشته شد و این جزای گناهان شیعه است همانطور که مسیحیان معتقدند که مسیح کشته شد تا مسیحیان بخشیده شوند. نه مفهوم این آیه این است که خدا به حرمت پیامبرش گناهان امت او رامی بخشد و این مضمون در آیه (5) سوره ضحی نیز آمده است: « وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى / و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردى (سوره ضحی، آیه5)» مفسرین بیان کرده اند که مفهوم این آیه بخشش شیعیان است و خدا آنقدر می بخشد که پیامبر(ص) راضی می شود. و این آیه با آیه 2 سوره فتح همخوانی دارد.
3ـ معنای دیگر این آیه این است که «ان ذنب مصدرٌ یضاف طارتا الی الفاعل و اخری الی المفعول و هاهنا اضافهٌ الی المفعول ای ذنبهم فی حقک/ گناه مصدری است که گاهی اضافه می شود به فاعل و گاهی به مفعول و در اینجا گناه به مفعول اضافه شده است» گناه دیگران در حق تو و یا گناهی که دیگران به تو نسبت می دادند و تو را تحقیر می کردند با این فتح اینها را از تو دور کردیم یا دردسرهای ایشان را از تو دور کردیم و با فتح مکه راه را برتو آسان کردیم.
آیه دیگری که می تواند باعث شبهه شود آیه :« عَبَسَ وَتَوَلَّى  / أَن جَاءهُ الْأَعْمَى / چهره در هم كشيد و روى گردانيد / كه آن مرد نابينا پيش او آمد (سوره عبس، آیه 1و2)» در تفاسیر اهل سنت این آیه را به پیامبر(ص) نسبت داده اند و گفته اند که فرد نا بینایی نزد پیامبر(ص) آمد و پیامبر(ص) که در حال صحبت با افراد ثروت مند و غنی بود به این فرد فقیر نابینا توجهی نکرد و روی خودرا از او برگرداند. و این آیات برای توبیخ پیامبر(ص) نازل شده است در صورتیکه شیعه امامیه معتقد است: «و الجواب الحق ان ضمیر بغیره علیه السلام فی حق ابن ام مکتوم/ تفسیر صحیح این است که ضمیر به پیامبر(ص) بر نمی گردد بلکه درباره فرزند ام مکتوم است چون محال است پیامبر(ص) عبوس باشد چرا که در قرآن آمده است: « وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ / و راستى كه تو را خويى والاست (سوره قلم، آیه4)» .
سئوال: اگر قرآن فصاحت و بلاغت دارد پس چرا در معنی مستقل نیست و برای تبیین و معنی آن باید به روایات رجوع کنیم؟
پاسخ: بر طبق نظر علامه طباطبائی این گونه نیست که قرآن محتاج روایات باشد، علامه می فرماید اگرما هیچ روایتی را نداشته باشیم خود قرآن توسط خود قرآن اثبات می شود. مثلاً درباره آیه «وجاء ربک والملک صفا صفا()» این هنگامی که در کنار آیات دیگر قرار گیرد اثبات می شود خداوند نمی تواند مجیع و حرکت داشته باشد و اثبات می شود باید چیز دیگری داشته باشد. در زبان عرب است خیلی وقتها کلمات محذوف می شدند و این  همان فصاحت و بلاغت در زبان عرب است و این در زبان ما هم رایج است. قرآن در بین اعراب نازل شده که بسیار اهل شعر و شاعری بودند و فصیح سخن می گفتند پس این قرآن هم باید در آن فضا  فصیحانه سخن بگوید و وقتی هم با اشعار جاهلیت می سنجیم متوجه می شویم که بسیار فصیح وبلیغ بیان شده است. و در زبان عرب مرسوم است جهت زیبایی کلام گاهی اوقات فاعل یا مفعول جمله حذف شود. و گفتیم این از شیوه های آموزش قرآن است که صریح صحبت نکرده است بلکه حرف را در آیات مختلف بیان کرده است و مانند یک پازل آنها در کنار هم قرار دهیم و تدبر در قرآن به همین معناست.
پاسخ دوم این است که اصلا بگوییم قرآن محتاج به تبیین معصوم است چه اشکالی دارد خود قرآن این موضوع را بیان می کند و می فرماید: «بالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ  / آنها را] با حجت‏ها و كتاب‏ها [فرستاديم‏] و اين قرآن را به سوى تو فرستاديم تا براى مردم آنچه را كه به سويشان نازل شده است بيان كنى و اميد كه بينديشند (سوره نحل، آیه44)» تکلیف آیات متشابه بر ما معلوم نیست اما خود قرآن می فرماید: « بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ / بلكه [قرآن] آياتى روشن در سينه‏هاى كسانى است كه علم [الهى] يافته‏اند و جز ستمگران منكر آيات ما نمى‏شوند (سوره عنکبوت ، آیه 49)»من روشن هستم اما در سینه کسانی که به آنها علم عطا کرده ام و تفسیر مرا از اینان بگیرید« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ / و پيش از تو [هم] جز مردانى كه بديشان وحى مى‏كرديم گسيل نداشتيم پس اگر نمى‏دانيد از پژوهندگان كتابهاى آسمانى جويا شويد (سوره نحل، آیه 43)» و آیات دیگر که در این جلسات مطرح شده است. پس نمی توان اشکالی به قرآن گرفت چون قرآن خود مفسر خود را بیان می کند و پیامبر(ص) هم بارها بارها بیان کرده است و در حدیث غدیر دست حضرت امیر(ع) را بالا برد و فرمود: « فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ / گوشه های پنهان این قرآن را هیچ کس برای شما بیان نمی کند و هیچ کس آن را برای شما تفسیر نمی کند مگر کسی که من دستش را بلند کرده ام».
نکته ای  پیرامون هفته وحدت بیان کنم و آن این است که آنچه از به معنی وحدت از آن یاد می شود به معنی تعطیل کردن عقاید خود و پذیرفتن عقاید طرف مقابل نیست. منظور از وحدت این نیست که شهادت حضرت زهرا(س) را رحلت بنمامیم. الان پرچمدار اصلی وحدت بین شیعه و سنی مقام معظم رهبری می باشند یعنی کسی که در میان بزرگان از همه بیشتر بر وحدت تاکید دارند مقام معظم رهبری هستند، ایشان همان اوایل دوران رهبری اصرار کردند که روز شهادت حضرت زهرا(س) در تقویم مشخص شود و به جای کلمه رحلت از کلمه شهادت در تقویم استفاده شد و به درخواست علما روایت دوم تعطیل شد و ایشان هم از همان قدیم  پنج شب برای حضرت زهرا (س) روضه گرفتند و منبری دعوت کردند و روضه خواندند. واصلا لازم نیست برای وحدت از عقاید خودمان کوتاه بیاییم و به جای شهادت بگوییم رحلت و دست از جامعه کبیره برداریم و مقام خلفا را بالا ببریم بلکه وحدت یعنی مشترکات همدیگر را تقویت کنیم، مشترکات ما با دیگر فرق اسلامی قرآن است باید به آنها توجه کنیم، از دیگر مشترکات ما با دیگر فرق پیامبر(ص) است که باید به ایشان بپردازیم به  عنوان یک عامل وحدت قرار دهیم از دیگر مشترکات ما امیرالمؤمنین (ع) است که دیگر فرق ایشان را به عنوان خلیفه چهارم قبول دارند. علامه امینی کتاب الغدیر را براساس آنچه اهل سنت در منابع تاریخی خود آورده اند وگفت الغدیر را براساس داده های اهل سنت نوشتم تا ثابت کنم غدیر عامل وحدت شیعه وسنی است. ما می توانیم از امام حسین به عنوان عامل وحدت استفاده کنیم. در روایت هم داریم که یکی از صادقین می فرماید: کاری کنید که اهل سنت  ما را  دوست داشته باشند.

 

 

 

{rsfiles path="doshanbe/92-10-31/sokhanrani.mp3" template="default"}
 



نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جوملا فارسی