اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عقاید امامیه

سی و یکمین جلسه سلسله درس گفتار های عقاید امامیه+فایل صوتی مطلب ویژه


این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

خاتمیت 4

شأن تشکیل حکومت اسلامی که ما در شیعه و سنی اعتقاد داریم هم مثل بقیة شئون پیامبر(غیر از دریافت وحی ) به امام منتقل می‌شود لذا تمام فِرق اسلامی معتقدند که باید امامی باشد و آن امام این شئون را به عهده بگیرد. یعنی حکومت تشکیل دهد، از مرزها پاسداری کند، حدود اسلام را رعایت کند، بلاد کفر را نابود کند، بلاد اسلام را حفظ کند و ...


اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین

با عرض سلام و ادب محضر خواهران و برداران گرامی سی و یکمین جلسه از جلسات هفتگی را آغاز می کنیم و از این جلسه دومین دور قرآن را آغاز می کنیم و جز یک را در طول هفته قرائت کرده و ثواب آن را تقدیم حضرت علی(ع) خواهیم کرد.
امام علی(ع) می فرمایند: «حسن الخلق رأس کل بر/ حسن خلق سر آغاز همه نیکی هاست (غرر الحکم و درر الحکم ص346)»
بحث ما راجع به نبوت خاصه (خاتمیت) بود.
هفتة گذشته یک سؤال از شبهات دکتر سروش را مطرح کرده و پاسخ دادیم و آن اینکه دکتر سروش می‌گوید: در خاتمیتی که شما شیعیان راجع به آن صحبت می‌کنید چه چیزی ختم می‌شود؟ علم پیغمبر که معتقدید به ائمه منتقل می‌شود، کرامات پیغمبر هم که باز به ائمه منتقل می‌شود، قدرت تفسیر هم که همین‌طور، پس چه چیزی ختم می‌شود؟! در پاسخ به این سؤال می‌گوییم: ما شئون نبوت را بررسی می‌کنیم که پیغمبر خاتم چه شئونی دارد، بعد بررسی می‌کنیم که کدامیک از این شئون با نبوت خاتمه می‌یابد.
1ـ دریافت و ابلاغ وحی
اولین و مهمترین شأن پیغمبر دریافت و ابلاغ وحی است، که اگر کسی این را نداشته باشد پیغمبر نیست، و هرکه با فرشتة وحی در ارتباط باشد و وحی را از مبدأ اعلی (ذات باری‌تعالی) دریافت کند و به مردم ابلاغ کند پیغمبر است و این می‌شود اصل معنای پیغمبری. حال در کنار این، پیغمبران و بالاخص پیغمبر خاتم شئون دیگری هم دارند اما اصل شأن نبوت دریافت و ابلاغ وحی است که ما در جواب دکتر سروش می‌گوییم این اصلِ مهم است که در خاتمیت ختم می‌شود. دیگر بعد از پیغمبر خاتم احدی دریافت و ابلاغ وحی ندارد، احدی برای دریافت وحی با فرشتة وحی ارتباط ندارد. درست است جبرئیل با حضرت زهرا (س) ارتباط داشت و صحبت می‌کرد، به همین دلیل هم صفت «مُحدَّثه» یعنی کسی که برای او حدیث می‌کردند را به ایشان داده‌اند. در طول ایام رحلت پیامبر اکرم (ص) تا شهادت حضرت زهرا (س) به واسطة درد و رنجی که خانم داشتند جبرئیل نازل می‌شده و ایشان را دلداری می‌داده است و علومی را منتقل می‌کرده و حضرت زهرا (س) به واسطة صحبت با جبرئیل آرام می‌گشتند ولی اسم این وحی نیست. ممکن است کسی با جبرئیل ارتباط داشته باشد ولی پیغمبر نیست.
 اگر کسی برای دریافت وحی و ابلاغ وحی با جبرئیل ارتباط داشته باشد پیغمبر است. و این معنا بعد از رسول گرامی اسلام از بشر منقطع شده است. امیرالمؤمنین (ع) با تمام جایگاه بالا و والایی که دارد و ما اعتقاد داریم که وی استاد جبرئیل است اما ایشان این خصوصیت را ندارد، لذا پیامبر فرمود: «أنت منّي بمنزلة هارون من موسی إلّا إنّه لا نبيّ بعدي.
تو برای من در مقام و منزلت هارون از موسی هستی جز این‌که بعد از من پیغمبری نخواهد بود» تو همة خصوصیات من را داری ولی ارتباط دریافت و ابلاغ وحی قطع شد.
 پس اولین شأن از شئون پیغمبری دریافت و ابلاغ وحی است. قرآن می‌فرماید: « فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ / پس اگر با تو به محاجه برخاستند بگو من خود را تسليم خدا نموده‏ام و هر كه مرا پيروى كرده [نيز خود را تسليم خدا نموده است] و به كسانى كه اهل كتابند و به مشركان بگو آيا اسلام آورده‏ايد پس اگر اسلام آوردند قطعا هدايت‏يافته‏اند و اگر روى برتافتند فقط رساندن پيام بر عهده توست و خداوند به [امور] بندگان بيناست(سورة آل عمران، آیة 20)»یا رسول‌الله اگر این جماعت اسلام آوردند که هدایت می‌شوند، اگر رویشان را برگرداندند تو وظیفه‌ات ابلاغ است و آن را انجام دادی.
در آیه‌ای دیگر نیز می فرمایند:« مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ / بر پيامبر [خدا وظيفه‏اى] جز ابلاغ [رسالت] نيست و خداوند آنچه را آشكار و آنچه را پوشيده مى‏داريد مى‏داند (آیة 99 سورة مائده)».
البته یک نکتة تفسیری مهم هم دارد و آن اینکه: عده‌ای که اخیراً به آنها قرآنیون گفته می‌شود از این آیه استفاده‌هایی کرده‌اند. قرآنیون کسانی هستند که قائل به خودبسندگی قرآن هستند که به دو دسته تقسیم می‌شوند: دستة اول قائل به خودبسندگی قرآن در تفسیر و دستة دوم قائل به خودبسندگی قرآن در هدایت بشر هستند. قرآنیون قائل به خودبسندگی قرآن در تفسیر می‌گویند قرآن برای تفسیر خودبسنده است و خودش را تفسیر می‌کند و نیازی به شخص دیگری نیست و دلیلی ندارد پیغمبر برای تفسیر آن بیاید. دلیل ندارد روایت برای تفسیر آن بیاید. گروه دیگر می‌گویند خودبسندگی قرآن در هدایت یعنی «حسبنا کتاب الله» کتاب خدا برای هدایت کافی است و نیاز به چیز دیگری ندارد. که این طیف دوم دقیقاً همان حرف خلیفة دوم را می‌زنند که در کنار بستر پیامبر این جملة شیطانی را گفت. در بین شیعیان هم دانشمندانی هستند که خودشان را شیعة دوازده امامی می‌دانند ولی اعتقاد دارند قرآن برای بشر کافی است، ائمه(ع) هم از پیروان قرآنند ولی در بین بقیة مردم از همه بهترند اما خودشان به خودی خود حجتی برای هدایت مردم نیستند، ائمه هم پیروان قرآنند در صورتی که ما معتقدیم ائمه عِدلِ قرآنند و این دو، دو ثقل هستند: ثقل اکبر و ثقل اصغر، و در عرض هم هستند. اینها می‌گویند نه همه پیرو قرآنند حتی امیرالمؤمنین اما ما می‌گوییم گاهی حرف امیرالمؤمنین (ع) قرآن را تفسیر می‌کند و اگر مولا نگوید ما نمی‌فهمیم. این گروه از آیة « مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ / بر پيامبر [خدا وظيفه‏اى] جز ابلاغ [رسالت] نيست و خداوند آنچه را آشكار و آنچه را پوشيده مى‏داريد مى‏داند (سوره مائده،آیه99)» سوء استفاده می‌کنند و می‌گویند خودِ قرآن گفته تنها وظیفة پیامبر ابلاغ وحی است .
 ما اینگونه جواب می‌دهیم: ادعای شما این است که قرآن خودش را تفسیر می‌کند و هدایت هم می‌کند، این قرآنی که می فرماید: «مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ» همین قرآن در جای دیگری می فرماید: « بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ/ [زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها [فرستاديم] و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند(سوره نحل، آیه 44)»حال اگر سلیقه‌ای است و شما آن آیه را مدرک می دانید ما هم به این آیه استناد می‌کنیم. اگرنه پس این دو آیه را باید کنار هم ببینیم، به قول خودتان تفسیر قرآن به قرآن. مگر نه این است که شما معتقدید «یُفسِّرُ بعضه بعضا /بعضی آیات قرآن بعضی دیگر را تفسیر می‌کند» حال این قرآن در جایی می‌فرماید: «مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ /پیغمبر کاری ندارد جز رساندن وحی» در جای دیگر می‌فرماید:« بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ/ [زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها [فرستاديم] و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند(سوره نحل، آیه 44)»
 باز اینجا بحث تفسیری دارد که «لام» «لِتُبَیِّنَ» را چه معنی کنیم؟ اگر غایت بگیریم می‌شود /اصلاً فرستادیم تا به یک غایتی برسد و آن غایت این است که تو تبیین کنی و از زبان تو خارج شود.
 پس تفسیر درست این آیه چیست؟ نمی‌توان آیه را بدون تفسیر کنار گذاشت. معنای صحیح آیه « مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ /پیغمبر کاری ندارد جز رساندن وحی (سوره مائده ، آیه 99)» با توجه به آیة دیگر که می‌گوید:« فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ /اگر اسلام آوردند هدایت شدند، اگر نیاوردند وظیفة تو هدایت بوده که انجام دادی(سوره آل عمران، آیه20)» وقتی این دو آیه را کنار هم می‌گذاریم می‌فهمیم که خدا به پیامبر می‌فرماید که لازم نیست کسی را مجبور کنید، تو وظیفه‌ای نداری جز رساندن وحی، هرکس خواست، هدایت شود و هرکه نخواست، نشود. «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا/ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس (سوره انسان، آیه 3)»دقیقاً به این معناست که پیغمبر کاری ندارد جز ابلاغ وحی. فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ/ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ / س تذكر ده كه تو تنها تذكردهنده‏اى / بر آنان تسلطى ندارى(سوره غاشیه ، آیه 22 و23)»به عبارت دیگر این ابلاغ وحی را می‌گیری و تحویلشان می‌دهی، دیگر لازم نیست گوششان را بگیری و به زور مسلمانشان کنی، « لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ /  در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست (سوره بقره ، آیه 256)» راه‌ها از هم مشخص است، کسی دوست دارد به خطا برود و داخل چاه بیفتد، خب بیفتد. « إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ / در حقيقت تو هر كه را دوست دارى نمى‏توانى راهنمايى كنى ليكن خداست كه هر كه را بخواهد راهنمايى مى‏كند و او به راه‏يافتگان داناتر است (سوره قصص، آیه 56)» «لن» نفی ابد آورده که /(رسول‌الله) هیچ‌جوری نمی‌توانی کسی را هدایت کنی، آنچه تو می‌خواهی نمی‌شود، خدا هرکه را که بخواهد هدایت می‌کند/ یعنی می‌گوید همة اختیار دست خداوند است، تو فقط وحی را برسان. این هم که خدا هدایت می‌کند یعنی نگاه به اختیار بشر می‌کند و می‌گوید من ایشان را مختار آفریدم، هرکه دنیا بخواهد به او می‌دهم و هرکه آخرت بخواهد به او آخرت می‌دهم. پس معنای «مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ »این نیست که پیغمبر وظیفه‌ای در تبیین قرآن ندارد! به این معنی است که پیغمبر اجبار و اکراهی بر مسلمان شدن مردم ندارد.
این شأن اول که دریافت و ابلاغ وحی است با خاتمیت منقطع می‌شود. بقیة شئون پیغمبر را ما اثبات می‌کنیم که به امام معصوم منتقل می‌شود و اگر منتقل نشود یک جای کار مشکل دارد. بخشی از این بحث را درمبحث خاتمیت و بخشی وسیعی از آن را در مبحث امامت مطرح می‌کنیم و وقتی می‌خواهیم وظایف امام را بگوییم یکی‌یکی اثبات می‌کنیم که آنچه که پیغمبر اکرم (ص) داشت را باید کامل داشته باشد وگرنه نمی‌تواند امام باشد.
2ـ تبیین وحی
دومین شأن از شئون رسول گرامی اسلام تبیین وحی است که بسیار هم مهم است، یعنی همان تفسیر و تبیین قرآن. قرآن می‌فرماید: « بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ/ [زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها [فرستاديم] و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند(سوره نحل، آیه 44)» آخر آیه اشاره به تدبر دارد. نمی‌خواهد فکر کردن را از مردم سلب کند، چون مخالفان تفسیر روایی می‌گویند:‌اینگونه که نمی‌شود ذیل هر آیه‌ای تدبر نکنید و فقط بگویید در مورد این آیه این امام این را فرموده و در مورد آیة دیگر آن امام این را فرموده! پس عقلمان چه می‌شود؟ که قرآن دستور به تدبر داده است. و ما طبق این آیه می‌گوییم ما در تفسیر روایی تدبر را تعطیل نمی‌کنیم، ما فقط می‌گوییم پیغمبر باید قرآن را تفسیر کند، بعد هم اثبات می‌کنیم که بعد از پیامبر امام باید قرآن را تفسیر کند و این به این معنا نیست که عقل بشر هیچ‌کاره است.« لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ /تو تبیین کن» حال که در کنار قرآن، سنت و حدیث آمد ؛ حالا « وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ » اگر بشر بدون راهنمایی امام معصوم که معلم و مبیّن قرآن است به سراغ قرآن برود می‌شود همانند حرفهای ابن تیمیه و چیزی جز ضلالت دریافت نمی‌کند، قرآن را می‌خواند و برای خدا جسم و دست و پا قائل می‌شود، قرآن می‌خواند و برای پیغمبران الهی خطا و عصیان و گناه قائل می‌شود، همه‌چیز به هم می‌ریزد و به اصطلاح سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. همانطوری که اگر بگوییم فقط قرآن و حدیث هم غلط است، زیرا خودِ قرآن گفته « لیدبروا ایاته/ در قرآن تدبر کنید.» پس هم حدیث هم تفکر. از طرفی ما تفکر را هم قبول داریم اما تفکر کنار حدیث، زیرا « لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ »شما باید همة قرآن را با هم ببینی، اگر در جایی دستور داده «بشر تدبر کن» در جایی دیگر هم فرموده است:« مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ/ آنچه خدا از [دارايى] ساكنان آن قريه‏ها عايد پيامبرش گردانيد از آن خدا و از آن پيامبر [او] و متعلق به خويشاوندان نزديك [وى] و يتيمان و بينوايان و درراه‏ماندگان است تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت بازايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت‏كيفر است(سوره حشر ، آیه 7).» نمیتوان با قرآن مخالفت کرد. افرادی که با تفسیر روایی مشکل دارند در این قسمتها از جهت مبانی علمی خلأ دارند.
در آیه دیگری  می فرماید: «و وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ /و ما [اين] كتاب را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف كرده‏اند براى آنان توضيح دهى و [آن] براى مردمى كه ايمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است (سورة نحل ،آیة 64)» در ادبیات عرب اگر جایی نفی بیاورد و بعد «الّا» آورد ؛دارد منحصر می‌کند  و آن را «حصر» یا «قصر» می‌گویند. پس تنها پیغمبر می‌تواند همة مشکلاتی را که در تفسیر داریم حل کند. و ما به دستور خودِ قرآن برای انبوه اختلافات تفسیری شاخصی داریم که رفع اختلاف کند. پس ما قائل  به این هستیم که شأن دوم که تبیین وحی است کاملاً به حضرات معصومین منتقل می‌شود که در این رابطه روایات مفصلی وجود دارد.
3ـ بیان احکام شرعی
از دیگر وظایف پیامبر بیان احکام شرعی است. که البته این هم از وظایف مشترک امام و پیامبر است.
بیان احکام شرعی که خیلی از احکام در قرآن آمده و خیلی دیگر هم در احادیث پیغمبر. خودِ قرآن هم می‌فرماید: « مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ/ آنچه خدا از [دارايى] ساكنان آن قريه‏ها عايد پيامبرش گردانيد از آن خدا و از آن پيامبر [او] و متعلق به خويشاوندان نزديك [وى] و يتيمان و بينوايان و درراه‏ماندگان است تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت بازايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت‏كيفر است(سوره حشر ، آیه 7).» هر کار واجب و مستحبی که گفته انجام دهید، انجام دهید و هر کار حرام و مکروهی که گفته انجام ندهید، ندهید.
4ـ بیان مسائل اعتقادی و اخلاقی.
جزو وظایف و شئون پیغمبر است که اعتقادات و اخلاق را به مردم می‌گوید، اینجا در بحث خاتمیت سؤالی برای ما پیش می‌آید که نقش عقل چیست؟ پیغمبری آمده، دین خاتم را ارائه داده، 63 سال عمر کرده که بیشتر آن هم به جنگ و فتوحات و سختی سپری شده، با این شرایط چقدر توانسته اخلاق به مردم یاد دهد؟ حالا که این پیغبر از دنیا رفت بقیة مسائل اخلاقی چه می‌شود؟ عقل انسان چه می‌گوید: می‌گوید وقتی این پیغمبر از دنیا رفت مردم باید رأی‌گیری کنند و یک نفر را جای او بگذارند؟ قبل از پیغمبر هم می‌توانستند رأی‌گیری کنند و یک نفر را در رأس امور بگذارند. ولی باید شخصی از جنس خودِ پیامبر باشد که آن علمی که پیغمبر دارد و به واسطة آن اخلاق‌الله را یاد می‌دهد نفر بعدی هم اخلاق‌الله را یاد دهد نه اینکه هر چیزی که خودش دوست داشت. نمی‌توان شخصی از جنس خودمان و با رأی‌گیری بیاید.
حالا که پیغمبر بعد از 23 سال رسالت از دنیا رفت آیا توانسته همة مسائل اعتقادی و پیچ و خم‌های آن را بگوید؟ مسلماً خیر! عقل سلیم می‌گوید: پیغمبر باید یکی مانند خودش را جانشین بگذارد که او هم متصل به منبع علم الهی باشد یا علم خودِ پیغمبر به او منتقل شده باشد و کلاً با بقیة مردم تفاوت داشته باشد و اخلاق و اعتقادات صحیح را به مردم بگوید.
5ـ قضاوت.
یکی از وظایف مهم پیغمبر قضاوت است که به امام منتقل می‌شود. قرآن می‌فرماید: « فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا/ولى چنين نيست به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند(سوره نساء، آیه65)».
یعنی مؤمنین در صورتی مؤمن‌اند که وقتی از این دادگاه که قاضی آن پیغمبر خداست بیرون می‌آیند در وجودشان هیچ حَرَجی نسبت به قضاوت رسول خدا نداشته باشند و تسلیم محض قضاوت او باشند. حالا بعد از رحلت پیامبر امر قضاوت را باید به قاضی‌های دنیایی واگذاشت؟ خیر، باید به امام برسد.
جالب این است که اهل سنت هم همگی قبول دارند که این شئون باید به امام برسد ولی در اینکه امام کیست با آنها بحث داریم. و الّا اهل سنت تا جایی که ما در درس و بحث‌ها دیده‌ایم همة فِرقشان اعتقاد دارند که بعد از پیغمبر وحی منقطع می‌شود و شأن تبیین وحی، شأن بیان احکام، شأن مسائل اعتقادی و اخلاقی، شأن قضاوت و .... به امام منتقل می‌شود ولی در انتخاب امام با هم، هم‌عقیده نیستیم. آنها هم قبول دارند که پیغمبر 23 سال رسالت کرد و بعد هم از دنیا رفت لذا عملاً «حسبنا کتاب الله» که خلیفة دوم گفت را قبول ندارند، احترام می‌گذارند و از آن دفاع هم می‌کنند ولی عملاً قبول ندارند و می‌گویند امامی باید باشد که قضاوت کند، امامی باید باشد که حکومتی تشکیل دهد و ...
پیغمبر یک سری وظایف ظریف هم دارد که ما وارد آن نمی‌شویم و فقط مهم‌ترین آنها را می‌گوییم.
6ـ تشکیل حکومت.
یکی از شئون مهم پیامبر اکرم(ص) تشکیل حکومت است که این به دلایل عقلی و نقلی به امام منتقل می‌شود. اهل سنت در بحث تشکیل و لزوم برپایی حکومت اسلامی از ما جلوتر هستند. یعنی بعد از پیغمبر اهل سنت بیشتر از ما معتقدند که باید حکومتی باشد، اگرچه در انتخاب حکومت اشتباه هم کرده‌اند و به سمت خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس رفته‌اند ولی هیچ‌کدام نگفته‌اند که حکومتی نباشد و حرفهای غرب‌گرایانه نزده‌اند، مگر اخیراً که چند روشنفکر صحبتهایی کرده‌اند، وگرنه متکلمین بزرگشان هیچ‌وقت نگفته‌اند که باید از سیاست جدا بود یا حکومت نباید تشکیل شود. چون از آیات قرآن پیداست. به طور مثال 1ـ آیاتی که مرتبط به جنگهاست. پس باید حکومتی باشد که به آیات مربوط به جنگها عمل شود. اگر پیغمبر حکومت تشکیل ندهد پس این آیات جنگها برای چیست؟
2ـ آیات مالی. امام خمینی (ره) در کتاب ولایت فقیه یکی از بحثهایی که می‌کند این است که آیات مالی قرآن نشان می‌دهد که نظر قرآن بر تشکیل حکومت است.
3ـ آیات روابط بین‌الملل. وقتی روابط بین‌الملل، تعهدها، صلح حدیبیه و ... مطرح می‌شود همه مربوط به حکومت است. یعنی حکومتی در مدینه تشکیل شده و بحثی پیش آمده وصلح حدیبیه منعقد شده، پس تشکیلاتی داشتند. به طور مثال این آیه شریفه نیز خود بیانگر تشکیل حکومت است. قرآن می فرماید:« الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا/همانان كه مترصد شمايند پس اگر از جانب خدا به شما فتحى برسد مى‏گويند مگر ما با شما نبوديم و اگر براى كافران نصيبى باشد مى‏گويند مگر ما بر شما تسلط نداشتيم و شما را از [ورود در جمع] مؤمنان باز نمى‏داشتيم پس خداوند روز قيامت ميان شما داورى مى‏كند و خداوند هرگز بر [زيان] مؤمنان براى كافران راه [تسلطى] قرار نداده است(سوره نساء، آیه141)» این آیه فقط وقتی حکومت باشد معنی پیدا می‌کند.
آیات روابط اجتماعی. آیات روابط بین‌الملل، آیات مالی، آیات جنگ و سیرة عملی پیغمبر. پیغمبر کار اشتباه که انجام نمی‌دهد، کار  عبث هم که انجام نمی‌دهد. « وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى/ و از سر هوس سخن نمى‏گويد/ اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‏شود نيست(سوره نجم ، آیات 3و4» /هر حرکتی که پیغمبر می‌کندالگو است برای ما چون بر اساس وحی است، قرآن نیز می فرماید: « لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرً/قطعا براى شما در [رفتار] رسول خدا سرمشقى نيكوست، براى كسى كه به خدا و روز واپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند ( سوره احزاب، آیه 21)»؛ گر پیغمبر حکومتی تشکیل داد اسوة شماست پس شما هم حکومت تشکیل دهید. اگر پیغمبر با کفار جنگ کرد شما هم جنگ کنید، اگر پیغمبر چه در حوزة فردی و چه در حوزة اجتماعی هر کاری کرد شما هم همان را انجام دهید. سیرة پیغمبر اکرم نشان می‌دهد که ایشان حکومت تشکیل دادند و خیلی هم جدی حکومت تشکیل دادند، والی منسوب کردند، قاضی منسوب کردند، حدود شرعی را انجام دادند، نامه به بلاد دیگر نوشتند و آنها را به اسلام دعوت کردند، لشکر فرستادند، اسامه را به عنوان فرمانده انتخاب کردند و همة کارهایی که یک حاکم انجام می‌دهد را پیغمبر انجام دادند. پس این هم یکی از شئون مهم نبوت است. شأن تشکیل حکومت اسلامی که ما در شیعه و سنی اعتقاد داریم هم مثل بقیة شئون به امام منتقل می‌شود لذا تمام فِرق اسلامی معتقدند که باید امامی باشد و آن امام این شئون را به عهده بگیرد. یعنی حکومت تشکیل دهد، از مرزها پاسداری کند، حدود اسلام را رعایت کند، بلاد کفر را نابود کند، بلاد اسلام را حفظ کند و ... .
پس درس امشب ما در رابطه با شئون نبی خاتم و ختم شأن اول و انتقال بقیة شئون به امام بود.
والسّلام.

 

 

 

{rsfiles path="doshanbe/92-10-16/aghaed-fam.mp3" template="default"}

 

 

برای مشاهده و استفاده از جلسات قبلی در این قسمت کلیک بفرمایید



نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جوملا فارسی