شهید جعفر روستا 🌷
تولد: ۱۳۴۵
محل تولد: خطبه‌سرا
شهادت: ۲۱ بهمن ۱۳۶۴
محل شهادت: فاو

🍃 در سال ۱۳۴۵ همزمان با سالروز تولّد امام جعفرصادق (ع) در روستاي اشـيک آغاسي محله جنوبي منطقه خطبه‌سراي تالش در يک خانواده مذهبي و متديّن پا به عرصه وجود گذاشت. پدر و مادرش به همین مناسبت نامش را جعفر گذاشتند.
هر چه بزرگتر مي شد علاقه‌اش به معنويت و روحانيت بيشتر مي‌گرديد و به شرکت کردن در مجالس مذهبي و کلاس‌هاي قرآن که در مسجد بازار خطبه‌سرا برگزار میشد علاقه و گرايش بيشتري نشان مي‌داد. در آستانة پيروزي انقـلاب اسـلامي ايران اين علاقه به اوج خود رسيد.
🍃 پس از پيروزي شكوهمند #انقلاب و تشکيل سازمان مقدّس بسيج، اين جوان برومند داوطلبانه عضو بسيج شد و عليه #ضدانقلابيون و #منافقين كوردل که در آن موقع فعاليت فراواني داشتند، به مبارزه برخاست.
🍃 روحيه معنوي او موجب حُسن خلق و حُسن شهــرت وي در محل و شهرسـتان گرديد.

🪴 وقتي که عضـو بسيـج بود با آن سن كم داوطلب شد تا به #جبهـه اعزام شود، اما به علت نيازي که به او بود با مخالفت فـرمانده‌اش مواجه شد. اما سرانجام با اسرار و پافشاريهاي خود و نياز فوري به وي به جبهه کردستـان اعزام گرديد و پس از بازگشت از کردستـان به عضويت ارگان #سپـاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران درآمد و از واحد اطلاعات و عمليات سپاه ناحيه تالش در لشکر ۲۵ کربلا به عنوان فرمانده گروهان به فعاليت خود ادامه داد و از سال ۱۳۶۱ الي ۱۳۶۴ در تمامي عمليات‌های لشکر ۲۵ کربلا شرکت داشت.
🥀🌿 در آخرين اعزام به منطقه عملياتي «اروند رود» رفت که در آنجا تمامي نيروهاي عمل کننده الزاما بايد لباس مخصوص غواصي مي‌پوشيدند و از آبهاي خروشان اروند عبور مي‌کردند تا دشمن بعثي را زمين‌گير کنند. شهيد جعفر روستا همراه ديگر رزمندگان اطلاعاتي لباس غواصي پوشيد و در عمليات غرور آفرين والفجر ۸ شرکت نمود و دل به دريا زد و سرانجام در تاريخ ۱۳۶۴/۱۱/۲۱ به فوز عظيم #شهادت نايل آمد.

#وصیتنامه شهید:
مادر مهربانم سلام بر تو؛ بالاخره بر احساس مادرانه‌ات پیروز شدی و فرزندت را روانة میدان نبرد اسلام علیه کفر کردی. و گفتی که تو را در راه خدا هدیه انقلاب اسلامی می‌کنم و من به وجود تو افتخار می‌کنم که مادری از سلالة فاطمة زهرا هستی. ای مادر مهربان و نور چشمم قامتت را بلند گیر و ندای الله اکبر خمینی و سخن شهیدان راه خدا را به مردم برسان، که همانا سخن ما پیروی کردن از قرآن و خدا می‌باشد. مادرم به من درسی آموختی که پای خود را جای پای یاران حسین بن علی (ع) گذارده‌ام و چه کشته شوم و چه سالم برگردم مادر برای تو افتخار بزرگی است و مادر اگر من شهید شوم برای من گریه نکنید.
پدر گرامی و بزرگوارم؛ درود بر تو که ابراهیم‌وار فرزند خویش را به فرمان خدای بزرگ به قربانگاه فرستاده‌ای و بدان و آگاه باش که اسماعیلت هرگز از فرمان باریتعالی سرباز نمی‌زند و مرگ در راه خدا را جز سعادت نمی‌داند و زندگی را جز جهاد در راه عقیده درست نمی‌داند و شهادت را جزء بهترین نعمت‌های خداوند می‌داند.
پدر جان خودت میدانی من برای چه به جبهه‌ها رفته‌ام و مدت ۴ سال و اندی است در جبهه هستم و برای چه به منزلگاه شهدا پا گذاشته‌ام؛ وظیفة هر فرد مسلمان است که از کشورش دفاع کند تا نگذارد خون شهدا پایمال شود. من راهی انتخاب کرده‌ام که حسینی‌ها قاسم‌ها علی‌اکبرها انتخاب کرده‌اند.
واقعا عشق حسین و زیارت کربلای حسینی است که مارا به جبهه‌ها می‌کشاند. پدر جان تا آن جا که از دستم برمی‌آید در جبهه خواهم ماند و از اسلام دفاع خواهم کرد. من وجدانم قبول نمی‌کند که برادر معلول توی جبهه‌ها باشد ما توی خانه بخوریم. یک فرد مسلمان وجدانش قبول نمی‌کند که این طور باشد. می‌جنگیم و می‌کُشیم و اگر کشته شویم باز هم پیروزیم. پدر و مادر خیلی دوستتان دارم ولیکن خدا و اسلام را بیشتر از شما دوست دارم و اگر من شهید راه اسلام شدم باز از شما می خواهم که برایم گریه نکنید که شما فرزندی را در راه اسلام و قرآن قربانی دادید .
روحش شاد و یادش گرامی.

#با_لاله_ها ۱۳۲

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *