شهیدان اسماعیل زاده
صاحبان دو پلاک معروف 555 و 556
شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده
تاریخ تولد: 1304
محل تولد: بابل
تاریخ شهادت: 1362
محل شهادت: قله های چیلات، دهلران
سن: 58 سال
🌼🌿🌼🌿🌼🌿
🌼از تبار سادات بود و پدر و مادرش هر دو سادات بودند. ولی متأسفانه هر دو را قبل از سن هفت سالگی از دست داد و چند سالی در دارالایتام گذراند. بعد از آن و در همان سن کم به کار در زمین های دیگران پرداخت و تا جوانی به آن ادامه داد.
🌿با دختری از همسایگان که او نیز سادات بود ازدواج کرد و برای گذران زندگی هردو سخت کار می کردند. ولی با تمام فقر و نداری لحظه ای از اعتقادات خود و توسل به خدا و اهل بیت (ع) دست نکشیدند. ثمره این زندگی هفت فرزند بود.
🌼پس از مدتی سیدابراهیم به عنوان باغبان جذب کادر غیر نظامی ارتش شد. با اوج گیری نهضت امام در سال 1357 سید ابراهیم در تظاهراتها شرکت می نمود و این در حالی بود که خود به عنوان پرسنل ارتش محسوب می شد و از این جهت ترسی به خود راه نمیداد.
🌿او به همراه فرزندانش در فعالیت های بعد از انقلاب علیه منافقین حضور داشت و پس از شروع جنگ تا زمان شهادت چهار بار به جهبه ها اعزام گردید. در اعزام آخر دو پسر خود، سیدرضا و سید حسین را به همراه خود داشت و سید باقر نیز در خدمت سربازی در جنوب مشغول دفاع بود و این در حالی بود که سن او 58 سال بود.
🌼🌿🌼🌿🌼🌿
شهید سید حسین اسماعیل زاده
تاریخ تولد: 1336
محل تولد: بابل
تاریخ شهادت: 1362
محل شهادت: قله های چیلات، دهلران
سن: 26 سال
🌼سیدحسین فرزند اول سیدابراهیم بود.
پس از گذران دوران پرمشقت کودکی و نوجوانی زیر سایه پر مهر پدر و مادر و تحت تربیت موثر آنها در 16 سالگی با دختر دایی خویش سلاله سادات ازدواج نمود و پس از تولد اولین فرزندش سیدیحیی در 17 سالگی برای خدمت سربازی به زاهدان رهسپار شد.
🌿پس از یکسال و اندی با فرمان امام خمینی (ره) بر فرار سربازان از پادگان ها، پس از پاره نمودن عکس های شاه ملعون از پادگان فرار نموده و به محل می آید. پس از پیروزی انقلاب در مبارزات علیه منافقین و مفسدین در شهر شرکت می نماید و به ادامه تحصیل میپردازد.
🌼حتی شبها برای مطالعه جهت استفاده از نور چراغی که بر تیربرقی نصب شده بود و از محل نیز فاصله داشت به آن مکان می رفت و به مطالعه می پرداخت، تا اینکه پس از اتمام دروس متوسطه به عنوان معلم در روستای نفتچال مشغول می شود.
🌿علاقه وی به شاگردان جهت تعلیم دروس و آشنا کردن آنها با اسلام و انقلاب مثال زدنی بود، حتی هر جمعه سه نفر از شاگردانش را سوار بر موتور می نمود و به منزل می آورد و به آنها ناهار می داد بعد آنها را به نماز جمعه می برد و می گفت باید با بچه ها رفیق شد تا حرف گوش کنند.
🌼از طرف دیگر او نیز همانند پدر زندگی را با فقر و نداری ولی با عزت نفس آغاز کرد و تا سالها در خانه ای محقر و کوچک که در حیاط پدری ساخته بود زندگی می کرد تا اینکه توانست خانه کوچکی در محل دیگر برای خود بسازد.
🌿عشق و علاقه اش به پدر و مادر بسیار زیاد بود و همیشه دوست داشت در کنار پدر ومادر باشد و به آنها خدمت کند.
🌼بعد از شروع جنگ تحمیلی سه بار به جهبه ها اعزام شد. علاقه اش به شهادت آنقدر زیاد بود که می گفت من اگر شهید نشدم و مُردم مرا در دریا بیندازید! حتی برای بار سوم با اعزامش مخالفت شد، چون گفتند: تو معلمی و تازه از جهبه ها آمدی، ولی او کسی نبود که این موانع سد راه شهادتش شود و به هر طریقی موافقت مسئولین مربوطه را جلب نمود، سپس به منزل آمده و مانند پروانه دور 4 فرزندش گشت، گویی می دانست آخرین باری است که فرزندانش را سیر می بیند.
🌿همیشه به همسرش می گفت من لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر شهید شدم امام خمینی (ره) دل تو را آرام می کند؛ که همان هم شد؛ در شب شهادتش همسرش خواب می بیند که جسد شهید را بر سر زانو دارد و امام نیز در کنار او نشسته است همسرش گفت: سیدحسین تو راست گفتی که امام دل مرا آرام می کند.
🌼سرانجام این پدر و پسر همانند مولایشان اباعبدالله در عملیات والفجر 6 در قله های چیلات ابتدا پسر در آغوش پدر شهید شده و سپس پدر نیز همان جا در حالیکه سر فرزندش را در آغوش گرفته بود در اثر اصابت گلوله به فیض عظیم شهادت نائل گردید.
🌿پیکر شهیدان اسماعیل زاده 25 سال مفقود بود تا اینکه گروهی از اعضای تفحص پیکرهای مطهر این دو شهید بزرگوار را در خردادماه 88 در منطقه چیلات کشف نموده و به آغوش خانواده شان باز می گردانند.
🍂روایت سردار باقرزاده از لحظه تفحص دو شهید:
🌼«طی یک عملیات تفحص در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد. یکی از آنها در حالت نشسته با لباس و تجهیزات کامل به جایگاهی تکیه داده بود و شهید دیگر در پتو پیچیده شده بود. معلوم بود شهیدی که درازکش است مجروح شده و شهید نشسته سرِ وی را به دامن گرفته است.
پلاکهایشان را بررسی کردیم، شمارهها پشت سر هم بود: 555 و 556. متوجه شدیم آنها با هم پلاک
گرفتهاند.
🌿معمولاً رزمندههایی که خیلی رفیق بودند، با هم میرفتند پلاک میگرفتند. با مراجعه به سیستم کامپیوتر متوجه شدیم. شهیدی که نشسته، پدر و شهیدی که درازکشیده، پسر است.
🌼پدر سر پسر را به دامن گرفته بود. شهید سیدابراهیم اسماعیلزاده پدر و سیدحسین اسماعیلزاده، اهل روستای باقرتنگه بابلسر بودند.»
“روحشان شاد و یادشان گرامی”


بدون دیدگاه