🌷 شهید سیّدخلیل بهشتى مسألهگو 🌷
تاریخ تولد: ۱۳۴۳
محل تولد: مشهد
تاریخ شهادت: ۱۳۶۳
محل شهادت: جزیرهى مجنون
سن: ۲۰ سال
🍃 پس از شروع جنگ تحمیلى، در حالى كه محصّل سال دوّم دبیرستان دكتر شریعتى بود درس را رها كرد و به میدان مبارزه شتافت.
عقیده داشت: ✨«اگر بر دشمن فایق آییم، براى درس خواندن فرصت هست.»✨
🍃 پس از گذراندن دوره آموزشى در بجنورد جهت یارى رساندن به رزمندگان اسلام در جبهه هاى حق علیه باطل، راهى ایلام شد.
براى شركت در هر عملیاتى داوطلبانه به خط مقدم میرفت. اواخر خدمتش بود كه عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامى شد و بعد از آن به صورت پى در پى در جبهه ها حضور یافت.
🍃 او توانست به تنهایى و بدون دیدن آموزش خاصّى وارد اطّلاعات شود. پس از گذراندن دورهی كارآموزى، به سرعت پیشرفت كرد و پس از طى دوره اى بسیار كوتاه توانست به عنوان مربى واحد اطلاعات مطرح شود، و مسئول آموزش واحد اطلاعات لشكر 5 نصر گردید.
🍃 علاوه بر این در غوّاصى نیز مهارت داشت. نماز اوّل وقتش هیچگاه ترك نمی شد.
🍃 به امام خمینى خیلى علاقه داشت و همیشه از ایشان سخن می گفت و شخصیّت ایشان را توصیف می كرد.
🍃 حسین حیدرى یكى از همرزمانش می گوید: «خلیل جاذبه داشت و این جاذبه در چهره اش نبود؛ بلكه در درونش بود.»
✨ می گفت: «اگر در زیر رگبار مسلسلها سوراخ سوراخ شوم، اگر تكه تكه شوم، اگر در خون خویش بغلطم، خواهم گفت كه دست از این انقلاب نمی كشم، از دینم، از قرآنم، از وطنم و از انقلابم دفاع می كنم.»✨
📝 وصیتنامه:
✨ او این عشق به شهادت را در وصیّتنامه اش اینگونه بیان می كند:
«عروسى من در جبهه و روز شهادتم روز دامادى من است. عروس من شهادت است. صداى توپ و گلوله و خمپاره خطبه ى عقد مرا خواهند خواند. با خون سرخم خود را براى معشوقم آرایش خواهم كرد و در غلغله ى شادى مسلسلها و بارش نقلهاى سربى در حجله ى سنگر، عروس شهادت را به آغوش خواهم كشید.»✨
🍃 خطاب به خواهرش گفته بود: «به كورى چشم منافقین، در شب هفت من عروسى كن تا دشمن بداند كه ما كیستیم و بداند كه شهادت میراث ماست.»
توصیه كرده است: «براى از دست دادن من غصّه یا افسوس نخورید كه شهادت حدّ نهایى تكامل انسان است.»
وصیّت كرده: «در كنار عكسى كه بر سر مزارم خواهید گذاشت، بنویسید: این است یكى از رهروان حسین(ع).»🌷
🌹روحش شاد و یادش گرامی 🌹


بدون دیدگاه