شهیده زینب (میترا) کمایی🌷
تاریخ تولد: ۱۳۴۶/۳/۸
محل تولد: آبادان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۱/۱
محل شهادت: اصفهان

🍁پدرش کارگر پالایشگاه نفت و مادرش زنی مؤمن و خانه‌دار بود. تحت تربیت مادر حجاب را رعایت می‌کرد و حتی با روسری به مدرسه می‌رفت که باعث تمسخر دوستانش میشد، اما اهمیت نمی‌داد. از همان دوران با وجود گرما و شرجی زیاد آبادان و جثه لاغری که داشت روزه می‌گرفت. به انتخاب نامش معترض بود، روزی برای افطار همه دوستانش را به خانه دعوت کرد و اعلام کرد که از این به بعد او را «زینب» صدا بزنند.

🍁پس از پیروزی انقلاب، فعالیت‌های زینب به شکل مستمر آغاز شد. او علاوه بر شرکت در کلاس‌های مختلف عقیدتی، اخلاقی و دوره‌های نظامی بسیج، در اکثر فعالیت‌های انجمن اسلامی مدرسه به طور فعال شرکت می‌کرد.
با شروع #جنگ تحمیلی به ناچار به شاهین‌شهر اصفهان نقل مکان کردند و زینب هم به خاطر علاقه بسیاری که به مادرش داشت حاضر شد با آنها همراه شود. جو غالب مردم شاهین‌شهر غیر مذهبی بود. گروهک‌های ضد انقلاب، بالاخص #منافقین، در آنجا بسیار فعالیت می‌کردند. زینب #مبارزات وسیع خود را علیه #بدحجابی و #ضدانقلاب آغاز کرد. سعی می‌کرد دوستان مدرسه‌ای خود را تا آنجا که می‌تواند ارشاد کند. او معتقد بود انسان‌ها همه خوبند و این جامعه و محیط است که افراد را از فطرت خدایی‌شان دور می‌کند.
می‌گفت «با انجام کارهای فرهنگی و اخلاقی می‌توان فطرت خفته این گونه افراد را بیدار کرد.»

🍁به ملاقات مجروحان جنگ می‌رفت و با آنها مصاحبه می‌کرد و در صبح‌گاه مدرسه یا در روزنامه دیواری سخنان آنان را برای دانش‌آموزان بازگو می‌کرد تا بفهمند رزمنده‌ها چه توقعی از آنها دارند.

🍁زینب علاوه بر فعالیت‌های متعدد فرهنگی، برنامه‌های #خودسازی را نیز لحظه‌ای فراموش نمی‌کرد. کارهای خوبی را که انجام داده بود، در دفترش می‌نوشت و آخر هفته به خودش نمره می‌داد.
در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان (عج)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سوره‌های قرآن کریم، دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر گناه کردن تا کم‌خوردن صبحانه، ناهار و شام. و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت می‌زد.

🍁علاقه بسیاری به امام خمینی (ره) داشت و مدام برای ایشان دعا و گریه می‌کرد.
نماز شب می‌خواند. در دل شب چادر سفیدش را به سر می‌انداخت و به پهنای صورت اشک می‌ریخت و «العفو» می‌گفت. روزهای دوشنبه و پنجشنبه روزه می‌گرفت.
از تجملات زندگی دوری می‌کرد. خانه ساده و بی‌آلایش را دوست داشت.

🍁زینب عاشق خدا بود. این جمله‌ها بر سربرگ تمام دفترهایش دیده میشد «می‌خواهم لحظه‌ای فراموش نکنم که در محضر خداوند هستم و هیچ‌گاه گناه نکنم.»
همیشه می‌گفت «شهادت فقط در جبهه‌های جنگ نیست، اگر انسان برای خدا کار کند و به یاد او باشد و بمیرد، شهید است.» همیشه #غسل_شهادت می‌کرد. قبل از شهادتش نیز غسل شهادت کرده بود.

🍁در یکی از دست‌نوشته‌هایش که بعد از شهادتش پیدا شد چنین نوشته بود: «خدایا اکنون که من در این سن به سر می‌برم تازه دریافتم که چقدر این دنیای فانی بی‌ارزش و پوچ است و حال می‌فهمم که چگونه شهید عاشقانه به دیدار تو می‌شتابد. خدایا مرا نیز به آرزوی خود برسان و شهادت را نیز به من برسان.»

🍁کوردلان منافق در اولین روز فروردین سال ۱۳۶۱ هنگامی که زینب از اقامه نماز جماعت مغرب برمی‌گشت او را ربودند و سپس با گره زدن #چادرش او را خفه کرده و مظلومانه به #شهادت رساندند.
پیکر مطهر زینب، سه روز بعد پیدا شد و با پیکرهای غرقِ به خون ۳۶۰ شهید عملیات «فتح‌المبین» در اصفهان تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
⬇️⬇️⬇️

🌷🖋 #وصیت‌نامه:
خدایا نگذار نقاب نفاق و بی‌طرفی بر چهره‌مان افتد و در این هنگامه جنگ حسین را تنها گذاریم. اینها از یزید بدترند و جایگاهشان اسفل سافلین است و بس… ماذا وجدک من فقدک و ماذا فقد من وجدک. چه یافت آن کسی که تو را گم کرد و چه گم کرد آن کس که تو را یافت. (قسمتی از مناجات امام حسین علیه‌السلام)
به دلیل اینکه هر مسلمانی باید وصیت‌نامه‌ای داشته باشد من نیز تصمیم گرفتم این متن را به عنوان وصیت‌نامه بنویسم و آخرین حرف‌های خود را برای دوستان و خانواده و تمام عاشقان شهادت بنویسم. از شما عاشقان شهادت می‌خواهم که راه این شهیدان به خون خفته را ادامه دهید. هیچ‌گاه از پشتیبانی امام سرد نشوید. همیشه سخن ولی فقیه را به گوش جان بشنوید و به کار ببندید. چون هرکس روزی به سوی خدا باز خواهد گشت. همیشه به یاد مرگ باشید تا کبر و غرور و دیگر گناهان شما را فرا نگیرد. نمازهایتان را فراموش نکنید و برای سلامتی اماممان همیشه دعا کنید و در انتظار ظهور مهدی (عج) باشید.

مادرجان تو که از بدو تولد همیشه پرستار و غمخوار من بودی حال که وصیت‌نامه مرا می‌خوانی خوشحال باش که از امتحان خدا سربلند بیرون آمده‌ای و هرگز در نبود من ناراحت نشو، زیرا که من در پیشگاه خدای خود روزی می‌خورم و چه چیزی از این بهتر است که تشنه‌ای به آب برسد و عاشقی به معشوق.
مادرجان می‌دانم که برای رساندن من به این مرحله از زندگی زحمات بسیار کشیده‌ای و به همین دلیل تو را به رنج‌های حضرت زینب سلام‌الله‌علیها قسم می‌دهم مرا حلال کن و مرا دعای خیر بفرما. در آخر از همه شما خواهران و برادران عزیزم و تمام دوستانم تقاضا می‌کنم که مرا حلال کنید و اگر من باعث ناراحتی شده‌ام مرا ببخشید. شما را به خون جوشان حسین علیه‌السلام قسمتان می‌دهم دعا برای امام را فراموش نکنید. خواهر کوچک شما زینب کمایی.

روحش شاد و یادش گرامی.

#با_لاله_ها ۸۱

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *