🌹شهید روحانی جلال افشار

متولد: ۱۳۳۵/۶/۷
محل تولد: اصفهان

شهادت: ۱۳۶۱/۴/۲۴
محل شهادت: شلمچه، عملیات رمضان
مزار: گلزار شهدای اصفهان

پدرش مغازه‌داری مؤمن و ساده بود. هنوز دوران دبیرستان او تمام نشده بود، پدر از دنیا رفت.
جلال مجبور بود در کنار درس و طلبگی در یک مغازه نصب پرده و تزئینات شاگردی کند تا مخارج خانواده را تأمین کرده و بتواند ادامه تحصیل دهد و بخشی از این پول را هم‌خرج مبارزه علیه رژیم ستم‌شاهی در تکثیر اعلامیه‌ها و نوارهای حضرت امام (ره) می‌کرد.

دانشگاه برادرش که تمام شد، او مجال تازه‌ای یافت تا در قم تحصیلات و مبارزاتش را ادامه دهد، عشقش به فراگیری علوم دینی او را راهی حوزه علمیه کرد.
در زمان تحصیل در مدرسه حقانی با آیت‌الله بهاءالدینی آشنا شد و از آن روزبه بعد جلال مدام در حال تبلیغ دین بود و در اجتماع مردم قم در تاریخ ۱۷ دی‌ماه ۱۳۵۶ شجاعانه ایستاد و درخشید، همچنین با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ کمیته‌ دفاع شهری, حرکت‌های مردمی اصفهان را سازمان‌دهی کرد و قبل از آن نیز در جریان تحصّن تاریخی مردم در منزل آیت‌الله خادمی در مورد اعتصاب غذای زندانیان سیاسی نقش بسزایی ایفا کرده بود.
با آغاز جنگ تحمیلی، ‌مردم به‌ویژه جوانان را به حضور در جبهه‌های نبرد و دفاع از میهن اسلامی تشویق و ترغیب می‌کرد و تبلیغ او عامل مؤثری در جذب و اعزام نیروها از اصفهان به جبهه بود.
علاوه بر فعالیت‌های آموزشی در چند مرحله شهید افشار برای شرکت در عملیات چریکی راهی کردستان و مناطق غرب کشور شد و همراه دیگر سرداران در هسته اولیه لشگر امام حسین (ع) اصفهان در مناطق دیواندره، بیجار، تکاب و سنندج عملیات چشمگیری داشت و یک‌بار نیز برای سرکوبی اشرار در سمیرم به منطقه پادنا اعزام شد.

🌷چه سعادتی بالاتر از اینکه سرداری در میدان جنگ در هنگام گفتن اذان و زمانی که به ذکر «محمّد رسول‌الله» برسد شهد شهادت بنوشد، آری سرانجام سردار روحانی جلال افشار در تاریخ ۲۴ تیرماه ۱۳۶۱ در عملیات رمضان با زبان روزه و درحالی‌که ذکر اذان بر لبش بود، از ناحیه پهلو مورد اصابت ترکش قرار گرفت و آسمانی شد🌷

زمانی که آیت‌الله بهاءالدینی (ره) بعد از شهادت جلال از اصفهان می‌گذشتند، به همراهان گفتند: ✨«من ستون نوری می‌بینم که از یک‌گوشه اصفهان تا عرش اعلی امتداد یافته است»✨ زمانی که همراهان اتومبیل را تا محل موردنظر هدایت کردند، به گلستان شهدای اصفهان رسیدند و آن زمان آیت‌الله بهاءالدینی گوشه‌ای از گلستان شهدا را با دست نشان دادند و گفتند: این ستون نور از اینجا برمی‌خیزد و زمانی که همراهان به محل موردنظر رفتند، سنگ مزار شهید روحانی جلال افشار را مشاهده کردند.
وقتی هم پس از شهادت او، عکسش را به محضر آیت‌الله بهاءالدینی عرضه کردند، بی‌اختیار اشک از چشمان ایشان جاری شد، به‌طوری‌که قطرات اشک روی عکس جلال افتاد، در همین حین ایشان گفتند: ✨«امام زمان (عج) از من یک سرباز خواست، من هم صاحب این عکس را معرفی کردم. اشک من، اشک شوق است.»✨

✍️بخشی از وصیتنامه شهید:
🍃وحدت کلمه، وحدت رهبری ، وحدت هدف و جهت را حفظ کنید تا زمینه ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده شود و به دست مبارکش پرچم لا اله الا الله در سراسر جهان به اهتزاز در آید.
مبادا به دست خود ظهور امام علیه السلام را به تأخیر اندازید. دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم. بجنگید و کفار را بکشید که سازش و تسلیم در برابر آنان مرگ است.🍃

🌹 روحش شاد و یادش گرامی🌹

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *