حسین خرّازی (۱۳۳۶ش ۱۳۶۵ش)، فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین(ع) در دوران جنگ عراق و ایران بود. او در فرونشاندن غائله گنبد و ترکمن‌ صحرا و در آزادسازی شهرهای دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت از دست افراد مسلح، نقش مؤثری داشت. خرازی در ۸ اسفند سال ۱۳۶۵ش در منطقه عملیاتی کربلای ۵ به شهادت رسید.

خرازی ۱ شهریور سال ۱۳۳۶ش، در خانواده‌ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او پس از فراگیری مقدمات علوم دینی در خانه، دیپلم طبیعی‌اش را از دبیرستان نمونه اصفهان (شبانه) در ۱۳۵۵ش اخذ کرد و در دانشگاه شیراز پذیرفته شد، اما به علت مشکلات مالی، از ادامه تحصیل بازماند.[۱]

خرازی در همان سال، در پادگان قوچان به خدمت نظام وظیفه مشغول شد. سپس به مدت شش ماه، برای مقابله با جبهه آزادی‌بخش ظفار به عمان اعزام شد و با اوج‌گیری انقلاب اسلامی به انقلابیون پیوست.[۲]

حسین خرازی در ۸ اسفند سال ۱۳۶۵ش در منطقه عملیاتی کربلای ۵ به شهادت رسید.

پس از آغاز جنگ عراق با ایران (۱۳۵۹ش۱۳۶۷ش)، او با کمک نیروهای خود، در حاشیه رودخانه کارون، نخستین خط دفاعی منطقه، معروف به خط شیر، را احداث کرد. این ابتکار موفقیت‌آمیز سبب شد که هدایت عملیات در منطقه خوزستان از نیمه دوم بهمن ۱۳۵۹ش به عهده خرازی گذاشته شود.

او در عملیات (فرمانده کل قوا) در ۲۱ خرداد ۱۳۶۰، پس از شکستن خطوط دفاعی و سه کیلومتر پیشروی در مواضع نیروهای عراقی، آنها را وادار کرد که حدود هفت کیلومتر عقب‌نشینی کنند. همچنین، در عملیات ثامن‌الائمه و شکست حصر آبادان در ۵ مهر ۱۳۶۰ش و در عملیات آزادسازی‌های بعدی، همچون عملیات طریق‌القدس، عملیات فتح‌المبین (فروردین۱۳۶۱ش) و عملیات الی بیت‌ المقدس شرکت فعال داشت.

خرازی پس از عملیات طریق‌القدس، تیپ‌ امام حسین(ع) را تشکیل داد و فرماندهی آن را به عهده گرفت. این تیپ در عملیات فتح‌المبین، پس از شناسایی بخش وسیعی از مناطق اشغالی، وارد عمل شد، اما با افزایش‌ فشار نیروهای عراقی در حلقه محاصره قرار گرفت. خرازی در این عملیات مجروح شد.

پس از عملیات فتح‌المبین، او تیپ امام حسین(ع) را به لشکر ارتقا داد و همچنان فرمانده آن بود. او در مقام فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین، در عملیات‌های مختلف حضور داشت و چند ‌بار مجروح شد. وی در عملیات خیبر (اسفند ۱۳۶۲ش) یک دست خود را از دست داد. مرتضی آوینی در وصف سردار بزرگ سپاه امام حسین(ع)، حاج حسین خرازی گفته است: “وقتی از این کانال که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می‌داده‌اند، بگذری، به «فرمانده» خواهی رسید؛ به علمدار. او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت. چه می‌گویم چهره ریزنقش و خنده‌های دلنشینش نشانه بهتری است. مواظب باش، آن همه متواضع است که او را در میان همراهانش گم می‌کنی.

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *