شهید حاج ستار ابراهیمی 🌷

تولد: ۱۳۳۵
محل تولد: همدان
شهادت: ۱۲ اسفند ۱۳۶۵
محل شهادت: شلمچه

🍃در یکی از روستاهای رزن استان همدان به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا پایه ششم ادامه داد و بعد از آن برای کمک به خانواده به کشاورزی پرداخت. در شانزده سالگی و برای کار به تهران آمد. پس از پایان دوران خدمتش ازدواج کرد که حاصل این ازدواج چهار فرزند بود.
وی همراه دیگر مردم در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی شرکت داشت و پس از تشکیل سپاه پاسداران، به سپاه ملحق شد و در دادگاه انقلاب اسلامی همدان مشغول به کار شد. گروهكها در ابتدای انقلاب، در گوشه و كنار ایران، شبیه قارچ می روییدند و زمزمه هایی در مورد مخالفتشان با احکام الهی داشتند، وی در مقابل توطئه‌های شوم شیطانی با كمال قدرت ایستادگی می‌كرد. پس از دستگیری یكی از منافقین و انتقالش به دادگاه در سال ۱۳۶۰، براثر انفجار نارنجکِ همراهِ منافق شهید ابراهیمی دچار جراحت شدیدی شد.
🍃شهید ابراهیمی با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد و در بیش از 10 عملیات حضور داشت و بارها مجروح شد. به مدت ۷۲ ساعت در یکی از محاصره ها هیچ آب و غذایی نخورد و در داخل کشتی سوخته درون آب با سه خرما دوام آورد که در کتاب« دهلیز انتظار» به نویسندگی سردار حمید حسام، این خاطره شرح داده شده است. ایشان پس از مدتی به عنوان فرمانده گردان 155 لشکر انصارالحسین انتخاب شد و سرانجام پس از اتمام عملیات کربلای 5 از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به درجه رفیع #شهادت نائل آمد.
حضور و دلاوری ایشان به قدری برای دشمن سخت بود که خبر شهادتش را از رادیو عراق پخش کردند.

🖋🌷 قسمتی از #وصیت‌نامه شهید:
همسرم! در این موقعیت کنونی، تمام نیروهاى جهان با هم‌دیگر، هم پیمان شده اند و فقط تعداد کمی از آنها به این گروه ملحق نشده اند. سفارش من به شما این است كه هیچگاه امام را تنها نگذارید و مو به مو سخنانش را اجرا كنید و سعی کن که به سبک حضرت زینب، زندگى كنی و تربیت را به فرزندان بیاموز و در دل مهدى و دخترانم، محبت امام را پرورش بده؛ بدین دلیل که آن ها چراغ راهمان هستند.
اى همسر عزیز! اگر بعد از شهادتم جنازة من را نیاوردند؛ به پدر و مادرم دلدارى بده. تو به این مسأله واقفی که من اسیر نمی‌شوم؛ چون از دشمن خدا متنفر هستم.
همسرم! واقعیت را به بچه ها بگو و به آن ها دروغ نگو که پدر به دزفول سفر کرده و برمى‌گردد و بگو پدرتان براى رضاى خدا، عاشقانه در راه او جنگیده است و به درجة شهادت نائل شده است و درصورتی که بعد از شهادتم، جنازه ام را برایت آوردند؛ حتماً مکان دفن من در همدان باشد؛ بدین دلیل که تمایلی به زندگی بچه‌هایم در روستا ندارم و برای من از تمام آشناها حلالیت بطلبید. برای مرگ من گریه نکنید كه دشمنان شاد شوند. از اموال خودم برای مراسم دفنم خرج کنید.

روحش شاد و یادش گرامی.

#با_لاله_ها ۱۱۶

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *