نام و نام خانوادگی :سيد علی آل شهيدی
تاریخ تولد :٩ / مرداد /١٣٤٦
محل تولد : مشهد
تاریخ شهادت  :١٤ / مرداد /١٣٦٧
محل شهادت : فكه

☀️🍃☀️🍃☀️🍃☀️

☀️شهید سید علی آل شهیدی در سال 1346در مشهد مقدس چشم به جهان گشود و در خانواده ای متدین و فرهنگی پرورش یافت .

🍃در رشته ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد

☀️ایشان از قبیله شهیدان بود ، به آن قبله روی آورد و در آن معبد مقیم شد .او از تبار فقیهان بنام بود .جد اعلای او (محمد مهدی شهیدی)از شاگردان پر آوازه آیت اله وحید بهبهانی بود.

🍃فرزند این محافل بود و حلاوت خلوت انس را از کودکی در کام داشت .این تقیدات در سنین نوجوانی بذر رفعت مقام را پدید آورد

خاطراتي از زبان مادر شهيد :

☀️شب جمعه ای مهمان زیادی داشتیم. گفتم علی جان ممکن است امشب به دعای کمیل نروی. گفت: نه مامان. می دانید که دعای کمیل را به هر چیز ترجیح می دهم. دعای کمیل رفت و هنوز نیامده بود که مهمان ها رفتند. من هم خسته بودم و خوابم برد. نزدیک نماز صبح از خواب بیدار شدم و برای وضو گرفتن به آشپزخانه رفتم. دیدم آشپزخانه مثل گل می ماند. تمام ظرف ها را شسته بود و …

🍃شب نیمه شعبان بود. اتفاقا با شب جمعه مصادف شده بود. ایشان دعای کمیل رفته بود و بعد از آن به حرم مشرف شده بودند. وقتی ایشان برگشتند، من بیدار بودم. هنوز صبح نشده بود. رفتند وضو گرفتند و مشغول نماز شب شدند. حدود یک ساعت دعا می خواند. من به حال او حسرت می خوردم. صبح که از خواب بلند شدیم، به او گفتم علی جان دیشب چه می خواندی؟ گفت: مامان هر چه از خدا می خواستم، حاجتم را گرفتم و در صبح بسیار گریه می کرد و عاشقانه عبادت می کرد.

☀️به خواهرانش توصیه می کرد که نماز را اول وقت بخوانید. خودش هم همین طور بود. به آنان نصیحت می کرد که این نماز که باید خوانده شود، هر چه زودتر بهتر.

🍃یک بار خواهر شهید خواب دیده بود که شهید در کاخ مجللی است. از شهید پرسیده بود ماجرای کاج چیست؟ سیدعلی پاسخ داده بود: “21 سال پدرم زحمت کشید تا این کاخ درست شود، من از نماز اول وقت این هدیه را دارم.”

☀️پدرش می گفت: یک بار بر سر مزار سیدعلی رفتم که دیدم چند خانم با پاهای برهنه آن جا مشغول فاتحه خواندن هستند. از آن ها پرسیدم شما که هستید؟ پاسخ دادند ما دانشجو هستیم. هر وقت حاجتی داریم سر مزار ایشان می آییم و آل یاسین می خوانیم و حاجتمان را می گیریم. شهید توجه خاصی به عرفان و معنویت داشتند. سه ساعت در روز را استراحت می کرد و باقی را به کار و عبادت می پرداخت.

🍃یکی از همرزمانش نقل می کند: “جمعه بود و گرمای 60 درجه جبهه. یکی از بچه ها پرسید سیدعلی کجاست؟ به او گفتم سید غسل جمعه را از دست نمی دهد. سپس به دنبال شهید رفتیم که دیدیم در گودالی مشغول راز و نیاز است.”

☀️گردانی به نام اخلاص داشتند. شهید 5تا نارنجک به کمرش بسته بود، می گفت: بیش از 20 نارنجک پرتاب کرده ام و متوجه نشدم که چه کسی این نارنجک ها را به ما می دهد. یا زهرا(س) می گفتم و نارنجک ها را پرتاب می کردم.

🍃شهید سید علی هم معتقد به امام راحل بود و از قرآن و رهبری تبعیت می‌کرد، در قبال انجام این فعالیت‌ها برای انقلاب اسلامی از نظام و دیگران هیچ توقعی نداشت، رفتن به جبهه را تکلیف خود می‌دانست و می‌گفت که« من تنها نیستم، دیگران هم در جبهه حضور دارند، شما هم باید صبوری کنید».

📝فرازی از وصیتنامۀ شهيد

☀️خدایا  تو را  سپاس  می گویم  که  مرا  به  این  راه  هدایت  فرمودی .
راهی  که  ابتدایش  را  پیامبر  عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله آغاز کرد وانتهایش نیز به دست منتظر جهان،سلالۀ پاک آن بزرگوار ختم می گردد.

🍃آنچه امروز در جهان از عظمت اسلام و مذهب داریم،از یک سو به برکت رهبری های فقیهانه و آگاهانۀاماممان و مرادمان و از سوی دیگر  به  برکت  حضور  سیل  عظیم  جان  برکفان  و  یاوران  خون  خدا  در  جبهه های  نبرد  میان  کفر  و  اسلام  می باشد.خدایا تو را شکر می کنم که مرا شیعۀعلی علیه السلام این مصداق بارز شیر روز و زاهد شب که اکنون طریقش رهروان پایمردی چون رزمندگان جبهه ها دارد.

☀️خدایا به همۀ ما بینش دقیق عنایت کن که حقایق را آن گونه که هست دریابیم و اگر حقیقت را دریافتیم در مسیر آن  گام  برداریم،نه  اینکه  عشق  به  ماندن  و  حیات  و  تعلقات  مادی ما  را  از  ابلاغ  رسالت  باز  دارد

🍃خدایا لحظۀ بسیار شیرین لقایت را به ذائقۀ ما بچشان که سخت به دنبال آن هستیم.

☀️دست  از  خانه  و  کاشانه  کشیده ام  و  به  همۀ تعلقات  پشت پا  زده ام،آمده ام  تا  اینجا  حقیقت  را  دریابم.آمده ام  که حقیقت مرگ و زندگی را مشاهده کنم.

🍃مرگ باعزت را لمس کنم و با مرگ با ذلت مقایسه
نمایم .

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *