🌷 شهید سیدمجتبی حسینی 🌷
تاریخ تولد: ۲۹ مرداد ۱۳۴۲
محل تولد : تهران
تاریخ شهادت : ۱۹ دی ۱۳۶۵
محل شهادت : شلمچه
سن: ۲۳ سال
🍃 شب شهادت امام حسن مجتبی (ع) در ۲۹ مرداد ۱۳۴۲ در محله سرآسیاب دولاب به دنیا آمد. و هممحلهای شهید ابراهیم هادی و از دوستان صمیمی ایشان بود.
بسیار آدم شجاع و #مسئولیتپذیری بود و همین سبب شد به عنوان نیروی اطلاعات عملیات و پس از آن مسئول اطلاعات عملیات لشکر 27 محمد رسولالله (ص) انتخاب شود. سِمتی که معمولا به نیروهای پاسدار داده میشد، در حالی که سیدمجتبی یک نیروی ساده بسیجی بود.
🍃 همیشه میگفت ما نیروهای شناسایی هستیم و اگر درست کار نکنیم ممکن است چندین گردان در زمان عملیات آسیب ببینند. به همین خاطر اگر ما کوتاهی و کمکاری کنیم عملیات شکست میخورد.
گاهی همرزمانش خسته میشدند و کم میآوردند. گرسنگی، تشنگی و بیخوابی شرایط خیلی سختی را برای نیروها رقم میزد. اما او آدم شجاع و مسئولیتپذیری بود و کار را باید به بهترین شکل انجام میداد.
🍃 به دور از حاشیهها فقط کارش را انجام میداد. کارش را وظیفه شرعی میدانست و دوست نداشت کسی از او تقدیر کند. وقتی به او میگفتند تو در این کار موفق بودی چرا آن را به کسی نمیگویی؟ میگفت مگر کسی نماز میخواند از او تقدیر میشود؟ من هم وظیفه و تکلیفم را انجام دادهام و اصلاً نیازی به تعریف و تشویق و گفتن ندارم.
🍃 همرزمانش تعریف میکنند: ساعت ۵ بعدازظهر به آب میزد و ۵ صبح از آب بیرون میآمد. بدون هیچ گله و شکایتی در گرمای ۵۰ درجه جزیره مجنون و در آب و هوای شرجی آن منطقه کار میکرد. عراقیها کمین میگذاشتند و در نیزارها در قایقهای لگنی پنهان میشدند تا نیروهای ما را غافلگیر کنند و بزنند. در شناساییها اگر یکی از نیروها گم میشد برگشتش دیگر با خدا بود. سیدمجتبی وقتی از شناسایی برمیگشت، بدنش باد میکرد. من چند شب که برای شناسایی رفته بودم، میدیدم که پشهها چطور از سر و صورتم بالا میرفتند و جا برای نفس کشیدن نمیگذاشتند.
تازه بعد از این همه سختی کشیدن به کمین دشمن میخوردیم و باید با مکافات آن را رد میکردیم و در یک محوطه ۱۰۰ متری که بالای سرش را منورهای دشمن روشن میکرد، باید کار میکردیم. سیدمجتبی با کمترین امکانات حرکت میکرد، میرفت و تازه به ۲۰ متری خط مقدم میرسید. در خط مقدم دشمن به شناسایی سنگرهایشان میپرداخت. میگفت شناساییها به بهترین شکل باید انجام شود تا شب عملیات نیروهای عملکننده، اطلاعات کافی از منطقه داشته باشند و سنگرها را بشناسند. عراق سنگرهایی داشت که داخلش نیرو نبود. سیدمجتبی میگفت باید آن سنگرهای خالی را شناسایی کنم تا در شب عملیات نیروهایی که پایشان را به خط مقدم دشمن میگذارند یک تیر هم نزنند و خودشان را به سنگر دشمن برسانند. میگفت نیروها نباید نرسیده به خط مقدم عراقیها با دوشکای دشمن مورد هدف قرار بگیرند.
میگفت بچههای اطلاعات اگر جگر ندارند نباید در این قسمت کار کنند. اگر آمدید باید مردانه پای کار بایستید و این سنگرها را پیدا کنید. اعتقاد داشت شب عملیات باید طوری نیرو را هدایت کرد که هیچ نیرویی آنها را نبیند.
🍃 عاشق حضرت زهرا (س) بود و خیلی کم حرف میزد.
شب عملیات کربلای ۵ به یکی از دوستانش گفت فردا دیگر مرا نمیبینی. از خدا خواستهام که جنازهام هم نیاید. گفت خواستهام مادرم جور دیگری با خدای خودش عشق کند.
فردای آن شب در کربلای ۵، دیگر جنگ، جنگ ِنفر به نفر شده بود. سیدمجتبی مشغول ساماندهی نیروها بود که ناگهان گلوله تیربار دشمن به دستش برخورد کرد و آن را به زمین انداخت، اما وی با چفیه دستش را بست و با درد و خونریزی شدید باز به کارش ادامه داد تا گلوله ای به گردنش اصابت کرد و وی را به #شهادت رساند.
پیکرش را در جایی پنهان کردند تا بعدا به عقب برگردانند اما بعد از جنگ هرچه گشتند پیکر مطهرش را پیدا نکردند و همانطور که خواسته بود #گمنام ماند.
زندگی نامه این شهید عزیز در کتابی با نام
«گلی در زیر آوار» به چاپ رسیده است.


بدون دیدگاه