شهید سیدمحسن میری 🌷
تاریخ ولادت: ۲۲ بهمن ۱۳۳۹
تاریخ شهادت: ۱۸ خرداد ۱۳۶۰
محل شهادت: خرمشهر
محل دفن: تهران، بهشت زهرا (سلامالله علیها)، قطعه ۲۴، ردیف ۸۲، شماره ۳۱
🍃 شهید سید محسن میری در بهمن سال ۱۳۳۹ در خانوادهای متوسط و مذهبی در تهران متولد شد و تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه داد و همزمان در جلسات و هیأتهای مذهبی حضور پیدا میکرد و در زمان حضور در منزل نیز به قرائت #قرآن و خواندن دعای توسل و زیارت عاشورا مشغول بود و با تأسی به اهلبیت و ائمه معصومین علیهمالسلام به #محرومان و نیازمندان رسیدگی میکرد و با وجود سن کم، کارهای بزرگی انجام میداد که کسی از آنها، خبردار نمیشد. به گونهای که بعد از شهادت و حضور آن افراد در مراسم ختم، خانواده و اطرافیان، در جریان فعالیتهای او قرار گرفتند.
🌺 از نکات بارز اخلاقی این شهید، #احترام به پدر و مادر و بزرگترها و حتی بچههای کوچک بود و همیشه لبخند به لب داشت و حتی برای خوشحال کردن بچههای کوچکتر از خود، به بازی کردن با ایشان میپرداخت و به روشهای مختلف، اسباب خوشحالی ایشان را فراهم میکرد.
🍃با شروع اعتراضات و درگیریهای مردم با رژیم پهلوی، در کلیه تظاهرات و فعالیتهای مربوط به آن شرکت میکرد و در این راه از هیچ کمکی دریغ نمیکرد و حتی در جابجایی و انتقال مجروحان و شهدای مربوط به تظاهرات، به بیمارستان و پزشک قانونی همکاری داشت و بارها و بارها با سر و وضع آغشته به خون شهدا و مجروحان به خانه مراجعه و بعد از شستوشو و استراحتی مختصر، به صفوف به هم فشرده مردم علیه رژیم شاه ملحق میشد. بعد از پیروزی #انقلاب نیز در پایین آوردن مجسمههای شاه از میادین شهر فعالیت چشمگیری داشت.
🌼 فعالیتهای این شهید بزرگوار، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت، تا اینکه بعد از تشکیل کمیتههای انقلاب اسلامی، به عضویت کمیته انقلاب اسلامی مستقر در مسجد امام سجاد علیهالسلام واقع در خیابان جمهوری اسلامی تهران درآمد و مأموریتهای محوله از طرف کمیته مذکور را (از جمله کشیک شبانه و کمک به امنیت منطقه و ….) به نحو شایستهای انجام داد. حتی در زمان کمبود نفت و صفهای طولانی مردم در پمپ بنزینها، برای سالمندان و نیازمندانی که توان حضور در صف نفت را نداشتند، نفت تهیه کرده و به منزل ایشان میرساند و این کمکهای او شامل حال #اقلیتهای_مذهبی محله هم میشد و برای کمک به دیگران، بین ایشان تفاوتی قائل نمیشد. در موارد دیگری، خانوادههای نیازمند محله را شناسایی کرده و در حد توان به ایشان کمک میکرد.
🍃 با شروع #جنگ تحمیلی رژیم مزدور عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، برای خدمت سربازی وارد نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی شد و بعد از گذراندن دوره آموزشی در شاهرود، در فروردین ماه ۱۳۶۰، ابتدا برای پابوسی حضرت علی بن موسیالرضا علیهالسلام به مشهد رفت و بعد به تهران آمده، پس از دیدار مختصری با خانواده، خداحافظی و طلب حلالیت از ایشان، به صورت داوطلبانه، به خرمشهر اعزام شد.
🌺 شایان ذکر است که در زمان #خداحافظی شهید با مادرش، زمانی که احساسات مادری بر مادر شهید غلبه کرد و درب منزل را میبندد و به او اجازه خروج از خانه را نمیدهد، با لبخند زیبایی به مادر خود میگوید: «اشکالی ندارد، نمیروم، اما جواب مادرم زهرا «سلامالله علیها» را باید خودت بدهی» و از این طریق، دل مادر را راضی کرده و از او خداحافظی نموده و به جبهه میرود.
🍃 این شهید بزرگوار، در طول مدت حضور در #جبهه، برای دیدار خانواده، از مرخصی استفاده نکرد و حتی زمانی که از ناحیه پا مورد اصابت گلوله دشمن بعثی قرار گرفته و زخمی شده بود، به مرخصی نیامد و اجازه نداد تا خانوادهاش از این موضوع مطلع شوند و فقط گاه گاهی با برقراری تماس تلفنی خانواده را از نگرانی درمیآورد.
🌼 حضور این شهید در جبهه حق علیه باطل، مقارن با زمانی بود که به دلیل کارشکنیهای بنیصدر، امکانات پشت جبهه، بسیار اندک بود و به جز آب و غذا، اسلحه و مهمات کافی نیز به مقدار کافی، به دست ایشان نمیرسید. اما این کمبودها باعث نمیشد که او و همرزمانش دست از مقاومت و مبارزه با دشمن بعثی بردارند و این موضوع در تعدادی از نامههای ارسالی از طرف شهید به خانوادهاش مشهود است که مینوشت: «ما دشمن را میبینیم، اما مهمات کافی برای مبارزه با ایشان نداریم، اما با دست خالی هم اجازه ورود دشمن به خاک کشور عزیزمان را نمیدهیم و این آرزو را بر دلشان میگذاریم».
⬇️⬇️⬇️
🥀 مبارزات این شهید بزرگوار در جبهه خرمشهر ادامه داشت تا اینکه در ظهر روز ۱۸ خرداد ۱۳۶۰ (یک سال قبل از عملیات آزادسازی خرمشهر) بعد از منهدم کردن تانک دشمن، مورد اصابت گلوله خمپاره به قلب پاکش قرار گرفته و همچون جد بزرگوارش حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، با لبی عطشان و در حالی که ذکر علی علی علیهالسلام را بر لب داشته، به فیض عظمای #شهادت نائل شد و در روز ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ در قطعه ۲۴ بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌷این شهید بزرگوار در نامههایی که از جبهه، برای پدر، مادر و خواهرها و برادرانش میفرستاد، از کلمات امیدوارکننده استفاده میکرد و خواهرها و برادران خود را به درس خواندن و تأسی از اهلبیت علیهمالسلام ترغیب میکرد و در گوشه گوشه نامههای خود از #پیروزی حق بر باطل و نابودی دشمن سخن میگفت و زمانی که مادرش از او تقاضا کرد که «اگر برای فیلمبرداری از رزمندگان آمدند، سعی کن جلوی دوربین بیایی تا ما بتوانیم تو را ببینیم»، نوشت: «مادر جان من از این کارها خوشم نمیآید و دوست ندارم جلوی دوربین باشم، نگران من نباش، انشاءاله بعد از نابودی دشمن، به دیدنت خواهم آمد». و در بیشترِ نامههای ارسالی به خانواده، دوستان و آشنایان و اقوام مینوشت:
«به امید حق پیروزی از آنِ ماست و نابودی دشمن نزدیک است».
حسین حسین، شعار ماست. شهادت افتخار ماست.
«حلالم کنید، اگر کربلا رفتید و من نبودم، جای مرا هم خالی کنید».
روحش شاد و یادش گرامی🌷
#با_لاله_ها ۵۶


بدون دیدگاه