شهید شاهین (حمید) باقری صمغآبادی 🌷
ولادت: ۱ مهر ۱۳۴۲
محل تولد: تهران
شهادت: ۱۱ اسفند ۱۳۶۲
محل شهادت: جزیره مجنون
🍁 شاهین باقری اول مهرماه ۱۳۴۲ در تهران چشم به جهان گشود، از همان کودکی به همراه برخی از دوستان و همسن و سالانش از جمله بیژن نوباوه به مسجد پناه آورد و حضورش در مسجد سبب گام نهادن در راه قرآن کریم هم شد. وی با حضور در جلسات اساتید قرآن خصوصاً سید محسن موسوی بلده کسب فیض میکرد و کم کم به قاری خوشخوانی تبدیل شد و در برخی مسابقات هم عناوینی کسب کرد.
🍁 مادرش در خصوص فعالیتهای شاهین در مسجد میگوید: «پیش از انقلاب فعالیتهای مختلفی در مسجد انصارالحسین (ع) داشت. به همراه چند نفر از دوستانش هم در جلسات قرآن شرکت میکرد و هم فعالیتهای مبارزاتی در مسجد داشت؛ از این رو همواره نگران سوءقصد به آنها بودم. زیرا چند نفر از دوستان و همرزمانشان آن زمان ترور شده بودند. البته این را هم بگویم آن زمان نگاه زیاد خوبی نسبت به مسجد و فضای آن نداشتم از این رو همه این عوامل سبب شده بود تا با فعالیتهای شاهین در مسجد مخالفت کنم.»
🍁 با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی این شهید بزرگوار راهی جبهه شد و به هر قیمتی که بود خانواده را راضی کرد تا به صفحه مجاهدان راه حق به پیوندد. شاید تلمذ از محضر قرآن کریم و برگزیدن سبک زندگی قرآنی باعث شد که این راه را انتخاب کند و حتی نام خود را از شاهین به حمید تغییر دهد.
🍁 حمیدرضا مزینانی از دوستان و همرزمان شهید است که هم در جلسات قرآن در تهران و هم در جبهه در کنار این شهید عزیز حضور داشته و درباره ایشان میگوید: «من در جلسات قرآن با او آشنا شدم و این آشنایی ما تا شهادت شاهین ادامه داشت. شاهین در جلسات استاد موسوی بلده در دارالتحفیظ شرکت میکرد و امروز پس از گذشت سالها از شهادتش هنوز در این جلسه نامش هنگام حضور و غیاب قرائت میشود و حاضران در جلسه به جای او حاضر می گویند. سال ۱۳۶۲ و برای شرکت در عملیات خیبر راهی منطقه شدیم، این شهید عزیز کمی ناراحت بود علت ناراحتی را از وی جویا شدم، گفت: من مجردم و اگر شهید شوم کسی آسیب نمیبیند اما شما متأهل و دارای فرزند هستید ای کاش شما به عملیات نیایید.
شاهین به واقع اخلاقش هم مزین به آیات الهی بود و حتی برای دیگر همرزمان و دوستانش غم میخورد و نگران آنها بود.
🍁 مادر شهید درخصوص اعزام فرزندش به منطقه می گوید: «من از همان سالهای ابتدای جنگ در بیمارستان بهرامی تهران مشغول خدمت بودم و آنجا رزمندگان بسیاری که در جبهه زخمی شده بودند را از نزدیک دیدم و از آنها پرستاری می کردم. حتی خودم با دست خودم ۱۲۴ شهید را کفن پوشاندم، از این رو با حال و هوای جنگ و شهادت آشنا بودم تا اینکه شاهین هم عزم رفتن به جبهه کرد. این تصمیم شاهین بسیار من را نگران کرد و از آنجایی که هنوز مدرک دیپلم نگرفته بود و برادر دیگرش هم در منطقه حضور داشت با رفتنش مخالفت کردم، اما وی به هر ترتیبی که بود من را راضی کرد و راهی منطقه شد.
شاهین سال ۶۲ در منطقه جزیره مجنون مفقود شد و حتی کسی خبر نداشت که آیا به شهادت رسیده و یا اسیر شده است؟ دوران بی خبری از شاهین بسیار بر من سخت گذشت این دوران ۱۱ سال به طول انجامید و در این یازده سال هر لحظه منتظر بازگشتش بودم تا جایی که هرگاه کسی در خانه را می زد به گمان بازگشت شاهین به سمت در می دویدم و هر بار بیش از قبل ناامید می شدم.»
🍁 شاهین رفت و هرگاه کاروانی از شهدا خصوصاً شهدای گمنام به تهران میآمد به امید اینکه خبری از فرزندم بگیرم به استقبال شهدا می رفتم. یک روز زمستانی هنگامی که برف هم شدید می بارید متوجه شدم کاروانی از شهدا به تهران آمده فوراً قاب عکس شاهین را برداشتم و به سمت آن کاروان رفتم. در همین حال عکسی از من توسط یک عکاس به نام محسن برمهانی و در کنار ماشین حمل شهدا گرفته شد که هنوز هم در فضای مجازی این عکس دست به دست می شود.
🍁 پیکر شهید شاهین باقری پس از ۱۱ سال دوری از وطن و در سال ۱۳۷۳ به میهن بازگشت و خبر بازگشت پیکر این شهید مادری را از انتظاری سخت بیرون آورد. مادرش درباره بازگشت پیکر شاهین میگوید: «شاهین ۱۲ اسفند ماه ۶۲ در جزیره مجنون به شهادت رسید و پیکرش هم در باتلاق های این جزیره ماند، اما بلاخره پس از ۱۱ سال به من خبر دادند که پیکر فرزندت بازگشته. هنگامی که برای دریافت پیکر شاهین رفتم تنها چند کیلو استخوان تحویلمان دادند و آن روز به یاد روز تولدش افتادم که تنها سه کیلو داشت و آن روز هم شاید سه کیلو از استخوان هایش را تحویلم دادند.»
⬇️⬇️⬇️
#وصیتنامه شهید:
بنده، راهم را آگاهانه انتخاب کردهام زیرا راه، راه حق و اجابت حق است، بنابراین از مرگ باکی ندارم. اگر راه، راه حق است چه بهتر که در راه حق، برای حق و به یاد حق و به اسم حق بمیریم؛ و باعث افتخار من است که خداوند مرا به راهی هدایت کرد که رضای او در آن است و بنده هم تسلیم رضای پروردگارم هستم.
ای امت اگر نتوانستیم با زندگی خود به شما خدمتی کنیم، امیدوارم با خونهایمان بتوانیم راهگشای راه کربلای حسینی باشیم. خدایا تو را شکر میکنم که مرا به راهی هدایت فرمودی که رضای تو در آن است.
پیام مخلص به خواهران این است که ای خواهر قطره قطره #خون_شهدا این پیام را میدهد که حجاب خود را حفظ کنید.
روحش شاد و یادش گرامی.
#با_لاله_ها ۱۲۰


بدون دیدگاه