شهید عبدالمطلب اکبری
تاریخ تولد: ۳ خرداد ۱۳۴۳
محل تولد: توابع استان فارس
تاریخ شهادت: ۱۹ فروردین ۱۳۶۶
محل شهادت: شلمچه
سن: ۲۳ سال
🌹 شهید اکبری تنها شهید ناشنوای مادرزاد جنگ تحمیلی، اهل روستای شهید آباد از توابع استان فارس بود که در ۱۹ فروردین ۱۳۶۶ و در سن ۲۳ سالگی در عملیات کربلای ۸ منطقه عملیاتی شلمچه به شهادت رسید.
شهید نظام دانشور میگفت: ✨اگر خدا بخواهد به خودش بنازد، همین یک نفر آدم بس است، اگر بخواهد به دسته ما لطفی کند به خاطر همین یک نفر هست، چون با تمام وجود بنده خدا است، نه اهل غیبت، نه اهل دروغ و نه هزار گناه، که توسط همین زبان و گوش انجام میشد.✨
یکی از فرماندهان روایت میکرد: درگیری شدیدی بین بچهها و عراقیها بالا گرفته بود در این حالت بودم که چشمم به عبدالمطلب افتاد. در حال شلیک کردن آر پی جی بود. خیلی برایم عجیب بود خستگی برایش مفهومی نداشت و بدون هیچ واهمهای در حال نبرد بود. به یاد عملیات کربلای ۵ افتادم که تانک عراقی در حال سوختن بود و فریاد بچهها بلند بود، عبدالمطلب تانک را زد و من بین نخلستان او را در حال شلیک میدیدم.
در آن عملیات چند پاتک شدید از طرف عراقیها برای باز پس گرفتن منطقه انجام شد که در هر پاتک عبدالمطلب مردانه با رشادت تمام جلوی پاتک عراقیها مقاومت میکرد. در پاتک سوم که نزدیکیهای عصر بود عراقیها با نفرات بیشتری برای باز پس گرفتن منطقه آمدند، خاکریز کوچکی در مسیر آنها بود، عبدالمطلب با چند گلوله آر پی جی به پشت آن خاکریز رفته بود و آماده نبرد بود و این آخرین باری بود که او را دیدم و در همان درگیری به شهادت رسید.
✨ انگار شهادتش را به او نوید داده بودند، ارتباطی با امام زمان(عج) داشت، وقتی که پسرعمویش غلامرضا شهید شد؛ پس از خاکسپاری با زبان بیزبانی چیزهایی میگفت که کسی متوجه نمیشد و به او هم توجه نمیکردند، پس از تلاش فراوان و بیتوجهی اطرافیان با انگشت روی خاکهای کنار قبر، چهارگوشی کشید و وسط آن اسمش را نوشت. برخی با دیدن این حرکت، او را مسخره کردند ولی چند روز بعد راهی جبهه شد و پس از شهادت و دفنش خیلیها متوجه شدن. که دقیقا همانجایی که نشان کرده بود دفن شد.✨
✍️ وصیت نامه این شهید بابصیرت از این قرار است:
با نام خدا، یار و یاور روح خدا و یاری دهنده امت حزب الله و با درود بر مهدی موعود(عج) آخرین ستاره آسمان ولایت و امامت و با درود بر نائب بر حقش خمینی بتشکن و با سلام بر امت اسلامی ایران و با سلام بر شهدای گلگونکفن انقلاب اسلامی ایران.
📝 وصیتنامه:
چند کلامی با زبان ناگویا و گوش ناشنوا به خدمت شما پدر و مادر و همسر و ملت شهیدپرور به عنوان وصیت تقدیم میدارم:
پدر، مادر و همسر عزیزم! در خانه همیشه مزاحم شما و سایر اعضا خانواده بودهام اما همیشه قلبم برای اسلام و قرآن میتپید. همه شما میدیدید که در مراسم عزا، نوحهسرایی، سینهزنی، تشییع جنازهها شرکت میکردم و همه وقت نمازم را در مسجد میخواندم تا اینکه آمریکای جنایتکار جنگ آتشافروز صدامی را بر ما تحمیل کرد.
با شروع جنگ تحمیلی همیشه در این فکر بودم که آیا میشود یک بار هم من به جبهه اعزام شوم تا بالاخره بار اول به جبهه اعزام شدم و در عملیات رمضان شرکت کردم و برگشتم و موفق هم شدم که بار دوم و به دنبالش تا به حال به طور کم و بیش و نسبی در جبهه در خدمت اسلام باشم.
اما شما ای پدر ومادر و همسرم! امیدوارم که بعد از شهادتم اشک نریزید و گریه و زاری نکنید چون من پهلوی علیاکبر و حضرت قاسم میروم. گریه شما باعث خوشحالی دشمنان اسلام و امام خواهد بود.
از خواهرانم میخواهم که با رعایت حجاب اسلامی مشت محکمی بر دهان دشمنان اسلام بکوبند، امیدوارم برادرم ابراهیم با خوب درس خواندنش بتواند یکی از یاران صدیق امام باشد.
پدر ومادرم محمدعلی را با تربیت اسلامی بار آورند تا انشاءالله یار و غمخوار اسلام باشد. پدر، مادر و همسرم فقط میتوانند با صبرشان یار انقلاب و امام باشند.
از ملت شهید پرور ایران میخواهم که امام را تنها نگذارند و تا قدرت دارند جبههها را یاری کنند.
خواهران و مادران با حجابشان و برادران با ایثار جان و مال خود اسلام و انقلاب را به همه جهان صادر کنند. پشتیبان روحانیت و امام و سپاه و سایر ارگانهای انقلابی دیگر باشید و توی دهن دشمنان اینها بزنید.
امیدوارم که شهادتم عبرتی باشد برای آنهایی که اهل مسجد و نماز نیستند و از مسجد و نماز میگریزند. آنهایی که بیخیالند و از جبهه و جنگ خبری ندارند، به جبهه نمیروند، اگر هم میروند جبهه را رها کرده ، فرار میکنند.
امیدوارم که بعد از شهادت من دیگر آنها آدم شوند و حرف امام که میفرماید:✨ مسجد سنگر است سنگرها را حفظ کنید خوب وارد گوش آنها شود و جبهه رفتن و چگونه جنگیدن را یاد بگیرند.✨
در پایان از خدمت خانواده گرامی خود میخواهم که صبر را پیشه خود قرار داده و زینبوار زندگی کنند با حفظ حجاب و من را حلال کنند.
🌹 روحش شاد و یادش گرامی 🌹


بدون دیدگاه