شهید محمدتقی اخوان
تولد: 28 آبان 1344
محل تولد: همدان
شهادت: 10 اسفند 1365
محل شهادت: شلمچه

🌷دوران کودکی او با حکومت ستم‌شاهی هم‌زمان بود و در اجتماعات مذهبی شرکت می کرد. با مادرش به روضه و مسجد می ‌رفت. از شاگردان آخوند ملاعلی معصومی (روحانی مبارز معروف همدان) بود.
دوران دبستان را در مدرسه ابتدایی فردوسی سپری کرد و در سن دوازده سالگی پدرش را از دست داد.
این نوجوان پر تلاش پس از فوت پدر، در کنار تحصیل در بازار مشغول به دست فروشی شد و زندگی را با قناعت تمام سپری کرد و ایام گرم تابستان را نیز با زبان روزه به کارگری می‌ گذراند.
در نماز بسیار خاشع بود به طوری که یکی از فرماندهانش می گفت «نماز شهید اخوان مرا به یاد نماز شهید دستغیب می انداخت» یکی از روزها وقتی برادرش از تهران می ‌آید او را در حال نماز خواندن می ‌بیند و مقداری آب سرد از یقه ‌اش می ‌ریزد. شهید اخوان بدون هیچ عکس ‌العملی نماز را ادامه می دهد و پس از اتمام نماز هیچ سخنی در این باره نمی‌ گوید.

🥀 محمدتقی بعد از گرفتن دیپلم و ورود به دانشگاه صنعتی شریف در رشته مهندسی شیمی ادامه تحصیل داد و در طی تحصیل بارها به جبهه اعزام شد، تا اینکه در سال سوم دانشگاه در عملیات کربلای پنج بر اثر برخورد ترکش و رگبار گلوله در سحرگاه دهم اسفندماه سال ۱۳۶۵ به فیض شهادت نائل آمد و به دوستان شهیدش پیوست.

🍀مادر شهید می‌ گفت: چند روز قبل از شهادت محمدتقی در خواب دیدم که انگشتر عقیقی که در انگشت داشتم از دستم افتاد. هرچه به دنبالش گشتم پیدا نکردم تا از خواب پریدم قبلا هم در خواب دیده بودم که تسبیحم پاره شده و دانه‌هایش افتاده که پس از چند روز خبر شهادت برادر بزرگتر محمد تقی را برایم آوردند. مدتی بعد گفتند که پسرت محمد تقی در بیمارستان است بیا برویم ملاقات و من با آرامش به آنها گفتم نه محمد تقی شهید شده است.

🖋🥀 بخشی از #وصیتنامه شهید:
راستی سؤال اینست: ما کجا در توانمان بود که مدرسه ای به وسعت مرزهایمان از غرب تا جنوب بنا کنیم، جوانان، نوجوانان و حتی پیرانمان را از شهرها تا روستاها و ده کوره ها را از اقصی نقاط این مرز و بوم به این مدرسه بخوانیم و بوسه بر خاک پای بزرگترین استاد و سرور آفرینش معلم شهادت حسین (ع) بزنیم و در حضورش رموز پیچیده عشق و سرمستی و ایثار و عروج و شهادت را تعلیم بگیریم؟ آیا این در توان ما بود؟
براستی اگر جنگی نبود و نشستنمان در خانه ها مستمر بود، آیا تعلیم عشق میسر می بود؟ اگر جبهه نبود، سنگر نبود، تشنگی نبود، گرسنگی نبود، گرما و سرما نبود، دستهای بریده نبود، مشقت و سختی نبود، ایثار را برای فرزندانمان چگونه میبایستی معنا می کردیم و آیا عشق و ایثار معنا شدنی بودند؟ اگر جبهه نبود عروج عاشقانه نیز بی معنا بود.

🥀 روحش و یادش گرامی باد.

#با_لاله_ها ۱۲۹

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *