شهید گرانقدر حجةالاسلام محمد اصلانی
تاریخ شهادت : ١۴٠١/٠١/١۶
محل شهادت : مشهد مقدس، حرم امام رضا علیه السلام، صحن جامع پیامبر اعظم (ص)

🍀همسر شهید :«انتظار شهادت همسرم را داشتم از بس مثل شهدا زندگی می کرد. آخرین سفر مشترکمان اردوی راهیان نور بود. یک گوشه خلوت کرده بودم و حال معنوی خوبی داشتم. با خدا مناجات می کردم و با شهدا نجوا. حاج آقا با همان محبت و لبخند همیشگی که حالا اصرار عجیبی هم به آن اضافه شده بود، نشست کنارم. سرش را آورد نزدیک و گفت: عزیز، تک خوری نداریما! برای خودت دعا می کنی برای من هم دعا کن، همان همیشگی را. سرِ مزار حاج قاسم هم التماس دعا داشت.»

🌷طولی نکشید که همان همیشگیِ موردنظر اجابت شد؛ خبر آمد جوانی تکفیری به ضرب چاقو به سه روحانی در حرم امام رضا(ع) حمله کرده و یکی از آن ها در دَم، شهید شده است؛ حجت الاسلام «محمد اصلانی».

🌱از همسرش می گوید که در ١٨ سالگی به خواستگاری آمده بود: «طلبه جوانی بود. زندگی را با هم ساختیم. شرطمان در زندگی برای هم این بود که تلاش کنیم مثل حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) با هم مهربان باشیم. ساده زندگی و در بندگی خدا همدیگر را کمک کنیم. اوایل اوضاع مالی معمولی داشتیم به مرور اما شرایط مالی حاج آقا طوری بود که بتواند یک زندگی مرفه برایمان تدارک ببیند به خصوص که اعتبار خوبی بین دیگران داشت اما اعتماد و اعتباری که پیش خدا ومردم داشت برایش مهمتر بود؛ می گفت: زندگی ما باید به متوسط جامعه و کمتر از آن نزدیک باشد. مردم؛ اقوام، همسایه و دوستان که خانه ما آمدند بگویند خانه و زندگی این روحانی مثل ماست نه اینکه معذب شوند و حسرت بخورند.»

🍂پورعلی ، خادمه حرم رضوی است و هر روز صبح، حوالی ساعت ۵ همسرش او را تا حرم و عصر موقع برگشتن به خانه همراهی می کرد. از آن روزها می گوید: «یکبار هم گلایه نکرد، اتفاقاً سفارش می کرد خوب و درست خدمت کنم. شده بود پیک امام رضا(ع) مرا می برد و می آورد. وقتی شهید شد از ذهنم گذشت یک عمری من در قالب اداری خادم حرم هستم. او را ببین که چطور جلو زد از من. دلی، خادم حرم بود و شهادت مزدش شد. تا قبل از این او من را می برد حرم. از این به بعد من می روم پابوس آقا و دیدن او.»

«نسبت دور فامیلی داریم. من نوه خاله شیخ بودم. اصالت پدری شان یزدی بود. بعد از خشکسالی بزرگی که قبل از انقلاب در یزد پیش آمد، خانواده های زیادی به شهرهای مختلف به خصوص، خراسان آمدند و ماندگار شدند. اصلانی ها هم از آنها بودند. خاله مادرم که مادر همسرم بود به دیانت و روگرفتن و احتیاط زیاد در حرف زدن با نامحرم و مراعات دین معروف بوده است. بدون وضو به بچه هایش شیر نمی داد. زنِ دامن داری بود، انقدر که خدا دو شهید و یک فرزند جانباز اعصاب و روان جنگ را ذخیره آخرتش کرد که حالا با همسر روحانی و شهیدم مادر سه شهید به حساب می آید. پدرشوهرم هم متدین و خداشناس بود. البته هر دو به رحمت خدا رفته اند.»

روحش شاد و یادش گرامی باد.

#با_لاله_ها ٩۶

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *