*شهید غواص مهدی حیدری*

تاریخ تولد: ١٣٤٦
محل تولد: رهنان خمینی شهر
تاریخ شهادت: ١٥ بهمن ١٣٦٥
محل شهادت: عملیات شلمچه
مزار: گلزار شهدای رهنان

🍃ده ساله بود که پدرش فوت کرد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر نهاد. با شروع جنگ تحمیلی خواست راهی جبهه شود؛ اما مسئولین بسیج به خاطر کم سن و سال بودنش با اعزام او مخالفت کردند.
سرانجام درس و مدرسه را رها کرد و با تلاش فراوان موفق شد در اولین اعزامش راهی کردستان شود. مدتی بعد از ناحیه‌ی پا زخمی شد و به خانه بازگشت.
پس از مدتی این بار عازم جبهه‌های جنوب گردید. در عملیات خیبر بر اثر اصابت ترکش خمپاره زخمی شد و پس از بهبودی، باز هم به جبهه رفت.
در عملیات بدر نیروی گردان حر لشکر علی‌بن‌ابیطالب بود که برای سومین بار زخمی شد.

🍃۲۱ آذر ماه ۱۳۶۴ به عضویت سپاه پاسداران درآمد و به جمع رزمندگان لشکر ۳۱ عاشورا پیوست. به خاطر علاقه‌اش به کارهای اطلاعاتی، واحد اطلاعات را برای خود برگزید.
آموزش غواصی را قبل از عملیات کربلای ۴ در قجریه (موقعیت شهید اجاقلو) گذراند و حین عملیات به گردان ولی‌عصر عج مامور شد.
در منطقه عملیاتی کربلای ۵ (شملچه)، در حالی که به اتفاق رسول کرمی (شهید) با موتور سیکلت برای انجام مأموریت می‌رفت بر اثر اصابت ترکش خمپاره به فیض شهادت نایل آمد.

🍃شهید، فردی شجاع، نترس و بی‌باک و باتقوا بود. مادرش می‌گوید: همیشه از همسایه‌ها خبر می‌گرفت و حال‌شان را می‌پرسید و می‌گفت: از همسایه‌ها خبر دارید که چه طور زندگی‌شان را می‌گذرانند؟

🍃هرگز از واجبات و نماز شب غافل نمی‌شد. به ولایت فقیه و حضرت امام علاقه خاصی داشت. مهربان و دلسوز بود. زیر بار ظلم و زور گردن خم نمی‌کرد. به اهل بیت عصمت و طهارت علاقه زیادی داشت.

💫وصیتنامه شهید:
غرض از نوشتن این وصیتنامه چون بر هر فرد مسلمان واجب می باشد وصیتی داشته باشد لذا من هم به همین خاطر نوشته ای به عنوان وصیت از خود به جای می گزارم تا وظیفه خود را انجام داده باشم .
چگونه بنویسم خدایا از چه بنویسم معبودا توانایی نگارش را به من حقیر عطا فرما تا سخنی اندک و مفید در این ورقه از خود بجای گذارم. هفت سال است که جنگ بر ما تحمیل شده است. در این سال‌ها چه سختی‌ها که ملت نکشیده اند. چه مشکلات که ندیده‌اند اما به لطف خدا صبر کردند آن‌هم چه صبری. صبری که کمر دشمن را می شکند و امید و نقشه‌های شوم آنها را مبدل به یأس و نا امیدی می‌کند.

خدایا تا به حال وصیتی ننوشته بودم ولی دیگر نمی خواهم بدون وصیت باشم. خدایا چگونه سخنان دلم را بنویسم. نمی توانم چیزی بنویسم چون نگارش را به خوبی نمی‌دانم ولی چند دعا درباره خودم می کنم که انشا ا… خدا قبول کند .

بار الها توانایی و قدرت را در ما ایجاد فرما تا به اسلام عزیز خدمت نمائیم.
بار پروردگارا سبکبارم کن ، خالصم کن پاکم کن . بعد توفیق شهادت نصیبم نما چون می خواهم پاکیزه تو را ملاقات کنم اما چه کنم که دستم خالی است و توشه‌ای اندک هم برای آخرتم ذخیره نکردم ولی پروردگارا از لطف و کرم تو نا امید نیستم پس قبولم کن و مرا به دیدارت نائل گردان .
و اما سخن کمی با امت شهید پرور. ای عزیزان به سخنان رهبر کبیر گوش فرا دهید و به آنها عمل کنید. پشتیبان او و روحانیت باشید.
صحنه را خالی نگذارید.
نماز جمعه را و دعا و مراسم شهدا را هرچه پر شکوه‌تر بجا آورید. وحدت کلمه خود را حفظ نمائید تا دشمن را نابود سازید .

مادر عزیزم می‌دانم چه سختی‌هایی را درباره من کشیده‌ای ولی همه آن‌ها را تحمل کرده‌ای.
پس از تو می‌خواهم تقاضا می‌کنم از من راضی باشید و حلالم کنی و درباره من از خدا دعای خیر کنی و بر من اگر شهید شدم گریه مکن که با این کارت دشمنت شاد می‌شود بلکه به حسین ابن علی و اولادش گریه نما و برادرانم و خواهرانم و همه فامیل‌ها و آشنایان از همه شما حلالیت می‌خواهم و امیدورام که به بزرگواری خودتان ببخشید.

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *